از فیتس جرالد

برگرفته از کتاب گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتس جرالد

درست وقتی که کنجکاوی عمومی نسبت به گتسبی  در اوج خود بود، چراغ های خانه اش شنبه شبی روشن نشدند- و کار او در نقش تری ملکیو با همان ابهامی که شروع شده بد پایان یافت. تدریجا متوجه شدم اتوموبیل هایی که با توقع پذیرایی وارد اتوموبیل گرد خانه اش می شوند، فقط یک دقیقه می مانندو دلتنگ به راه خود می روند. از خود پرسیدم نکند  گستبی بیمار شده باشد و برای کسب خبر به در خانه اش رفتم. پیشخدمت ناآشنایی با سیمایی خبیث و چشمان تنگ پر سوء ظن از لای در به من نگریست.

“آقای گستبی  کسالت دارن؟”

“نه” وپس از مکثی “قربان” را یگ جور کند کینه توزانه به آن افوده . مدتیه این طرفا ندیده بودمشون، قدری نگران شدم. بهشون بگین آقای کاره وی آمدن به دیدنتون.”

 

فیتس جرالد، اسکات.(۱۳۸۵). گتسبی بزرگ. ترجمه کریم امامی. انتشارات نیلوفر. ص ۱۴۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *