تردید و تاریخ

بیرون مه تردید فضای خیابان را گرفته…یک شب زمستانی است..و البته شب از نیمه گذشته…پاسداشت شمع در شب زنده داری اش در اتاق بر پاست…میز می خندد…پنجره نیز لبخند میزند…هوا، هوای آشنایی است…با این حال، تردید از بیرون به درون جاری می شود…جوی تردید در اتاق جاری می شود. می شود شنید صدای درون را …می شود حس کرد تردید را….

یکی که فراموش شده برای قرن ها…صورت خود را به پنجره می چسباند…از دریایی راز آمیز و دور می آید..او تاریخ زندگی یک فرد است…این تاریخ، همین طور داخل اتاق را می پاید…دنبال انسانی مردد می گردد که تصمیم خود را از دست داده است. مرد شفاف داخل اتاق را می نگرد…آیا شمع چیزی خواهد گفت؟ …آنکه زندگی اش تاریخ دارد…این قدر که مردد نمی شود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *