امید

دیگرگون شدن چیزها بد نیست و پایدار ماندن چیز ها در نتیجه دگرگونی، نیک نیست. (اورلیوس)

هر چه عقیده راسخ الزاما، الزامی نمی آورد که حفظشان کنیم. راسخیت بیهوده ما را شبیه کسانی می کنند که خیلی روی درکشان از مفهوم زمان پافشاری می کنند و مهم نیست که دیگران در موردشان چه می گویند. این جور آدم ها ضد امید هستند. امید در پافشاری روی یک عقیده راسخ نیست. امید در درون خود مایه دگرگونی را دارد.

امید، بیرون از هر گونه تحلیلی، در اولین نگاه، وامدار مفهومی است به نام “زمانی طولانی“. زمانی طولانی با تجربه ای نیک، پشت سر امید نیک قرار دارد. در امید انباشت تجربه های قبلی ما و دیگران باعث می شود تا ما زمان بخواهیم از گردش فلک. دیگران می توانند ما را دلداری دهند. آنها می توانند تجربیات خود را در اختیار ما قرار دهند. از این رو زمان برای ما طولانی تر می شود و گذران آن دلپذیرتر می گردد. پس یک انباشت، پشت امید وجود دارد. یعنی انباشت تجربه. در امید است که بسیاری از کارها وجه عاطفی برای خود پیدا می کند. یعنی نسبت ما به جهان مورد یک سوال قرار می گیرد. آیا جهان پاسخ امید ما را خواهد داد؟ (با خود می پرسیم)

توجه به آینده متضمن یک انتخاب و یک غایت است. و الا آینده  با معنی نمی باشد. این گرایش به آینده از پیشرفت علوم نیز متاثر است. ولی از آن تجاوز می کند،  زیرا آینده نگری ناظر به تحول  و عملی است که  مقتضی غایت است. ارائه ما شامل روباطی است که مستلزم  غایت می باشد. آینده  نگری متضمن دگرگونی و تطور  بوده و زمینه ابدی انسان می باشد، آینده نگری نقشه های فکر و عمل را به هم مرتبط  می سازد. زیرا کسی که آینده را ترجیح می دهد، فکر خود  را از ناگزیری  و جبر منفک می سازد و بدین جهت انشا آینده را به وسیله عمل خود بر عهده می گیرد. (نوالی، ۱۳۷۴، ص ۵۰)

گاهی آنقدر همه چیز قوی است که ما فراموش می کنیم در یک موقعیت دشواریم یا در یک موقعیت مرزی قرار داریم. گاهی موقعیت عاطفی می شود. کلا که امید عاطفی هست. اما در این جا، نسبت ما با دیگری هم مد نظر می باشد. ما با دیگری در یک چیز می توانیم سهیم شویم. این که هر دو وجود داریم برای امید، برای گشودن راز امید. یعنی هر دو با هم تفکر کنیم که چگونه امیدواریم. نحوه امیدواری نیز اهمیت ویژه ای داریم. شاید چیزی را ببینیم و با هم امیدوار باشیم. شاید چیزی بخوانیم و با هم امید وار باشیم.

marcel

گابریل مارسل

وفاداری خلاق: برای مارسل این که از لحاظ وجود شناختی زندگی کنیم، در برابر زندگی کارکردی، یک شخص باید خلاق باشد. همان طور که او استدلال می کند” یک فرد واقعا زنده صرفا فردی نیست که دیدگاهی در مورد زندگی دارد. بلکه کسی است که ان دیدگاه را می گستراند و آن را بر مردم می باراند. گویی مردم دور و بر او هستند. و فردی که واقعا این گونه زنده است، کاملا جدا از دستاوردهای محسوس دیگران چیزی خلاق را در مورد آنها دارد.(مارسل، ۱۹۵۱، ص ۱۳۹)

مارسل بر وجود انسان تأكيد دارد و میگويد كه آدمی بايد موجودی جسمانی محسوب شود كه از درگيری با امور عينی و ملموس گريزی ندارد. روش انديشيدن او از راه تجربه های انضمامی است و  اين روش ملموس را در ديگران نيز برمی انگيزد. او میگويد انسان به عنوان موجودی متجسد است كه میتواند فلسفه ورزی كند؛ و انديشة انتزاعی را مردود میشمارد. بدن داشتن شرط گريزناپذير تفكر است و از طريق بدن است كه ما میتوانيم جهان را درک كنيم. از نظر او سه چيز يعنی، اگزيستانس، آگاهی از خود به عنوان موجود، و آگاهی از خود بدانگونه كه به بدن پيوسته است از هم جدايیناپذيرند. زمینه ساز چشمانداز انديشة پستمدرن نگرش عينی «هستی مجسم» مارسل است كه بر اساس آن روايت – فردی و سوژه – بدن او ممكن شد. (ریخته گران و محمودی، ۱۳۹۴)

مارسل در نمايشنامة جهان در هم شكسته، پاريس ۱۹۳۰ يعني پـاريس در آشـفتگي بعد از جنگ، را نمونة كامل چنين جهاني معرفي مي كنـد. ويژگـيهـايي كـه او در جامعـة خويش ميبيند، عبارتند از: از بين رفتن معناي زندگي، لذتجويي، بيتـوجهي بـه اخـلاق، خودرأيي، گرايش به آزادي انتخاب با تخريب امور سـنتي و متعـارف و بـه دنبـال ايـنهـا نارضايتي از خود، احساس تهي بودن زندگي، و كم مايه بودن روابط. وضعيتي كـه بـه عقيـدة وي، به زودي كل اين سياره را دربر خواهد گرفت.(احمدی کافشانی و حیدری، ۱۳۹۲)

منبع:

احمدی کافشانی، مریم.  حیدری، احمد علی.(۱۳۹۲). وفای خلاق مارسل: روشی برای تغییر جهان مدرن. غرب شناسی بنیادی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی . سال چهارم شماره دوم.

ريخته گران، محمدرضا. محمودی،منصوره (نوشيد). (۱۳۹۴) .بازتاب-اندیشة-گابریل-مارسل-در-نمایش-نامه-های-او . فصلنامه علمی پژوهشی کیمیای هنر. سال چهارم شماره ۱۴٫

نوالی، محمود.(۱۳۷۴). فلسفه های اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم تطبیقی. انتشارات دانشگاه تبریز.

Marcel, Gabriel. The Mystery of Being, Volume I.  (Chicago: Charles Regnery Co, 1951) .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *