تیر عقل(Edited)

ممکن چیزی است از جنس فکر…با فکر به آنچه در آینده قرار دارد، می اندیشیم، بخشی از زمان که هنوز نیامده…تیری که عقل پرتاب می کند، راهی را (گاهی خیلی بلند!) می پیماید، بیرون از من و تو، در دل ممکنات می نشیند. صبر دل در شب تاریک دل انگیز خرد، عاقبت به دل روشنی خواهد رسید. با این حال، همزمان، ایده ای از جنس نقد هم در دل ممکنات می روید. چه خوشم من امشب از شکفتن این همه آگاهی در شاخه های سرانجام درخت خرد.  ممکن هر چه هست، ما را به سوی خود می کشد. تحقق ممکن برنامه ریزی عاطفی می خواهد. برای یک آمادگی … شاید هم بهتر بگوییم نوعی رویارویی…فقدان منابع فکر را به راه می اندازد و نیز مانند شمشیری دو لبه عمل می کند. گاهی مانند مانعی برای خلاقیت است گاهی هم باعث می شود تا از لحاظ عاطفی به خوبی با مشکل عجین شویم. هنگام کمبود امکانات، در صورتی که حداقلی وجود داشته باشد. خرد، تمام قوای ما را  فرا می خواند تا با مشکل به طریق احساسی ارتباط برقرار کنیم. این گونه به نوعی همدلی با دیگران می رسیم و این سبب، بر انگیختگی قوای خلاقیت و نوآوری می شود.  به شرطی که فهم داشته باشیم. فهمی از هستی و محیط اطراف خودمان. این که مقصد این هستی چیست؟ چه  کمکی می خواهیم به اطرافیان کنیم. در خت خرد در دل ما جا دارد. آری خرد در قلب ما جا دارد. با دوست داشتن آنچه لایق است این درخت آبیاری می شود. خرد تنومند می شود. تیزبین می شود. هوشیار می شود. اصلا خرد، هوشیاری است و البته که بدیهی است. خرد یعنی بدهی خود را به کائنات پرداختن. با تمرکز بر مفهوم شکر. شکر که می کنیم، خرد تنومند می شود و از این رو، خلاقیت بهتر می شود. اما فهم چگونه به دست می آید؟

فهم صبوری را می طلبد. نقطه محوری هر فهم، در عبرت است. منظور این است که با بررسی کامل یک حادثه است که به فهم می رسیم. فهم نوعی عبرت است. ببنیم فهم به معنای اخص کلمه چیست؟ فهم بینایی است. بینایی به محیط اطراف. دیده می شود که بعضا انسان ها، در طول زندگی خود بسیاری از افق های بصیرت را تجربه نمی کنند. از این رو چندان نمی توانند در عبرت گرفتن موفق عمل کنند. ببینید: در هر فهمی یک رشته وجود دارد که مهره های استدلال را به هم وصل می کند. این گونه است که فهم، آرام آرام از میان ابرهای ایده آل گرایی پایین می آید و بر زمین می نشیند. مرغ فهم بلند پرواز است. تا نهایت آسمان می رود. اگر بینایی لازم را داشته باشیم. بینش داشته باشیم در زندگی. این که مسئولیت ما در قبال زندگی اطرافیان جیست.

 اینکه توضیحات بعضی از مردم عامه در مورد این جهان چقدر بهره ای از ایده آل گرایی دارد، خود، می تواند مورد بحث قرار گیرد. بعضی رویاهای خود را وارد این مباحث می کنند. بعضی هم، همه چیز، همه چیز را مثبت می گیرند. این گونه هم خطر عبرت نگرفتن به وجود می آید. توضیح دادن در مورد نکته ای عبرت آموز، وقتی از سلسله مراتب علت و معلولی که تابع عقل سلیم است، دور می شود .ذهن دچار نوعی لکنت می شود.  یعنی ذهن نمی تواند خوب چیز ها را برای خودش حلاجی کند. از این رو دیده می شود که فرد در تجزیه و تحلیل یک حادثه یا ماجرا، دچار سفسطه می شود و همواره از ثقل ذهن خود، یعنی استدلال آرامش بخش که برای هر انسانی بینایی و بصیرت می آورد، دور می شود. ثقل ذهن نیاز به امنیت دارد. امنیت در پذیرش عبرت است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *