اندازه گیری در مدرنیته ایرانی

اندازه گیری در مدرنیته ایرانی

گفتیم از مدرنیته و امنیت و ثبت…فکر که می کنیم می بینیم بیرون از ما، در آن جهان خارج اتفاقات زیادی در حال افتادن است. این اتقاقات می توانند علمی باشند یا عاطفی. شاید هم در طول روز مفهومی در ذهن ما نقش بندد و خلاصه ذهن ما را به خود مشغول کند. این اواخر، علم همه این حوادث و از هر دو نوع عاطفی و علمی را اندازه گیری کمی می کند، یعنی علم همه آنها را با خط کش خودش می سنجد. این طوری عاطفه و مسائل روحی را اندازه می گیرد. از طرفی به طبیعت هم می پردازد. ماهیت طبیعت را با اندازه گیری کمی به ما نشان می دهد. خب معلوم است این یعنی یک وضوح و روشنی در اندازه گیری کمی وجود دارد. این درست. از دیدگاه کمی، هر اتفاق در طبیعت سنجیدنی است. اما عاطفه چطور؟ البته که در این طرز از تفکر کمی، چشم ذهن رو به دنیایی باز می شود که “اندازه گیری” در آن محور است. ببینید، برای این که کارها راه بیفتد، با امساک و حداقل متغیرها و بیشترین کفایت برای تبیین، اندازه می گیریم. می بینید که  “اندازه گیری مفاهیم” یکی از مبانی مدرنتیه است. به خصوص در علوم اجتماعی، این روش کاملا پیروزمند است! فکر شناخت مفاهیم از طریق کمی و سریعتر راه انداختن کارها از دغدغه های بعضی پژوهشگران علوم اجتماعی می باشد،

چگونگی اندازه گیری مفاهیم در علوم اجتماعی و روان شناسی، به خصوص، در ایران تطور یافته است..بله درست است،  دستاوردهای روش کمی را نباید دست کم گرفت. ما شناختی علمی از جامعه مثلا در دهه ۳۰ شمسی نداشتیم. چنین است که لکنت زبانِ قرونِ وسطاییِ علم در ایران، از میان می رود. ما برای اولین بار با توسعه جامعه شناسی در ایران، شناخت علمی نسبتا دقیقی از جامعه پیدا کردیم. بله باید جامعه شناسی را در ایران ستایش کرد…تا قبل از جامعه شناسی، چیزی نداشتیم که برای شناخت جامعه به مخاطب ایرانی عرضه کنیم جز این که پندنامه حکمای قدیم را بخواند، یا تاریخ بخواند، چیزی در یک داستان کوتاه مثلا گیرش بیاید…دستمان خالی بود. شناخت علمی مدون نداشتیم…باید پندنامه می خواندیم، والا مثل موش و گربه عبید زاکانی هم بد نبود! این طوری هر بار یک کتاب تاریخی، منظومه شعری مد می شد، مردم قدری از جامعه برای اینده شان می فهمیدند آن هم از طریق واسطه ها. واسطه دیگر یعنی چه؟ کسی که سواد نداشت، چند نفر فرهیخته می خواندند شاید در یک گپ چیزی گیرشان می آمد. بدیهی است که اوضاع بدتر از این هم بود، خرافه هم رواج فراوان داشت…خیلی ها هم چیزی از هشدارهای جامعه شناسی نمی فهمیدند…جامعه شناسی این فرصت را فراهم کرد که با سطح سواد پایین تر و یا رشته های نامربوط چیزکی هم از جامعه بدانیم. جامعه شناسی ایرانی زبان کمی را انتخاب نمود  تا به روشنی هشدار های لازم را به مخاطبش بدهد. یعنی زبانی ساده را انتخاب کرد. اما گویا این سیطره سایه سنگینی بر خلاقیت پژوهشگران این روزگار انداخته است.

خلاصه که علم با اندازه گیری صحیح به حرف می آید. زمانی دنیای پیر  اطراف ما، آخرین کورسوی امیدش در اندازه گیری بهتر و دقیق تر بود. شاید این تنها راه حل بود…رواج روش های پوزیتیو در ایران، واکنشی تهاجمی به اینرسی رکود در جامعه، خرافات، کمبود امکانات و…عامل های دیگر بود…خلاصه که اندازه گیری کمی و بررسی به این روش در این ابعاد گسترده برای ما امنیت ذهنی و روانی می اورد، این مساله از سوی دولت ها هم پشتیانی می شد. اما این احساس امنیت زودگذر بود، ببینید روش های کیفی جدید شاید عمق را بهتر نشان بدهند..(فراموش نکنید که ما صرفا با رواج افراطی روش های کمی مخالفیم) چه کنیم عاطفه ی جامعه را نمی شود مرتبا با یک روش سنجید…در واقع جامعه امروز ما با یکسری مسائلی روبرو شده که خیلی باید حرف بزنی با مخاطب تا به یک نتیجه برسی…اوضاع به صورتی است که خیلی موافق و خیلی مخالف و طیف لیکرت اصلا شناختی به ما نمی دهد از ابعادگسترده چیزی که با آن روبروییم، درد دل…آره درد دل توی این وا اسفا خیلی به پژوهشگر کمک می کند. پژوهشگر باید در میدان تحقیق تلاش کند تا از لحاظ عاطفی خود را به مخاطبش وصل کند…باید بگذاریم طرف حرفش را بزند والا فکر نمی کنم در این وضع بغرنج کسی با این خیلی زیاد و خیلی کم و متوسط این جور درجه بندی ها در پرسشنامه ها چیزی گیر بیاید.

با اندازه گیری کمی، لااقل این فرصت بود تا انسان با خودش بفهمد که بعضی دیگر از ما در چه وضعی هستیم…قد ما چقدر است!…وزن ما چند است!…عاطفه را هم اندازه گیری کمی کردند…بخش زیادی از مشکلات جامعه ایرانی، به دو چیز بر می گردد: ۱-این که انسان ایرانی بتواند معنا را در زندگی خودش تعریف کند ۲- بتواند به روشی عاطفی سر از معنای زندگی نزد دیگران و اطرافیانش در بیاورد.

***

با این حال، می بینیم که گاهی اوقات جای بررسی(consideration) صحیح، خیلی خالی است. جای نوعی از فهم که بین ما و مناسبات بیرون از ما، پلی می زند. ما در اندازه گیری می فهمیم که نسبتمان با جهان خارج چیست. البته بدیهی است که عاطفه ای در جریان هست که جهان را بر ما پدیدار می سازد. همراه با قوانینش، “اندازه گیری” در تکاپوی مدرن شدن، برای ما نقطه ای است که هم می تواند از جنس”آخر” باشد و هم از جنس “زیبایی”. یعنی درست است که برای علوم اجتماعی ایران، اندازه گیری کمی تا حدی زیبا است و به ذهن روشنی می بخشد، با این حال به نظر می رسد که افراط در اندازه گیری آخر خط برای یک پژوهشگر است. من که فکر می کنم یه خبرایی هست! والا!!…یعنی اگر اندازه گیری کمی را برای این وضع ایران به کار ببری و مرتب این کار را تکرار کنی…والا چی بگم سر از ناکجا آباد در می یاری و یه جورایی معنا برای زندگی را از دست می دهی! بر عکس با شناخت مستمر و پایش پیوسته می توان حداقل نفس راحتی کشید  که همه چیز در امنیت به سر می برد. این شناخت مستمر یعنی چه؟ یعنی از لحاظ عاطفی خود را درگیر پژوهش کردن. منظور این است که درست است که   “اندازه گیری کمی”  می تواند منجر به این شود که زیبایی زندگی اجتماعی را خوب تر از دهه های پیش بشناسیم و یا در بررسی “روابط منطقی موجود بین اجزای یک پدیده” به نقطه آخر در تحلیل خود برسیم. یعنی قیاس ها را کامل کنیم. با این حال، ما با اندازه گیری عاطفی خود، خود را با یک سری معیار به طور مرتب مقایسه می کنیم. بعد می توانیم فکر کنیم که در امنیت به سر می بریم. اگر با این معیارها انطباق داشته باشیم. ببینید یک چیزی در تحقیقتان می گویید، همین سر از رسانه در می آورد و بعد مردم هم می خوانند و می شود یک اشل یا قالب برای اندازه گیری خودشان یا دیگران! علی الخصوص دیگران…حالا که چی؟ که ۷۰ درصد از پاسخ دهندگان در مورد یک “برساخت” یک نظر خاصی داشتند…ببنید ما در زمانه ای به سر می بریم که صبورها در اقلیت هستند! چرا سراغ آنها نمی روید؟ شاید که حتما آن ها روایتی خاص تر و دقیقتر از یک واقعه اجتماعی یا حتی یک “برساخت” را دارند.

گفتیم که لحاظ کردن روش هایی که عاطفه پژوهشگر را دخیل می کنند برای ما ابزاری هستند برای دستیابی به امنیت. پیش خود می گوییم که چه  خوب که این بررسی عاطفی توسط خود ما برای خودمان انجام شود. خلاصه که این یک اتفاق عاطفی برای ما است. در این دنیای پیر ما غوطه می خوریم در عاطفه ای که برای لحظاتی ما را از سرمای بیرون نجات می دهد. ما می فهمیم که امن هستیم وقتی در یک پژوهش خود را درگیر می کنیم که. پس در مجموع در عاطفه ی جاری در جهان است که نوعی فهم از امنیت شناور می شود. باید برویم میدان تحقیق، قدری عاطفه گیر بیاوریم. این طوری با چهار تا پرسشنامه کار به نیهیلیسم می کشد.  یعنی با غوطه خوردن در این  جریان فهم امنیت است که به آرامش می رسیم. می بینید چه می گویم؟ می گویم برویم در تحقیقی که شرکت کنیم که  قدری وضع عاطفی خود ما را هم محک بزند. خود پژوهشگر را می گویم! این طوری قدری کنار آتش امنیت عاطفی در زندگی مان گرم می شویم. با درگیر شدن عاطفی در یک تحقیق است که ذهن ما از مفاهیم مربوط به “امنیت در دنیای مدرن” سر در می آورد. یک تحقیق مدرن، یک تحقیق عاطفی است. همین!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *