باید رفت

کاروان لحظه ها می رود…فکر جاری است. روز، روز بعد منتظر است. بانگی نیست جز این که باید رفت…باید نوشید از جام لحظه های فکر تا دریافت که هر صاحب اندیشه ای چه می خواهد از سرنوشت خود…باید رفت. اول باید راه آنها رفت و بعد اظهار نظر کرد. لحظه ها را، فرصت ها را باید غنیمت شمرد…جهان منتظر است، نجوای تازه ای است. ولو دو نفره…در مورد سرنوشت … در مورد آینده …در مورد امکان…ولو گوشه یک خیابان…پاسی از شب گذشته…ولو دقیق ندانیم در ناخودآگاهمان چه می گذرد و فقط گپی کوتاه بزنیم و بعد برویم دنبال بقیه کارها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *