جایگاه

مسافر جاده های اینده می آید. می آید و می یابد. یعنی در شهر روابط  نه چندان پنهان  بین غربت و یگانگی را خواهد شناخت…روزی می فهمد که هر کس این جا، برای خودش موقعیتی خاص و تنها و منفرد را دارد…با جامعه ای بزرگتر روبرو می شود. روابطی که مثل روز روشن است که درک آنها برای کمی مشکل است. وقتی از خانه بیرون آمد می دانست که غربت در شهر بزرگ برای او جایگاهی ویژه خواهد داشت. گاهی که دل تنگ می شود به خود این شهر پناه خواهد برد و این روابط را در ذهنش دوباره مرور و بررسی خواهد کرد. پیاده رو ها را خوب خواهد شناخت گرفت  و حس هایش را با خیابان و فضایی که در شهر بر او حاکم است، با  دوستان تازه تقسیم خواهد شد. با قدم هایش راحت تر حرف  خواهد زد و فکر کرد که آیا سرنوشت بر او مسلط خواهد شد یا برعکس. دائم در ذهنش دنبال جاده های طولانی خواهد بود که شاید بیش از طولانی هم بشوند که بروند به آینده ای که فکر می کند دور است…تا برود به سرنوشتی که بر این غربت فایق آید. قدم هایی که نیمه شب برداشته می شود، حامل پیامی برای آینده وی بود.

حالا دیگر پاسی از شب گذشته، مرزهای خودش را می شناسد.. می رود به آینده وقتی فکر می کند که با تسلط بر سرنوشتش در این شهر همه چیز برای او تغییر خواهد کرد. وقتی فکر می کرد می دید: دیگر مخمل شهر زیر دستان اوست…شهر بزرگ را بهتر باید بشناسد…اما چه می شود کرد، الان در غربت پرت می شود به غروب های دلگیر….به طلوع ها و شب بیداری هایی که معنایی خاص برای او دارد. قذم زدن در نیمه شب. سکوت شهر در نزدیکی های صبح برای او پرمعنی است…قدم های دلتنگی …نفس های گرم…فکر آینده…منطقی تازه باید بر زندگی وی حاکم  شود، نه این که خود را ببازد، باید هشیار تر شود.

ضعف ساختاري مناطق روستايي سبب گرديده تا روستاييان براي به دست آوردن فرصت هاي بهتر به مناطق شهري مهاجرت كنند. گريزناپذيري مهاجرت بويژه در ميان اقشار دانش آموخته به عنوان فرار مغزهاي روستايي تعبير شده است؛ لذا مهاجرت براي كسب موفقيت نتيجه منطقي اين شعار شد: شما بازنده خواهيد بود اگر روستا را ترك  نكنيد: بدين ترتيب به نظر مي رسد ارزش هاي سنتي اجتماعات كوچك روستايي با منطق سادگي و يی پيرايگي در مقايسه با فرهنگ شهري رنگ مي بازد و مهاجرت به عنوان يكي از پيامدهاي آن تظاهر مي يابد(طاهرخاني، ۱۳۸۰، ص ۶۹)

علیزاده و کازرونی  در سال ۱۳۴۶ راجع به علل مهاجرت های روستایی در ایران پژوهش را انجام داده اند. در این مطالعه علل مهاجرت را چنین بیان می کند: ۱) اصلاحات ارضی توزیع نامناسب اراضی مزروعی. ۲) بالا بردن نسبت بهره برداران به اراضی مزروعی ۳) نابرابری زارعان  در دسترس به اعتبار ، آب ، خدمات ترویجی کشاورزی ، بذر و بازار، ۴ ) مکانیزم قیمت ها بر خلاف جهت منافع کشاورزان  5) نامناسب بودن توزیع در آمد ۶) افزایش رشد جمعیت  7- محروم بودن از ساده ترین و ابتدایی ترین امکانات (علیزاده و کازرونی ، ۱۳۴۶)

در باب تفکر در مورد سرنوشت گفتیم، بین دویدن به سوی ممکنات در آینده و ماندن در همین جای خود، به اندازه یک راز فاصله هست..رازی که باید این مسافر خود بگشاید. خودمان خوب می دانیم که نمی توان گوشه ای نشست  و فقط گذر زمان را ملاحظه کرد…آدمی این طوری دچار جمود می شود..خلاصه که نمی توان نرفت تا افق های دور …آن جا که جام عاطفه لبریز است…درست است که گاهی فضای سرد کلان شهر آدمی را احاطه می کند و می فهمیم که در درون این کلان شهر، احساس کرختی به واقعیتی ماسیده تبدیل شده است…حواست نباشد کلان شهر با خود تو را می برد…مفهوم عمیق غروب و طلوع از یادت می رود…این طوری بعد از مدتی خود واقعی را در آینه دیدن سخت می شود…باید هر از گاهی در کلان شهر خود را از نو بررسی کرد…باید دید آیا هنوز بعضی چیزها در ما زنده است؟ می شود خوب بررسی کرد که آیا گیاه احساس در کالبد ما زنده است؟

تحصیلات بهتر فرصتی را در کلانشهر در برابر ما قرار می دهد، فرصتی برای صعود در موقعیت اجتماعی.

همچنین از دیدگاه اینگلهارت:

تحصیلات احتمالا مهم ترین عامل شکل دهنده زندگی فرد در جامعه پیشرفته صنتعی است.inglehart سطح تحصلایت محدودیها به نوع حرفه ای که فرد  در سرتاسر عمر با آنها روبروست تاثیر می گذارد.سعادت ذهنی با تحصیلات تا حدی تغییر می کند ولی تفاوت ها در جهت قابل پیش بینی است: افراد تحصیل کرده تر خوشبخت تر و از زندگی شان راضی تر هستند. (اینگلهارت، ۱۳۸۲، ص ۲۵۹)

همین عامل تحصیلات با سرمایه فرهنگی هم در ارتباط است:

در ضمن بوردیو سرمایه فرهنگی را این گونه بررسی می کند که :سرمایه فرهنگی را می توان از این واقعیت استنتاج نمود که این نوع سرمایه در حالت بنیادینش  با تن مرتبط است و تنیده شدن را  پیش فرض می گیرد تجمع سرمایه فرهنگی در حالت منجمد بمعنی حالتی است که در آن فرهنگ و تحصیلات درونی می شود. (گرنفل، ۱۳۸۹، ص ۱۷۹)

در کلان شهر، خود و دیگران را با چشمانمان می پاییم، خود را با دیدن “دیگری” می پاییم. این طوری بیشتر در مورد “نفس” می فهمیم:

زیمل معتقد است:

اینکه ما چگونه برای دیگران خودمان را بازنمایی و عیان می کنیم و، بالعکس، این که چگونه قادریم دیگران را در کلان شهر درک کنیم، مبین نوعی دغدغه و حساسیت به نه تنها “حیات ذهنی” ما بلکه حیات جسمانی ما در کلان شهر  و بازنمایی آن است. وجه  حیاتی برای نمایش نفس(self) همان چهره و خوانش ما از دیگری و پاسخ ما به دیگری است. در مواجهه با جمعیت، و در سیستم های حمل و نقل عمومی، این چشم است که به سریع ترین شکل نیات ما برای کنش متقابل را تجلی می دهد. چشم در اشیا فرو می رود، پس می نشیند، فضایی را در بر می گیرد، بی هدف پرسه می زند، ابژه مطلوب خود را تو گویی از پس پشت می قاپد و آن را به سوی خود می کشد. (فریزبی، ۱۳۸۶، صص ۳۷-۳۸)

از گام های پرسه زن تازه وارد در عصر گاه کلانشهر هم حرفی بزنیم:

پرسه زن قهرمان مدرن است، تجربیات وی همانند تجربیات گایز مربوط به پرسه زدن و گشتن در شهر، دیدن و دیده شدن، تماشا کردن و مورد تماشای دیگران قرار گرفتن است، ولی بدون کمترین تماس با تعامل دیگران. هیچگونه ارتباطی با سایرین برقرار نمی کند.

همچنین خیابان ها و گذرگاه های شهر خانه  و مسکن و ماوای پرسه زن است که به تعبیر بنیامنی “روی آسفالت  سیاحت می کند. گمنامی در ازدحام به نوبه خود نوعی پناهگاهی و مفر برای اشخاص حاشیه ای جامعه محسوب می شود.(نوذری، ۱۳۸۰، صص ۴۴۳-۴۴۴)

پرسه زن در معنای فلانور یا پرسه زن آوانگارد، واژه ای است که معنای دقیق آن، در متن منظومه ای تاریخی -فرهنگی که در بستر جامعه شکل می گیرد، مشخص می شود. فلانور نمونه ی گویایی از شکل مدرن تجربه در کلان شهر معاصر است. او با حضور در متن جامعه در ساحت خواننده ی متون شهری، روح و جان انسانی نهفته در بستر جامعه را عیان می سازد و ماهیت تراژیک آن را بیرون می کشد. پرسه زن در مقام هنرمند- فیلسوف، بستر متناقض، پویا و آشوب متحرک جامعه را مایه ی الهام و دستمایه ی هنر خود می سازد. او به مدرنیته، به منزله ی متن زیبایی شناختی از طریق کنش تخیلی و خلاقانه ی خود با محیط شهری شکل می دهد و آن را از نو خلق می کند. چنین نگرشی به زندگی روزمره از جانب پرسه زن، استفاده از توان انتقادی آن به منظور بازتعریف زندگی، بیان و رهایی نفس است.(کریمیان دورهونی و همکاران، ۱۳۹۲)

همچنین باید به مساله هویت فرذ در کلان شهر پرداخت. فراموش نکنیم که در دنیای مدرن، در نظام اجتماعی مدرن، ربطی مستقیم به مساله هویت فردی و جمعی دارد

جیمز .اف. بومن معتقد است:

معضل هویت فردی و جمعی را در این وجه از مدرنتیه چگونه باید حل نمود؟ دموکراسی تا انجایی که وجود اعتقادات مشترک و منافع مشترک  را امری از پیش تعیین شده و مفروض تلقی نکند، می تواند یک راه حل به شمار آید. علاوه بر این دموکراسی فرایندی است که اراده “عمومی” جمعی و ناهمسو از طریق آن ایجاد و شکل می گیرد. بنابراین دموکراسی فرایندی است که اراده “عمومی”  جمعی و ناهمسو از طریق آن ایجاد و شکل می گیرد. بنابراین دموکراسی فرضیه ای است عملی راجع به این این که چگونه استدلال های مجاب کننده  و هویت های جمعی  می توانند از دل فرایند عمومی تعمد و تامل سر برآورند. همان گونه که هابرماس اشاره می کند : “دموکراسی از طریق نهادینه کردن موثر سیاسی. گفتمان، روند توسعه نظام اجتماعی  را به کنترل  و نظارت پیوند می دهد.” (نوذری، ۱۳۸۰، ۳۵۶)

 

منبع:

اینگلهارت، رونالد.(۱۳۸۲). تحول  فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی. ترجمه مریم وتر. انتشارات کویر.

علیزاده، محمد و کازرونی، کاظم(۱۳۶۳) ” مهاجرت و شهرنشینی در ایران”. سازمان برنامه و بودجه ، آبان ماه

طاهرخاني، مهدي ( ۱۳۸۰ ) تحليلي بر عوامل موثر در مهاجرت روستا  شهري، فصلنامه. تحقيقات جغرافيايي، سال ۱۶ ، شماره ۳

فریزبی، دیوید. (۱۳۸۶). گئورگ زیمل. ترجمه جواد گنجی.  گام نو

کریمیان دورهونی میلاد  کیوانی مهدی   تیموری منش مجتبی  (1392). تبیین جایگاه فلانور (پرسه زن آوانگارد) در طراحی شهری پایدار.   همایش ملی معماری و شهرسازی انسان گرا

گرنفل، مایکل.(۱۳۸۹) مفاهیم کلیدی بوردیو. ترجمه محمد مهدی لبیبی. نشر افکار.

نوذری، حسینعلی.(۱۳۸۰). مدرنیته و مدرنیسم. سیاست، فرهنگ و نظریه اجتماعی. انتشارات نقش جهان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *