چند مفهوم فلسفی

برش هایی از مفاهیم فلسفی
در زیر چند مفهوم اصلی فلسفی ارائه می شود.

plato

نظریه یادآوری افلاطون

چون روح با کالبد های بسیار پیوند می یابد و پس از جدایی از هر کالبد مدتی در این جهان یا جهانی ورای جهان ما تنها و بی کالبد سیر می کند و می گردد و در اثنای این گردش بسی چیزها می بیند کوتاه سخن “چون روح…جاویدان است و بارها زندگی را از سر می گیرد، در این جهان و آن جهان، بسی چیزها، و حتی می توان گفت همه چیز را می بیند و می شناسد” پس می تواند همه آنچه را بر سر راه خود دیده و شناخته است به یاد بیاورد. ما همه چگونگی یادآوری را می شناسیم: پیش تر به چیزی آشنا شده و پس از چندی فراموشش کرده ایم و یکباره آن را به یاد می آوریم. یادآوری ممکن است علل متعدد داشته باشد: چیزی را می بینیم که با آنچه فراموشش کرده ایم ارتباطی دارد. مثلا کتابی را می بینیم و کسی به یادمان می افتد که ما خود هنگام وقوع واقعه حاضر بوده ایم. یا تصویری را می بینیم و صاحب تصویر به یادمان می افتد. افلاطون می گوید علت یادآوری ممکن است شباهت باشد یا بی شباهتی. این فیلسوف هر آموختن و هر شناسایی را نتیجه یادآوری می داند. (سینگر، ۱۳۸۷، ص ۱۲۱-۱۲۲)

سینگر، پیتر.(۱۳۸۷). هگل. ترجمه عزت الله فولادوند. انتشارات طرح نو

……………….قطعاتی درباره هایدگر……………. ………………
hedegger

مردن به جای دیگری

به عقیده هایدگر در هستی و زمان، هیچ کس نمی تواند به معنای راستین کلمه به جای دیگری بمیرد:

هیچ کس نمی تواند مردن دیگری را از او بستاند. البته ممکن است کسی ” به خاطر دیگری تا پای مرگ برود” ، ولی این همواره به معنای قربانی کردن خویش است برای دیگری “در قضیه ای مشخص”. این قسم ” مردن به خاطر…” هرگز نمی تواند حتی برای کمترین درجه دلالت بر ان داشته باشد که بدین قرار مرگ دیگری از او ستانده شده است. مردن چیزی است که هر دازاینی به هنگام مرگ خود باید متقبل آن شود. مرگ تا جایی که اصلا “هست” بنا به ذاتش در هر صورت از آن من است.

پس مرگ من همواره مرگ خود من استف من نمی توانم به جای هیچ کس دیگری بمیرم. هم چنین، مرگ متضمن تجربه چیزی بیرون از من نیست. هایدگر بر این معنا پای می فشارد که از حیث هستی شناسانه ، Jemeinigkeit {از آن منی} مرگ را بنیاد می نهد: مرگ رابطه با هستی را که مجموع تجربه های امکانی من در آن مندرج است، بر هم نمی زند. (دیویس،۱۳۸۶، ص ۶۴)

دیویس کالین (۱۳۸۶). درآمدی بر اندیشه لویناس. ترجمه مسعود علیا. موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

………………………………………………

مساله هستی

فلسفه مارتین هایدگر، من حیث المجموع به هستی شناسی یا تحقیق و مطالعه در هستی منتهی می شود. تفکر هیدگر گاهی به صورت رمزی و بسیار موجز است. مخصوصا زمانی که به سر نهانی هستی می پردازد. تفکر هیدگر، پیش از پیش به خود کاوی پرداخته و ما را نیز همراه با خود کنکاش دعوت می نماید. تفکر فعلی هیدگر نسبت به آثار اولیه اش خیلی عمیق و بسیار صریح می باشد. به هر حال، تفکر کنونی هیدگر مورد توجه ماست. بنابر این ما از این شهود اولیه حرکت خواهیم کرد، هرگز آن را نفی نخواهیم کرد، و سعی خواهیم کرد به نظر گاه هایی ملحق شویم، که تفکر فیلسوف به سوی آنها هدایت می شوند.

سعی ما ناظر بر این امر خواهد بود که مندرجا، مفهوم وجود را از مفاهیم غیر خالص ، جهان، زمان مندی، تعالی و آزادی، حقیقت و عدم، استنباط نماییم. در این صورت ما آنچه را که باید در مشرب هیدگر ، از وجود بفهمیم ، خواهیم دانست. ما متوجه خواهیم شد که چرا این وجود بالضروره باید متناهی باشد.

مساله که دقت هیدگر را به خود جلب و هنوز نیز جلب می کند، عبارت از وجود و معنی وجود است. آنچه او را به ذوق می آورد، این یا آن وجود نیست، مثلا وجود انسان که اشرف مخلوقات است بلکه عبارت از وجود به معنی اعم و آن طوری که هست می باشد. هدف هایدگر تاسیس یک نظریه وجود، یک وجود شناسی به معنی اعم می باشد.

همه ما، به یاری ادراک خود انگیخته و بی واسطه، تصوری از وجود داریم اما این تصور روشن نیم باشد. بلکه از همه تصورات تاریکتر و کلی تر است. کلیت وجود به نحوی است که از همه حد ها خارج می ماند و قابل تعریف نمی گردد[۱] مفهوم وجود، اغلب به صورت غیر ملفوظ خود را منکشف می سازد، و به همین جهت است که این همه به معانی گوناگون استعمال شده است. هیدگر این تصور مبهم هستی را مفهوم ما قبل وجود شناسی می نامند. (کوروز، ۱۳۷۹، صص ۲۳-۲۴)

کوروز، موریس.(۱۳۷۹) فلسفه هیدگر. ترجمه دکتر محمود نوالی. انتشارات حکمت

***

موضع ممتاز هستی انسانی(دازاین)

هستی های بی شماری وجود دارند. همه آنها به درستی هستی نامیده شده اند، اما هر یک از آنان در معنی هستی با دیگری فرق دارد. کدام هستی است که فلاسفه می بایستی آن را به عنوان شاهراه به سوی کشف حقیقت و معنی اصیل وجود بر می گزینند؟ آیا کسی می تواند به طور تصنعی یک هستی را انتخاب کند و یا اینکه آیا با توجه به پرسش ما این طور نیست که یک هستی وجود دارد که از جایگاه ممتازی برخوردار است؟ و آیا اگر جواب به نحو ایجابی است، کدام هستی است که چنین ممتاز بوده و به چه معنی از دیگر هستی ها برتر می باشد؟

در آغاز این پرسش ها به نظر غیر قابل پاسخ می رسد، اما مطالعه جدی آشکار می سازد که یک هستی ای وجود دارد و فقط یک هستی ای ، که می تواند نقطه آغازین متقنی برای پرسش درباره معنی وجود آماده سازد. این هستی، خود انسان ، موجودی است که می تواند خود درباره هستی خویش پرسش کند.

بنابراین تنها با تحلیلی عمیق از هستی انسان یا دازاین می توانیم به بصیرتی درباره هستی هستی ها دست یابیم. بدین معنی، برای یک هستی شناسی اصلی، تحلیل از “وجود ظهوری انسانی”، شرطی ضروری را بنیاد می نهد.(کاکلمانس، ۱۳۸۰، ص ۲۵-۲۶)

کاکلمانس، جوزف، جی. (۱۳۸۰). مارتین هیدگر، پیش درآمدی بر فلسفه او. ترجمه دکتر موسی بیدج. انتشارات حکمت

*****
م تمام اوصافی که هایدگر برای آن می آورد، در حقیقت تنها و منزوی است “و بر حسب انزواست که تحلیل دازاین در حالت اصلیش انجام می گیرد.” جمعیت و با هم بودنی که هایدگر از آن سخن می گوید “جمعیتی است پیرامون چیزی مشترک” که نزد هایدگر “حقیقت هستی” است. این جمعیت، جمعیتِ افرادی است که در کنار هم اند نه چهره به چهره ی یکدیگر. مواجهه ای که هایدگر از آن سخن می گوید بیش از آن که مواجهه ای تجربی و واقعی باشد مواجهه ای است صوری و چنان که در قطعه ای که از هایدگر نقل شد آشکار است، دایرمدار آن نیست که تحقق خارجی داشته باشد یا نداشته باشد. به تعبیر دیگر، هایدگر دل نگران مواجهات انضمامی نیست و مواجهه با دیگری از حیث وجودی یا هستی شناسانه برای او هم است نه از حیث موجودی ناظر به هستندگان. (لویناس،۱۳۸۸،ص ۱۱۱)

علیا، مسعود(۱۳۸۸). کشف دیگری همراه با لویناس. نشر نی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *