آموزه و شعر

آموزه و شعر

شعر ایرانی معاصر یا تا قدری دقیق تر بگوییم، از کمی قبل از مشروطه تا کنون، در درون خود از ساختار معنایی جالبی تبعیت می کند. از جنس خوش خویی است. لطافت و صمیمتی خاصی را درون خود دارد. شعر معاصر، نزد نماینده های برجسته های آن، در درون خودف نوعی روش زندگی را القا می کند که تا حدی منحصر به فرد است، بعضا نزد نماینده های این دوره از شعر، “مدارا” اهمیت ویژه ای دارد. بعضی دیگر نیز عصیان را می پسندند. اما به نظر من که شعری است که در هر دو حالت، از جنس درمانگری است. هر بار به نوعی درد درون مخاطب خود را درمان می کند. شعر معاصر ایران، طعم و رایحه خود را دارد و در قیاس با نمونه های سایر کشورها، تا حدی وضعیتی مرموز را پیدا می کند به خصوص وقتی ترجمه می شود.

بعضی شعرها را که مقایسه می کنیم می بینیم که وجه عاطفی جالب شعر معاصر ایرانی را نشان می دهند، یعنی از پریشانی روزگار بیرون می نالند(مثل بعضی اشعار مشیری که در ادامه بحث خواهد شد) شاعر معاصر ایرانی در بعضی اشعار خود، کمک خواستن برای حل معادلات روزگار را مهم می داند و وظیفه خود می داند که آن را بیان دارد و در نهایت هم شاعر راه حل خاص خود را می دهد یا پندی پدرانه را تقدیم مخاطب می کند تا مخاطب از شعر او چگونه به یک سپهر معنایی دیگر حرکت کند.

(ادامه دارد)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *