ترس و لرز و کمدی درون

وقتی ترسو باشی…دیر اوضاع را می فهمی…از فرصت استفاده می کنند و محاصره ات می کنند…وقتی ترسو باشی…درون خود را مدام مسخره می کنی و بعد هم به دیگران انتساب می دهی…وقتی ترسو باشی…حقت را نمی گیری و مدام پاست می دهند و در بوروکراسی کشور خوب لو می دهنت و بعد سرگردان دنیا می کنندت…واسه چیزهای پوچ…وقتی ترسو می باشی…حتی می ترسی کمدی درونت رو بشناسی…و فقط این حال را با انتساب پرخاشگرانه جملاتی که بهت نمی آید، فرافکنی می کنی…می ترسی چون اطرافت را ترسوها گرفته اند…ترسی که با طمع همراه شود معنای جدیدی را در آثار به ذهن آماتور تبادر می کند…آماتور ترسو نیست…به همان دور و برش اکتفا می کند…فقط بزدل است که سر از کمدی درونش در نمی آورد و دست به قیاس های روان پریشانه می زند…ترس از چیزی نشدن در آماتور نجیب نیست. برعکس “آماتور طمع کار”، سرگردان در جهانی که نمی شناسد، بازی می خورد… روزی سرش را می گذارد می میرد و ما چیزی هم از شخصیت هایی که فقط ترس از تنهایی وی را نشان می دهند و در درونش با او حرف می زنند و ما فقط آنها را در انتساب به دیگران می بینیم، نمی فهمیم. او می رود در تنهایی خودش…تنهایی و ترسویی خودش…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *