آرامش

heidegger

“آگاهی از واقعیت” خود یکی از شیوه های در-جهان-بودن است.(هایدگر)

 

 

در اتاق کلبه را باز می کنم و آرام آرام نزدیکش می شوم…گوشه اتاق روی صندلی اش نشسته …مشغول تفکر است. به نظر می رسد که می تواند در هر شرایطی آرامش خود را حفظ کند. شخصی است صبور و می داند که فرصت حیات کوتاه است. از لحظه لحظه اش باید بهره گیرد. میز شام آماده و شامی که به نظر می رسد است شام آخر است. شام قبل از یک تغییر. تغییری فراگیر. از سر شب به انتظار لحظه های آخر بوده تا در فکری عمیق، تنهایی را بهتر تجربه کند و عطر داستان تجربه های زندگی اش را در فضای اتاق پراکنده ببیند، آنکه فکر تغییر را در ذهن خود دارد می تواند فرض کند که زندگی اش سرشار از غطری مرموز است، رها شدن از گذشته و همه تاریکی هایش چه لذت بخش است:

آری این چنین است که او امشب یک مراقبه دارد…مراقبه ای که راستین است و چنین شخصی خود را مجاب کرده تا برای تغییری بنیادین، به هستی حتی التماس کند تا او را نجات دهد. او در مراقبه راستین خود، آگاهی را در می یابد. آگاه می شود که موقعیت اطرافش چگونه است آگاهی به اطرافش .آگاهی به اشیا و آدم های اطرافش همه برایش مهم می شود. چیزهایی که در تاریکی گذشته اش چندان برای او اهمیتی نداشتند. آگاهی به موقعیتش روی این کره خاکی  و مسئولیتش نسبت به آینده خودش و دیگران برای وی اهمیت می یابد. این طوری جریان ذهنی وی جلو می رود و بدین ترتیب، اشیا را خوب می شناسد و در درون اشعار است که جایگاه آنها را به خوبی در می یابد. هر از گاهی چند شعر می توانند تکانی به ما دهند. شخصی جالبی است. عطر تغییر می دهد!

در هر حال، من تو را پاس خواهم داشت آن هم در ته دلم. با نوعی از دوست داشتن که برای همیشه برایم ماندگار خواهد بود. در دلم شعری را زمزمه می کنم که تو را پاس می دارد. در ذهنم باید فکرم را به تو، یعنی یک هدیه الهی معطوف کنم. یک دوست بجا و به موقع در زندگی. دوام تو را ای انسان اصیل روی این کره خاکی خواستارم…آرامش در چشمان تو این سو و آن سو غوطه می خورد.آرامشی که ناشی از دنیا دیدگی است.تو فرد با آرامشی هستی که روش روزگار را خوب می داند. سکوت تو نیز موهبتی است. امواج سکوت اتاقت را فرا گرفته است ولی تو غرق نمی شوی…چرا که نمی خواهی سقوط کنی به ورطه روزمرگی…بیرون از تو تشعشعات اصالت فضای اطرافت را پر می کند وقتی که با “دیگری” حرف می زنی و یا حتی وقتی که خاموشی…سکوت تو نیز پر برکت است. احوال آدمی در کنار سکوت تو تغییر می کند. اخرین کلمات تو در این جهان کدام یک از کلمات خواهند بود…شاید شکر…و شاید…فرد اصیل، نسبت خود را با جهان با شکر معلوم می کند. این نوعی بصیرت است.

بصیرت یا خوشناسی انسان در اصل با اشیای محدود اطراف ما مرتبط است. اما این شناخت، شناخت محدودیت این امور را نیز در بر دارد. و بنابراین آگاهی  نسبت به آن چیزی که نامحدود  است را شامل می شود، پس، از آنجا که انسان حیوان دارای قوه تمییز خود آگاهانه است، حیوان دیندار نیز هست. در حالی که همه مخلوقات در واقع به خدای خالق وابسته اند و شیرهای جوان شکار  خود را از خدا می طلبند، اما خود آگاهانه چنین نمی کنند. تنها در انسان است که ارتباط مخلوق با خدا به یک موضوع صریح و آشکار تبدیل می شود. اما این امر ارتباط تنگاتنگی با استعداد بصیریت خود آگاهانه ی انسان دارد. (پانن برگ، ۱۳۸۶، ص۹۸)

منبع:

پانن برگ، ولفهارت. (۱۳۸۶).درآمدی بر الهیات نظام مند. ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی. مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *