بینش

بینش، در نظم دادن به آگاهی است که شکل می گیرد. بینش با مثال های پراکنده و به هم دوختن مفاهیم نامرتبط به هم به دست نمی آید. بصیرت وقتی به دست می آید که چاقوی خرد تیز شود و برش ذهن قوی تر شود. و فرد برهان را دقیق به کار برد. منظور این که حقیقت و کذب در شناخت علمی به هم پیچیده شده اند، از این رو باید از دقت عقل بهره مند شد، چاقویی نیاز است تا از پس این در هم تنیدگی بر آید. حق را از باطل جدا کند. این موقع ها آگاهی اصیل در ذهن ما موج می زند. اصیل به این معنا که این نوع آگاهی به ما نشاط می بخشد. اصیل یعنی این که می توانیم مطمئن باشیم که با این نوع اگاهی، ما به مفاهیم عمیقتر پی می بریم. در فرآیند دستیابی به بینش اصلی، تکه های مختلف حقیقت، که در بخش های مختلف ذهن ما قرار دارند، کنار هم قرار می گیرند و در نهایت برای ما یک کل را تشکیل می دهند. آنگاه ما به یک انضباط می رسیم. دستیابی به یک کلیت برای ما آرامش به ارمغان می آورد. اما برای به دست انضباط در ذهن باید چه کاری را انجام دهیم؟ برای انضباط در ذهن نیازمند دستیابی به تعادل و تقارن هستیم. وجه هایی از تقارن و تعادل در فکر هر انسانی می تواند باشد. با این حال بدیهی است که بعضی ها در این زمینه قویتر می باشند. فقط کافی است به ذهن انضباط دهیم. با انضباط ذهن به راحتی می توان به بدیهیات هستی دست یافت و روش آن را خوب شناخت. این که هستی چه قاموسی دارد. تجربه داشتن در آن چه نقشی دارد؟ آزادی و آزادگی چه جایگاهی دارند. ما با یک درون بینی به همه این ها دست پیدا می کنیم. ذوق درک ما از هستی، کالبد ما را فرا می گیرد. اما برای شناخت این تقارن که در سطور قبلی پیش روی شما بحث کردیم، باید هستی را شناخت و البته چه جایی بهتر از هنر. آری، هنر جلوه گاه هستی است. وقتی یک اثر هنری را بررسی می کنیم ما در می یابیم که در فهممان از هستی هنری آن قدر ها هم یکتا و تنها نیستیم. خب این از این اولین مورد…یعنی ما نوعی تقارن را در اثر هنری می بینیم و دیگری هم نوعی دیگر از تقارن را. هنر همیشه برای محکی است تا خود را بهتر بشنناسیم. ببینید، هنر در درون خود آینه ای مخفی را دارد. اگر بتوانیم آن آیینه را کشف کنیم و خود را در برابر آن ببینیم آنگاه فرصت به دست می آید تا خود را بهتر بشناسیم. هم چنین ما در درون خود آینه ای را داریم که باید هر از گاهی در برابر آن بایستیم  و خود را بررسی کنیم. آیینه ای که باید عظمت آن را شناخت. از این رو، فروتنانه باید ایستاد در برابر آینه ای که ما را نشان می دهد. ببینید، گفتیم که هنر در درون خود آیینه دارد. اما این یعنی چه؟ یعنی در هر اثر هنری زوایای پنهانی وجود دارد که اگر ما آنها را دریابیم آنگاه خود را بهتر می شناسیم. می فهمیم که به  چه چیزهایی بیشتر حساسیم. شناخت ما با این کار محک می خورد.  مایی که در برابر شناخت خودمان از جهان مسئولیم. هر شناخت در درون خود مفهوم مسئولیت را نیز دارد. با هنر نسبت به جهان اطرافمان اگاهی پیدا می کنیم. جهان اجتماعی را نیز مورد بررسی قرار می دهیم. افراد را می شناسیم و از احوال آنها جویا می شویم. دانایی به احوال اطراف، مسئولیت تیز با خود می آورد. رفتاری که خرد ما در این باره اتخاذ می کند تبعاتی نیز دارد. شاید بتوان گفت  هنر با ابزارهایی که دارد ما را در این راه یاری می دهد. البته که وقتی هنر را ارج می نهیم ذهنمان را تمرین می دهیم تا حقیقت را بهتر ببیند. مساله به گونه ای است که انگار ذهن ما نسبت به اطرافمان نوعی جست و جویی اصیل را آغاز می کند. هنر، جست و جو می آورد. شناخت دنیای اطراف، شناخت اشیا، شناخت آدمیان، شناخت آسمان و زمین.. جست و جوی اصیل درست وقتی آغاز می شود که تقارن لازم را در بین مفاهیم اطرافمان که در دنیای اطراف پخشند، به دست می آوریم. پس تا اینجا قرار شد دنبال تقارن بین مفاهیم برویم. به ذهن انضباط بخشیم. بدیهی است که این  جست و جو با التفات به این شی و آن شی  و این مفهوم و آن مفهوم صورت می پذیرد. وقتی به یک مجسمه می تگریم می توانیم مفاهیم زیادی را از درون بکشیم مانند انواع نماد ها را. این گونه است که با جست و جوی اصیل و تقارن بین مفهوم ها،  در می یابیم که نظم در اطراف ما موج می زند. در تقارنی که جهان را فرا می گیرد این نظم متجلی است. اندیشیدن در باب تقارن در جهان، ما را به نتایج مثبت در رابطه با سهم عاطفه در هنر می رساند، منظور تقارنی است که عاطفه را ما ارسال می کند. در هر تقارنی که در یک اثر هنری وجود دارد، وجود عاطفه به عنوان یک ثقل حتمی می باشد. در یک اثر هنری ناب، تقارن ساده خود زیبایی می آورد. این طوری است که با وجود این تقارن از ثقل یک اثر هنری دور نمی شویم و در قالب یک انضباط  با روح والای یک هنرمند آشنا می شویم منظور این است که با ابعاد یک تقارن مفهومی در شعر یا یک نقاشی یا یک نوع معماری آشنا می شویم. وقتی این گونه فکر می کنیم می بینیم هنگام روبرو شدن با یک اثر هنری اصیل، به  تقارن عاطفی بی واسطه به ما القا می شود. یک اثر هنری برجسته، ذهن مغشوش ما را نظم می بخشد و در نهایت به فکرهای ما را تقارن می دهد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *