اظهارات بستگان ساسان: هنر و تنهایی

marcuse

پیشرفت آزادی نیازمند پیشرفت آگاهی از آزادی است. (مارکوزه)

 

 

اظهارات بستگان ساسان

هنر، در درون خود(فی نفسه)، آزادی را دارد. هنر از جنس مالکیت، آزادی دارد. هنر فی نفسه آزادی است. ولی آزادی نهفته است.  و لیک وقتی برای خود(لنفسه) میشود که تنهایی آدمیان را مورد موشکافی قرار دهد. هنر از درون خود برون می آید. هنر برای خودش می شود. خود هنر، آزادی می شود. درون واژه هنر، آزادی می شود. نیچه معتقد است:

هنر برای هنر- در افتادن با غایت در هنر همواره در افتادن با گرایش به اخلاقی کردن هنر است- در افتادن با قرار دادن آن در زیر دست اخلاقی هنر برای هنر، یعنی:  “مرده شور اخلاق را ببرد” اما این دشمنی نیز پرده از قدرت بالادست آن پیش داوری بر می دارد. همین که از هنرnitzche هدف وعظ اخلاقی و بهبود بخشیدن به بشریت را گرفتی، آن چه به زودی از پی می آید آن است که هنر بی غایت است و بی هدف  و بی معنا. کوتاه سخن، هنر است برای هنر– ماری است دم خود را به دندان گرفته. ” بیغایتی ناب، به از هر غایت اخلاقی!” (نیچه،۱۳۸۶، ص ۱۲۳)

خلاصه، فرقی نمی کند چه نوع تنهایی مد نظر باشد: تنهایی وجودی… حتی تنهایی پیش پا افتاده احساسی! که گاهی با چند تا قرص هم حل می شود…یا تنهایی عاطفی. یک مثال بزنیم: نقاشی وابسته به تنهایی، از درون تغذیه می شود و زمان زیادی را پشتیبان خود دارد. یعنی یک تاریخ پشت مفهوم تنهایی نشسته است. در می کوبد. می خواهد بیاید روی بوم. تنهایی بوم را تغذیه می کند. تنهایی حتی روی پیچش دست نقاش تاثیر می گذارد. تنهایی بازتابنده است. تنهایی روی عامل افکنده شدن اثر هنری روی بوم تاثیر گذار می باشد. بازتاب می یابد.

هنرمند از نظر شناخت  حقیقت ها اخلاقیاتی ضعیف تر از اندیشمند دارد،  زیرا به هیچ وجه  در پی دستیابی به تفسیر های درخشان  و ژرف  زندگی نیست و در برابر روش ها و قواعد  سریح  و ساده  به دفاع  از خویش می پردازد. ظاهرا هنرمند در جدال برای دستیابی به مرتبه عالی  و اهمیت وجودی انسان است، اما در حقیقت نمی خواهد تاثیر گذار ترین شرایط  برای هنر خویش، یعنی خیال پردازی،  اسطوره، تردید، افراط، نماد ها، ستایش افراد، ایمان، به جنبه ی خارق العاده نبوغ را از دست بدهد  و از این رو تداوم شیوه ی آفرینش  خویش را مهم تر از تسلیم در برابر شناخت علمی حقیقت به هر شکل می داند و  این کار برای او بسیار ساده به نظر می رسد.(نیچه، ۱۳۸۴، ص ۱۴۱)

هگل هم به سه نوع هنر قایل است : ” نمادین و کلاسیسم و رمانتیک،. هنر نمایدن  که هنوز صورت یابی منسجم “معنی”  را کشف نکرده است بر عکس بیشتر با “صورت”  منازعه می کند  و سعی دارد  نفوذ پیدا  کند تا بتواند به فراسوی آن قدم نهد. معنای این نوع هنر و محتوای خاص آن کاملا محرز می دارد که هنوز به صورت نامتناهی نرسیده است. و نه تنها روح آزاد شناخته نمی شود بلکه اصلا از چنین مرتبه ای آگاهی ندارد. هنر نمادین محتوایی جز نوعی اولویتی انتزاعی و تفکر محض و گرایشی برای رسیدن به آن و نشان دادن بلافاصله ی آن درhegel اختیار دارد و قادر نیست به اثر خود هماهنگی ببخشد. گویی این هنر موفق نمی شود هدف اصلی خود را بیابد. نوع دوم هنر  با عنوان ” کلاسیک”  تحقق پیدا کرده و به کمال رسیده است.  این هنر برای هماهنگی ابتنای کامل دارد  و هنر والا نیز از ان نشات گرفته است. نوع دیگری از هنر که به سبب نقص تناسب میان معنی  صورت به لحاظ امر نامتناهی  وجود دارد هنر رمانتیک نامیده می شود. (مجتهدی، ۱۳۸۹، ص۱۹۵)

همچنین نباید فراموش کرد که:

این تماشاگران هستند که تابلوهای نقاشی را می سازند . این سخنان هنرمند مارسل دوشان در دوره ای است که انسان شناس مارسل موس بیان می کرد که این davinciمشتریان جادوگر هستند که با باورشان به قدرت های جادویی ، آن ها را کارساز می کنند. این می توانند دستور کار یک بیانیه  “سازنده” باشد که بنا دارد اثبات کند که، مثل هر پدیده اجتماعی،  هنر یک داده طبیعت نیست بلکه پدیده ای در گذر تاریخ و تجربیات ساخته شده است. (هینیک، ۱۳۸۷، ص ۷۱)

هگل معتقد است مردمان امروز گرفتار عادات و تاسیسات و سنن و قوانین اجتماعی اند و چون بدین سبب آزاد نمی نمایند شایسته آن نیستند که موضوع هنر باشند. البته او در این باره به راه افراط نمی رود و کار را به جایی نمی کشاند که حکم به خلاف حقیقت دهد و بگوید که هنرمند نمی تواند موضوعات تازه برای آثار خود بر گزیند.(استیس، ۱۳۸۱، ص۶۲۵)

در ضمن:

بوردیو اذعان می کند که کارهای اولیه او تحت تاثیر  تمایلش  به مطرح کردن و جان بخشیدن  به فراموش شدگان و سرکوب شدگان است. اما  هشدار می دهد اگر در این جا حسن نیت تاثیر بازار  کالاهای نمادین  به حساب نیاید، چنین  تحلیلی محکوم به شکستو بیهودگی  است. این موضع  کمک می کند تا بتوانیم  میان تمایل بوردیو گرایش چپ در مبارزات فکری و سیاسی اواخر عمر وی با تمایل اولیه  او به ارزشمند بودن برخی باورها، آشتی برقرار کنیم زیر در غی راین صورت  اطلاق واژه “بازاندیشانه” به کنش های فرهنگی و سیاسی عاملان درون میدان امکان پذیر نخواهد بود.

منبع:

استیس، والتر ترنس (۱۳۸۱) فلسفه هگل . ترجمه حمید عنایت انتشارات سروش.

مجتهدی، کریم(۱۳۸۹) افکار هگل. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

نیچه فردریش.(۱۳۸۶). غروب بت ها. ترجمه داریوش آشوری. نشر آگه

نیچه، فردریش.(۱۳۸۴) انسانی بسیار انسانی. کتابی برای جان های آزاده. ترجمه سعید فیروزآبادی. انتشارات جامی.

گرنفل، مایکل(۱۳۸۹).  مفاهیم کلیدی بوردیو. ترجمه محمد مهدی لبیببی. نشر افکار

هینیک، ناتالی (۱۳۸۷). جامعه شناسی هنر. ترجمه عبدالحسین نیک گهر. نشر آگه

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *