حال خراب

احساس خود را خوب در صدر سینه یک فرد منقلب نشان می دهد. حال خرابی داشتم. چه کنم؟ چه بر سر چشمهایم آمده بود…نگاه به صورت پیران می تواند ما را به تفکر وا دارد…روزی از یک نگاه پیرمرد نوعی جذبه را برگرفته بودم وقتی داشت برایم از عبرت حرف می زد..روزی هم که از کلبه تنهایی یک هیزم شکن بیرون می آمدم، همین احساس را داشتم…عبرت نگرفتن وضع دشواری است…اشک در چشمانم جمع شد… آنقدر اشک ها هلهله آزادی سر دادند که راز بر ملا شد. دیدم سایه ام سراسیمه روی دیوار سریعتر از من می دوید. در کوچه ها می رفتم سوی خانه یک دوست. یکی که لا اقل اهل عبرت بود…عطر آشنایی داشت…نفس هایش… در دیدار با یک نفر اهل عبرت، نوعی هیجان لطیف بین دو فرد و دو چهره شان رخ می دهد. یعنی عاطفه از دو نگاه و دو جفت چشم سوی همدیگر جاری می شود. دیدار با یک صاحب عبرت آغاز یک پژوهش است. پژوهشی در مورد شناخت گذشت زمان و اتفاقها…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *