تاریخ یک زندگی(Edited)

می آییم روی عنوانی دیگر: “آرزوی خردمندانه“. شروط شکل گیری یک آرزوی خردمندانه چیست؟ برای شکل گیری یک آرزوی خردمندانه در ذهن، باید ابتدا از عبرت استفاده نمود. عبرت های شخصی داریم و عبرت جمعی. این مساله به حافظه ی شخصی و حافظه ی جمعی و تاریخی ربط دارد. در عبرت شخصی، رابطه خود را با “دیگری” در نظر آورد. شما در عبرت در می یابید که در مقابل دیگران مسئولید. شما برای عبرت گرفتن، باید تاریخ داشته باشید. یک زندگی باید یک کتاب تاریخ داشته باشد که در آن زندگی و معنای آن برای شخص به طور مرتب محک بخورند و تجزیه و تحلیل شوند. تاریخ داشتن یک زندگی، مشتمل بر اندیشه در مورد وقایع است. وقایع خونین دل را به درد می آورد. وقایع رنگین، سر را انباشته می کند از مرور داده ها. این گونه است که ما به معانی زندگی مان دست می یابیم. این گونه است که :

تاریخ ادبیات می باید تاریخ مسائل شود. الهیات در پی تفسسیری است. سرآغزین ترین در  باب هستی آدمی به سوی خدا که به یاری معنای خود ایمان و پای بندی به حیطه همین معنا مشخص شده باشد. (هایدگر، ۱۳۸۶، صص ۷۹-۸۰)

ما همه چیز را گاهی قبل از خواب مرور می کنیم و این مساله در رویای نیمه شب تابستان ما هم منعکس می شود. شب تاریک فکر را باید دریافت. آنگاه که مرغی پر می گشاید و در  لایتناهی خرد پیش می رود و پر می کشد سوی آرزویی خردمندانه. تفکر در باب یک زندگی، چگونه از یک غروب غم انگیز شروع می شود؟ شاید هم از یک طلوع دل انگیز؟ زمان که می گذرد می بینیم خیلی چیزها برای فکر کردن است…اما این اندیشه عمیق چگونه می تواند شروع شود؟ با فکر به “بعد از این نبودن”  …حال چگونه به ذهن آدمی می رسد که چه باید کرد؟

بدین سان ، مثلا آنچه به لحاظ فلسفی آغازین است نه تئوری مفهوم سازی در قلمرو تاریخ است، نه تئوری دانش تاریخی است، نه حتی تاریخ در مقام متعلق علم تاریخی است. بلکه این امر آغازین تفسیر هستندگان اصالتا تاریخی از حیث تاریخ مندی  آن هاست.(هایدگر، ۱۳۸۶،صص ۸۱)

البته که حرافی در این باره باعث سقوط است. حرافی موجب روزمرگی است. اما حتی به نظر می رسد که آدمی در این زمینه نباید پیش خودش هم حرافی کند. شاید در این باره سکوت کند بهتر باشد. تا شاید چیزی بر او کشف شود…بفهمد که مرگ و عبرت چیستند؟  آنگاه خود را در سرزمین کشف خودش در می یابد… بعد از خودش می پرسد که چه رخ داد؟ آیا کسی شما را صدا زد؟(مثلا چه کسی بود صدا زد سهراب؟) در سرزمین کشف، چه چیزی به دیدار انسان می آید؟ انسان چه چیزی را به نور بداهت در می یابد؟ برای یکی فقط یک خرده نان کافی است…برای دیگری اندیشه ای تازه…برای آن یکی، مساله جالب تر است  و باید به جزیره ای در دور دست بیندیشد. آنجا پرندگان کلمات را با لحن و لهجه ای خاص ادا می کنند. گیاهان سبزترند. همه چیز رنگارنگ است.همین ها برای بسیاری از معانی زندگی اند…آرام آرام اندیشه ما در مورد جایی که در آن به آرامش می رسیم جلو می رویم. ما به نوعی درون بینی می رسیم. بعد می فهمیم که:

نه از طریق درون بینی بلکه تنها از طریق تاریخ به شناخت خودمان می رسیم . مسئله فهم انسان برای دیلتای مسئله بازبینی آگاهی از تاریخمندی  وجود خود ماست که در مقولات ایستای عل گم شده است. ما زندگی را در مقولات مکانیکی “قدرت” تجربه نمی کنیم بلکه در سویه های پیچیده و خاص معنا و سویه های تجربه ی مستقیم زندگی در تمامیت آن و در درک عاشقانه ی امر جزیی و خاص تجربه می کنیم. این واحد های معنا مستلزم زمینه ی گذشته و افق انتظارات آینده است. آنها باطنا زمانی و محدودند و با توجه به این ابعاد- یعنی، به طور تاریخی- است که فهمیده می شوند.(پالمر،۱۳۸۴، ص ۱۱۲)

بودریار معتقد است که  تاریخ در تلقی مدرن و حرکت زمانی مفهوم پایان محو شده است. و از این زمان است که می بایست همچون یک مفهوم تصنعی  صرف مورد بررسی قرار گیرد. در واقع  تاریخ همچون فهم ما یک مفهوم وانموده است. برای این امر حاضر که خودش همچون یک مدل متکی به مفهوم پایان است، همواره یک حالت تعلیق در نظر گرفته می شود. (هروکس، ۱۳۸۶، صص ۱۱-۱۲)

منبع:

پالمر. ریچارد.ا.(۱۳۸۴). علم هرمنوتیک. ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی. نشر هرمس

هایدگر، مارتین(۱۳۸۶). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس.

هروکس، کریستوفر. (۱۳۸۶).  بودریار و هزاره. ترجمه محمد میلانی. نشر چشمه

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *