آیینه های طبیعت

آیینه های طبیعت

هستی در اطراف ما می درخشد. همه جا…این گونه است که می توان احساس انبساط خاطر داشت و از تفکر درباره جهان اطرافمان لذت ببریم.وقتی به خنده های بلند رز ها در صحرا می اندیشیم، این فرصت پدید می آید تا خوب در مورد جهان فکر کنیم و جلوه های نعمت های خداوند را بررسی نماییم. هم چنین می توانیم به غمخانه شمعدانی کنار پنجره پاییزی بیندیشیم… آن هم برای خودش لطفی دارد.

زاکرمن معتقد است:

وقتی افراد مدعی می شوند تجربه های دینی داشته اند، به نظر می رسد که چیزی آشکارا استعلایی، رازورزانه  و آن جهانی در حال رخ دادن است که بایستی فراتر از ساخت اجتماعی صرف باشد. اما همچنان  می توانم بگویم که حتی تجربه های دینی میتواند شنان ددهنده تاثیر تعیین کننده اموزش اجتماعی باشد. زیرا همین یک نکته را درنظر بگیرید،  تجربه هیای دینیی هم آشکارا نظم و الگوی اجتماعی دارند. فرهنگ های مختلف در درون متون دینی خود” تذکره های خاصی از تجربه های دینی دارند. و اعضای چنین فرهنگ هایی گرایش پیدا می کنند که از این تذکره های خاص تجربه های دینی پیروی  کنند و دقیقا همان نوع تجربه دینی را داشته باشند که در فرهنگشان انتظار می رود. (زاکرمن، ۱۳۸۴، ص ۱۰۵)

در هر صورت جلوه های هستی اطراف ما می درخشند. چه به صورتی شاد، چه به صورتی غمگین…در هر حال، باید خرسند بود از این درخشش. خلاصه فرقی نمی کند: وجود می درخشد توی نقاشی های روی دیوار یا شیهه اسب ها. جهان اطراف، جهان عظیمی است. عظیم از برکتِ بودن با هستی…این اشیا یا طبیعت یا بعضی آدم ها می درخشند…

جهان پر است از جلوه های وجود خداوند. همه جا سرشار از نعمت های تست…می توان با دقت در هر چیز به چنین مسائلی پی برد…از خنده ی زیبای یک کودک هم می توان چنین چیزهایی را آموخت…می توان تفکر در زیبایی را سرلوحه قرار داد تا بتوانday and night به مبدا این همه نعمت رسید. هستی دور ما می چرخد…ما انسانیم …اشرف مخلوفات… و خداوند در ملکوتش، همیشه ما را نظاره می کند و ما در سایه لطف او می توانیم با امید به زندگی خود ادامه بدهیم… خورشید بر سر ما نور می بارد، زیبایی ماه تمام هم همین طور است… این ها همه از سر لطف اوست. این ها جلوه های آیات خداوندند….زیر نور خورشید در مرغزار، شادمانی گل هاست که پیداست، من هم دل را زدم به دریا…در ذهنم رفتم به صحاری دور…رفتم توی خلقت اسب ها…که این همه زیبایند…یاد اسب های آرزو هم افتادم که زیبا هستند..باید رفت تا به تو رسید…باید از اینجا کند تا به تو رسید.

***
شناخت آیات خداوند به ما در عرصه های دیگر نیز یاری می بخشد. کلا توحید در دل ما ریشه می گیرد. منظور همه ابعاد آن می باشد..یک روز به سراغ امامزاده ای نزدیک یک روستا رفتم و درختی متبرک را دیدم که چند پارچه از شاخه های آن آویزان بود. پیش خودم گفتم باید به سراغ این درخت رفت و خوب، در باب تقدس آن اندیشید… شاید این فرصتی باشد که برود دیگر برنگردد. و عجب اینکه تفکر در مورد تنهایی این درخت هم بسیار زیباست…باید به عمق مفهوم شکر رفت… ..باید در دریای شناخت خداوند از طریق نعمت ها غوطه خورد. باید گردش شب و روز و برآمدن خورشید و ماه را مورد بررسی قرار داد…این طوری، دل تو از جنس آسمان می شود وقتی به چنین چیزهایی فکر می کنی…

منبع:

فیل زاکرمن.(۱۳۸۴) درآمدی بر جامعه شناسی دین. ترجمه خشایار دیهیمی. نشر لوح فکر

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *