از میلان کوندرا

از خطابه فاکنر به مناسبت قبول جایزه نوبل:

( برگرفته از مقدمه خشم و هیاهو. ترجمه صالح حسینی . انتشارات نیلوفر. – چاپ اول)

من از پذیرفتن پایان انسان سر باز می زنم…من بر این باورم که انسان هم پایدار است، هم پیروز. انسان فناناپذیر است، نه از برای این که در میان موجودات تنها اوست که صدایی پایدار دارد بلکه به این سبب که صاحب روح است روحی که گنجایش دلسوزی و صبر و ایثار دارد. وظیفه شاعر و نویسنده این است که درباره این چیزها بنویسد…”(گودرزی ۱۳۷۳)

حال ببینیم خود کوندرا کیست؟ او انسانی است د ر”موقعیت” و در “وضعتیت” و چگونگی شکل یابی شخصیتش در چک اسلواکی و مسیرهایی که در زندگی طی کرد ف نه تنها کیفیت سیاسی ف اقتصادی  و فرهنگی جامعه او را برایما عیان می سازد( جامعه یی تحت سلطه سیستمی توتالیتر که محو کننده آزادی هخای فردی است) بلکه کیفیت ساختار درونی خود کوندار هم به ما نشان می دهد. درد او خصوصیت انسان در جامعه یی بسته است.(گودرزی، ۱۳۷۳)

همچنین برگرفته از رمان هویت اثر میلان کوندرا

پسر شانتل، هنگامی که او را به خاک سپرد، پنج سال داشت. بعدها ، خواهر شوهرش ، در هنگام تعطیلات، به او گفت: “تو خیلی غمگینی، باید فرزند دیگری داشته باشی.تنها از این راه مرگ فرزندت  را فراموش خواهی کرئد. ” اظهار نظر خواهر شوهر قلب او را فشرد کودک ، یعنی وجود بدون زندگینامه، یعنی سایه ای که به سرعت در جانشین خود محو می شود. اما او نمی خواست کودکش را فراموش کند. او از فردیت جایگزین ناپذیرش دفاع می کرد. او از یک گذشته – گذشته ی مرده ی کوچک نگونبختی که مورد کم توجهی واقع گشته و خوار شمرده شده بود- در مورد آینده دفاع می کرد.

منابع:

کوندرا، میلان.(۱۳۸۵). هویت. پرویز همایون پور.نشر قطره. صص ۴۲-۴۳

گودرزی،محمد رضا(۱۳۷۳)  نقد و بررسی آثار و اندیشه های میلان کوندرا – بخش یکم- کوندرا، نویسنده ای ساده نگر یا ژرف اندیش. . ادبستان فرهنگ و هنر فردورین ۱۳۷۳ شماره ۵۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *