تاریخ و اندازه گیری و امنیت

چون چیز بهتری به نظرم نمی رسد، گاهی به دموکراسی فکر می کنم. (کامو)

 

 

مقدمه

یکی از اهداف صریح شوپنهاور این است که نظریه دانش کانت را خنثی سازد و از ارزش ادراک گنجانده شده در برابر ایده آل سازی گرایش ها در معرفت شناسی کانت دفاع کند. همچنین پاسخ دنبال کنندگان کانت را هم به صراحت بدهد.  شوپنهاور نقد کانت را در مورد عقل محض به چالش می کشد و معتقد است که کانت به شدت دغدغه شهود محض را دارد و قضاوت انتزاعی و استدلال را مرتبا مد نظر قرار می دهد و در نتیجه حسابی مفصل را برای نقش بدن در نظر می آورد و به طور خاص احساس ها را ادراک شهودی و دانش جهان دخالت می دهد. این مساله در تضاد با دیدگاه های نیچه در زمینه شناخت گنجانده شده قرار دارد و نیز در برابر آراء پدیدارشناسانی مانند هوسرل و (به خصوص) مرلوپونتی قرار می گیرد. شوپنهاور بیان می دارد که دستیابی به بینش کافی نسبت به دانش و ادراک نمی تواند در خطوطی که کانت و دنبال کنندگان ایدآلیستش می کنند به دست آید. منظور پیروان کانت مانند فیشته و شلینگ و هگل می باشد. فیشته این پندار را داشت که غیر خود می تواند از خود منشعب شود، مانند “یک تور از یک عنکبوت”. که  ابژه را به اثر سوژه باز می گرداند، شوپنهاور  نه تنها صرفا روی ماهیت گنجانده سوژه تاکید می کند، بلکه استدلال می کند که سوژه و ابژه ادراک همبسته هستند.  (وندنابلی، ۲۰۱۷)

باید در مورد اینکه روش تامین امنیت شناخت نزد هر کدام از آنها یعنی کانت و شوپنهاور به چه صورت است، بحث کرد. در هر صورت در مورد این قضیه بعدا بحث خواهیم کرد.

اما موضوع این بخش: موضوع این بخش، بحث در مورد فکر امنیت  می باشد. امنیت وقتی حس می شود که ما انفصال از یک وضعیت که ما را مخاطره دور می کند، حس نکنیم. به هر حال نفعی هم در این طوری تعریف کردن امنیت وجود دارد. ما نباید یک گسست را از یک وضعیت حس کنیم، حال ممکن است این وضعیت، “بهینه” باشد یا لا اقل “حداقلی”. گفتیم انفصال…انفصال را هم این گونه تعریف کرده اند: جدا شدگی. یعنی مثلا نمی خواهیم از یک روند مستمر در سلامتی یا امنیت روانی جدا شویم…انفصال این جا باعث دردسر می باشد…بنابراین در ادامه در مورد چیزی می خواهیم بحث کنیم به نام امنیت و بهتر بگوییم فکر امنیت. فکر امنیت در تفکر خردمندانه مدرن، عنصری ضروری است. برای دستیابی به پیروزی در مدرنیته باید ریسک کنید، این قبول ولی یک مساله دیگر هم هست این ریسک باید به طور متناقض نما و جالبی امن باشد…یعنی لااقل معقول باشد…شخصی که به روش مدرن ریسک می کند و امن هم به طور همزمان هست، طبقه بندی را در بین پدیده های مختلف خوب تشخیص می دهد… یعنی در ذهن خود بین این جنس و آن جنس تفاوت قایل می شود. یعنی می تواند تعریف هایی از پدیده های اجتماعی بدهد که دیگر مضحک نباشد و غلط نباشد و همپوشانی نداشته باشد…وقتی به روش مدرن ریسک می کنید می توانید به خود ببالید که تعریفی عمیقتر از روابط بین پدیده های مختلف در جهان اطرافتان دارید. فرد مدرن که جسور هم هست، تعاریفی دقیق تر در زرادخانه نظری خود دارد. تعریف دقیق تر از فرق های بیشتر را شناختن، به دست می آید…یعنی اینجا فرد مدرن، صریحتر و صحیح تر تفاوت قایل می شود. همچنین امساک را در تعاریف خود رعایت می کند، هی همین طور متغیر از نظریاتش نمی ریزد…! همه چیز را ناشیانه سرهم و در هم نمی بینید و الکی برای خودش تفکیک نمی کند. نوع اندیشه مردم در دوره قرون وسطی چندان تفکیک نشده بود. اندیشه همه یکسان بود. فرق گذاشتن بین مردم چیزی خاص نبود. یا سرف بودی یا ارباب…خبری از طبقه بندی های صحیح هم در علوم پایه نبود…لازم است یادآوری شود که بدین ترتیب:

black death

. هر شی چندان تفاوتی با دیگری نداشت. اندازه گیری دقیق تر اهمیت نداشت. در نتیجه شناخت در کلیه سپهرهای معرفتی دچار مشکلاتی بود. البته که پزشکی هم رونقی نداشت. تجویز های مضحک پزشکان اروپایی در هنگامه طاعون بزرگ، نشانی از موضوع دارد. این گونه طاعون (مرگ سیاه) اروپا را در نوردید و بخش زیادی از جمعیت اروپا را به کام مرگ کشید و بدین ترتیب جهت تاریخ را تغییر داد.

خوب که دقت می کنیم می بینیم که در فکر  مدرن، نوعی همت هست که در فکر خرافی قرون وسطایی نیست: آری برای دستیابی به فکر جسور و مدرن و با همت، باید ابتدا آگاهی خود را ارتقا داد. باید سرنوشت برایتان مهم باشد…علی الخصوص سرنوشت دیگری…باید دانست که طبیعت و حوادثی چون بیماری های واگیر می توانند چنان کشته بگیرند که همه چیز از کنترل خارج شود. اصلا در خرافه و فکر قرون وسطایی که کنترل نیست!! طبقه بندی صحیح و شناخت تمایزها است که شما را به فکر مدرن می کشند. اندازه گیری دقیق، از پس یک بصیرت می آید: گفتیم اندازه گیری: منظور این است که شما در تفکر مدرن و قرون یعدی  و نیز رنسانس، برای اینکه مثلا از امنیت برخوردار باشید باید از اشیا  مختلف اندازه گیری و ارزیابی به عمل آورید. یعنی بتوانید بر رقبای دیگر  و دانشمندان دیگر ، که در آکادمی های دربارها با اشیا سر و کله می زدند تا آنها را بشناسند، پیروز شوید. شناخت هایی که کشفیات دریانوردی(مثلا اقدامات واسکوداگاما) به ما داد در این راه پیروزی هایی را به ارمغان آورد. آری امنیت نظامی هم به خصوص در دریا به دستگاه های اندازه گیری ربط داشت…از این رو از رنسانس به بعد، فکر طبقه بندی و شناخت نقاط تمایز و دیدگاه جسور نسبت به شناخت جهان سر و کله اش پیدا می شود، این گونه است که انسان مدرن از اندازه گیری به روش جدیدی استفاده می کند. همه چیز را تفکیک می کند تا به امنیت برسد در شناختش و از موهومات فاصله بگیرد. گفتیم که به نظر می رسد که اول از اشیا شروع می کند تا در نهایت به تفکیک قوای ذهن می رسد (در فلسفه کانت) و بعد روش پوزیتیو آگوست کنت را داریم. ببینید تا قبل از دوره مدرن ، اصلا تا قبل از رنسانس، اندازه گیری  و طبقه بندی در تلاشی ضعیف، فقط در اشیا رخ می داد (با طبقه بندی در منطق نزد ارسطو اشتباه نشود). فکری خردمند داشته باشیم…زیاد نیاز به تفسیر ندارد. شخصی که آسان گیر است می تواند با ما به راحتی همراه شود که اصلا تا قرن شانزدهم خبری از این جور تهور ها نبود. البته راجر بیکن چراغی در این زمینه روشن کرد. قبول و کلا “شناخت امنیت به روش جدید” برای بشر یک ماجراجویی منفرد و خاص  بود. حتی دربارهای  اروپایی هم چندان توجهی به ان نداشتند…قبل از تفسیر بیشتر، لازم است این نکته را ذکر کنیم که در “فکر امنیت”، همیشه نوعی شک دستوری را وارد کار می کنیم. آری مدیون دکارت هستیم… یعنی ما در طول یک تامل بلند مدت، فاصله خود را با یک نتیجه گیری نهایی و البته شتابزده حفظ می کنیم. یعنی وقتی آن نتیجه نهایی را در ذهن خود پرورش می دهیم می دانیم که روزی می تواند رد شود و در نهایت، نهاییِ نهایی! وجود ندارد. در قرن بیستم هم این مساله مطرح شد که باید که ابطال پذیر هم باشد…این طوری در می یابیم که دیگر فاصله ای بین ما و حل بعضی از حدس ها وجود دارد. گاهی اوقات فاصله ای زیاد وجود دارد ولی حدس های نافع ما را جلو می برند…

گفتیم که یک انسان مدرن تفاوت هارا طبقه بندی می کند و “گوناگونی” را در جهان زیر نظر می گیرد. بهره مند می شویم از نور خرد، وقتی بین آدم ها فرق می گذاریم و تجربه ها و حادثه ها را به خوبی مرور می کنیم و از آنها یک طبقه بندی در می آوریم. این طوری به یک فکر امن می رسیم، چیزی که باعث می شود تا “منفک از تردیدهای موهومی و قرون وسطایی“، فکر کنیم. آری پرهیب به کنار می رود. مدرنیته از آنجا شروع می شود که فکر امنیت و طبقه بندی دقیق تر ریشه در فکر آدمیان این دوره پیدا می کند. بررسی این گسست ها و طبقه بندی ها نشان می دهد که در دوره اخیر یکی از جالب ترین انواع ابزارهای طبقه بندی در علوم رایانه ای رخ می دهد. منظور منطق صفر و یک است. در قرون وسطی، منطق ارسطویی حاکم بر اندیشه می باشد. چیزی جلو نمی رفتیم…بعد زمان می گذرد و حقیقت جویی، آرام آرام از از صرفا اکتفا به منطق ارسطو فاصله می گیرد تجربه، از جنسِ یک گسست از ما قبل است و همچنین فردی که به تجربه اعتقاد دارد آماده است برای دورهای بعد: یا ابطال یا تایید.

امنیت در دوره مدرن، بدین صورت مطرح می شود که شرط شناخت گسست ها باید مورد بررسی قرار گیرد.قدری بحث را باید گسترش دهیم: خدمت رسانی به مردم در این دوره بر مبنای شناخت دقیق طبقات است که رخ می دهد. در قرون وسطی، یا در زیر سایه فئودالیسم، خدمت، تنها در چهارچوب سرسپردگی به ارباب است که به وجود می آید. که البته خدمت هم نیست…

فکر امنیت، فکر مدرن، فکری است که راهی به آینده می یابد بدون لجبازی و بدون خرافه. خیلی می شود حرف زد… دامنه آن را می توان به فلسفه های وجودی قرن بیستم کشید، در فکر مدرن حتما ابتدا خود قبلی با خود جدید آشنا می شود. بعد خوب با آن دیالکتیک برقرار می کند…بعد هم آن را خط می زند…جلو می رود…یعدی…استعلا در اندیشه اش موج می زند…می تواند این قضیه در موقعیتی خاص یعنی “موقعیت مرزی” رخ دهد شاید فردی با مرگش روبرو شود یا در سوگی عزیزی ، بهت و حزن را آمیخته به هم داشته باشد و عمیقا تاسف بخورد…شاید هم خیلی قرار نباشد قضایا به این حادی باشد…بله شاید در یک شب دل انگیز، وقتی روی چمن ها، دراز کشیده ای، شاید وقتی فقط به یک تابلوی زیبای نقاشی نگاه می کنی یا همین قدر که در تخت خواب بعد از یک روز سخت دراز کشیده ای، یک بارقه الهام تو را از فکر قرون وسطایی نجات بدهد…

تغزل:

آنکه فکری امن را دارد، رها است. جسور است خود را رها می کند…رها از بند خرافات و قالب های از پیش تعیین شده. آنکه  فکرش یک تیکه است و خرافی است، در مورد همه چیز، اظهار نظر ناشیانه می کند. امنیت خودش حالیش نمی شود! این به جدا، هر چیزی را که به ذهنش می رسد در مورد امر متعالی می گوید. خلاصه هر چه بخواهد می گوید! برعکس فکر مدرن و امن، یار ما است. یاریگر ما در تردیدهای بی جا است. فکر مدرن تفاوت های بین آدم ها را ارج می نهد. این هم برای خودش اجری دارد… فکر در مورد تفاوت ها در گروه های اجتماعی، امنیت می آورد. صاحب فکر می داند که هیچ قضیه ای در تحلیل امور اجتماعی به این سادگی ها هم نیست. چه برسد در شناخت علمی، چه برسد روش زندگی. فکری که امنیت دیگری را می جوید، به طرزی عاطفی خردمند است. پای در دام فریبکاری نمی گذارد. فریبکار دیگر در این میان کیست؟ آنکه همه چیز را ساده جلوه می دهد چه در منش زندگی و چه در روش علمی و چه در برنامه ریزی. سرانجام، فکر گسست ها و طبقه بندی ها از خرافه به دور است. فکر یک برنامه ریز شجاع، برای خودش تاریخ دارد. او به خودش احترام می گذارد از این رو تاریخچه حوادث را خوب یادش است…بله چون اهل عبرت است…چون به دیگری احترام می گذارد…بعضی می گویند ته مدرنیته است، شاید هم تمام شده…به هر حال، اینها اصول مدرنیتته بود…تاریخی که جوهر مدرنیته را شکل می داد، بر مبنای این اصول بود، البته بد نیست اشاره کنیم که:

تاریخ، جوهر مدرنیته را تشکیل داد  و با زوال مدرنیته این جوهر نیز چون بخاری در فضا پراکنده می شود. در چهارچوب مدرنیته ادمیان امید خود را در غایات تاریخی می جستند، اما فروپاشی ارکان مدرنیته  انقلاب، دموکراسی ، سوسیالیسم، پیشرفت  و بهزیستی انسان دچار تزلزل شده است.

به همین جهت ما در زندگی  کنونی جهت و سمت و سوی خود را فراموش کرده و دچار سرگیجه شده ایم. بودریار در مقاله ای تحت عنوان “سال دو هزار قبلا رخ داده است” غرض و مقصود خود را از پایان تاریخ تشریح می کند و می گوید  در مرحله انحلال تاریخ جهت و سمت و سوی همه امور از میان خواهد رفت. (ضیمران، ۱۳۸۹، ص۱۵۶)

منبع:

ضیمران، محمد. (۱۳۸۹).فلسفه میان حال و آینده . جستاری در باب اندیشه های فلسفی معاصر. نشر پایان

Vandenabeele, Bart(2017) Beyond the Principle of Sufficient Reason? Schopenhauer’s Aesthetic Phenomenology

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *