بیابان(۳)

  • ۱۰۰ سال پیش از این، یک مسافر تلاش کرده بود، تا از این بیابان عبور کند، او هم گزارش قابل توجهی از جغرافیای این سرزمین می داد. فراز و نشیب ها… تپه ها، انواع خاک ها، نشانه های مسافران قبلی که به حال خودشان در بیابان رها شده بودند…در عین حال این نشانه ها، موهبتی بودند تا افراد بعدی لااقل تا بخشی از راه با خیالی راحت تر بروند، و نیز باید از عظمت بیابان یاد کرد که همواره مصون از آسیب زوال بوده است…همچنین چند چشمه جادویی خنک که مایه دلگرمی هستند نیز توشه ای برای توصیف امید در ذهن … جای پا…نفس های مسافران در طول روز به شماره می افتاد نه از گرما بلکه از فکر هایی که به ذهن می رسید. فکرهایی که اول در هم و بر هم بودند. شاید هم یک فکر بودند که به صورت های مختلف بر مسافر جلوه گر می شدند. همان طور که جلو می رفتند. باران افکار شدت می یافت و دیگر وقت این بود که ایده ای تازه را درباره زندگی داشته باشند. همچنین نورهای اسرار آمیز آسمان. گم شدن در این بیابان، تلاشی ذهنی را می طلبید تا شخص ابتدا موقعیت اولیه خود را در یابد..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *