بعد از ظهر

روز از نیمه گذشته و بعد از ظهر است. هوا سرد است و می رود که دیگر همه چیز یخ بزند. اما می شود در مورد خود بعد از ظهر و رابطه اش با زندگی هم فکر کرد. برای کسی که می خواهد از روزمرگی فرار کند، بعد از ظهر چیز خوبی است. بعد از ظهر است که فکر طغیان به ذهن ما می رسد. گاهی در بعد از ظهر، به انس با زمان و مکان نیاز داریم. اما وقتی خوب فکر می کنیم، بعد از ظهر، اگر تنها گاهی مثل یک کلبه است. می شود حسابی در درونش با محیطش انس گرفت. گاهی هم مکانی برای مدیتیشن. اینجا برای من زمان همان مکان است. بعد از ظهر در هر حال، برای خودش، جایی است. می شود در ان اتراق کرد. نفس عمیق کشید. خوابید…خورد…اصلا می شود کارهای جالبتر هم کرد. بعد از ظهر بیرون از ما جایی است که می توان خود را به آنجا رساند. بعد از ظهر وقتی با انس همراه می شود، مطبوع می شود. انس با لحظه ها…انس با خاطرات…انس با تفکر…انس با عبرت از تجربه های زندگی…
بعد از ظهر، ساکت است. ما باید او را سر حال بیاوریم تا با ما سخن بگوید. این طوری می توان در تنهایی با یک بعد از ظهر و گذشت زمان انس پیدا کرد. بعد از ظهر گاهی طلایی است در تابستان و گاهی هم در پاییز خاکستری است. بعد از ظهر اصلا چایی است.
در بعد از ظهر چه بخوانیم؟ نام ها و کتاب ها زیادند، از درگذشت بعضی از نویسندگان حتی قرن ها هم گذششته است. دیگر به نظر می رسد که نام های زیادی نمانده است که نیامده اند. عده ای رفته اند از این سرا، عده ای هستند… بعد تشریف فرما می شوند…عده ای اندک هم می آیند. خب باید کتابی انتخاب کرد… باید انتخاب کرد: در واقع وقتی نوبت به انتخاب می رسد در می یابیم که آنقدر ها هم، کسی باقی نمانده است که در این اتاق بعد از ظهری، بشود کتابش را خواند. چون حوصله شان نیست. به جز آنان که فریاد جست و جوی آگاهی از خطوط کتاب آنها بلند است. آنان که گستره عقل را در همه شئون از شعر و رمان گرفته تا خود فلسفه و علوم سیاسی در می نوردند. آنان که پژوهشگر عقلند حال در هر یک از حیطه های آگاهی: هنر، شعر ، ادبیات، تاریخ، علوم پایه…ولی در ابتدای کار، برای امروز، اگر بعد از ظهر ها تاریخ بخوانیم، به نظر می رسد که خیلی بهتر است. بدین ترتیب در می یابیم که عقل در تاریخ است و ما گرد جهان می گردیم! در هر صورت، یک بعد از ظهر با چاشنی تنهایی، می تواند با یک کتاب همراه شود. البته می شود با کارهای دیگر کرد: مثلا تنهایی با خود خندیدن. یا بعدش خندیدن به خاطر همین خنده ها، گویی هر خنده، خنده ای است برای خنده قبلی. بگذریم…سلسله لحظات از روی ما، هم چون نهری رد می شود. کم کم به پایان بعد از ظهر و عصر می رسیم. بعدش غروب دل انگیز است. غروب پایان بعد از ظهر است، پایان یک تنهاییِ بعد از ظهری هم هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *