آجر

دو و سی دقیقه بعد از نصف باشد

و تب تو، نیمه شب، در درونت آجر پزی راه بیندازد.

بروی کارخانه…بروی پیش زعمای بعضی اندیشه ها

در برخی زمینه ها…

به هر کارگر که سراغ سرمایه عاطفی ات را می گیرد

بگویی ذوق و شوق را از سر خرمن نیاورده ای

که پای یک کاسه آش سربازی ببازی اش.

بنشینی سر سفره درویشی یک اندیشمند حوزه عشق

دوغ و خیار و آب را ارج بنهی

بشناسی نفخه های امید

که لای پرده های تحلیل حرف ها می وزند

بشناسی

نافه های لحظه های برداشت صحیح را

که در نهایت

بفهمی

بعد از این هم زندگی می شود (رخ می دهد)

بستگان ساسان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *