از مدرن به پست مدرن (۱)

مارکس و نقد مدرنیته

فرهنگ اقتصادی- اجتماعی و اجتماعی- سیاسی که توسط انقلاب صنعتی ایجاد شد منتقدین خودش را داشت. کارل مارکس و فردریش نیچه نقدی قوی را در این زمینه داشتند. “مارکس یکی از اصلی ترین شکل دهندگان اندیشه مدرن است” (کروتی، ۱۹۹۸). او فلسفه تاریخ و اقتصاد را با هم سنتز و ترکیب کرد و شالوده ای را برای جستار انتقادی  فراهم آورد و روی افراد در زندگی واقعی تمرکز نمود، در ضمن به جامعه همان طور که تجربه می شود، پرداخت و صرفا به انتزاعات متوسل نشد. مارکس با هگل موافق بود که بررسی شرایط اجتماعی  و  حکومت ها در فهم انسان از خودش مفید است. او همچنین مفهوم “دیالکتیک” هگل را نزد خود حفظ کرد، و بعد زمینه جامعه را بررسی نمود و اصطلاح نزاع طبقاتی را پیش کشید و معتقد بود که این مفهوم در روش سرمایه داری تولید وجود دارد. مارکس دریافت که یک تضاد پایه ای در جامعه سرمایه داری بین سرمایه و نیروی کار و نیز بورژوازی و پرولتاریا وجود دارد. تولید در تز وی نقشی محوری داشت و همچنین آزادی از نزاع طبقه سرمایه داری را از طریق روابط تولید، ممکن می دانست. برای او، قدرت به کنترل ابزارهای تولید ربط دارد (پورتز، ۲۰۰۶). پندار وی در مورد نزاع طبقاتی گرچه به کار محدود نمی شود و شامل کلیت وجود کارکرد می شود. بیگانگی اقتصادی در دل ایده های اصلی او می باشند و برای او این جهان، جهان بیگانه ها و متخاصمین است. (یزدانی، ۲۰۱۱)

Crotty, M. (1998). The Foundations of Social Research: Meaning and Perspective in the Research Process, Sage Publications Ltd.: London, p. 115-116.

Portes, A. (2006). “Institutions and Development: A Conceptual Reanalysis”, Population and Development Review, Vol. 32 (2), p.
۲۳۳-۲۶۲٫

Yazdani, Naveed. Murad, Hasan S. Abbas, Rana Zamin.  (2011) From Modernity to Postmodernity: A Historical Discourse on Western Civilization International Journal of Business and Social Science Vol. 2 No. 11

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *