خطوط

از ساسان داریم که:

ساده ی ساده

خطوط کاغذ های بی فرجام

که قرار بود روزی به آتش سپرده شوند

حالا دیگر قد علم می کنند

سربازانی می شوند

می روند به فتح قلب متن

وقتی گرسنگی و عطش یک نویسنده

دیگر حس های متناهی نیستند

زمان و مکان در بین خطوط در هم می ریزند

وقتی این گونه در مورد سایه های رونده شب های روزگار

فکر می کنم و آنها را خط می زنم

می بینم روزگاری را که

لطف این خطوط همین کوچه نزدیک را پر می کند

پر می کشم به آینده

افق های گرسنه

سرزمین های تشنه

ادمیانی که مانند من منتظر قلم های جاودانیند.

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *