خوشی مستتر

افراد مختلف در مورد زندگی نظر های مختلف دارند. بعضی عقاید را با کلمات به گونه ای احساسی بیان می کنند، بعضی هم، خیلی سرد واقعیت زندگی شان را توصیف می کنند. بیرون از ما در آن جهان خارجی هزار جور اتفاق می افتد و من و تو آن ها را تفسیر می کنیم. بعضی اوقات درک ما از زندگی بسیار لطیف می شود. انگار بیرون از من و تو … یک کبوتر نشسته..انتظار دارد تا دوباره شرح تازه ای را از زندگی از زبان ما بشنود…این گونه ما در مورد راه آینده تامل می کنیم…این طوری است که فرد با احساس و عاطفه اش، می رود تا افق های پر رنگ در کهکشان های دور…این کبوتر منتظر این است که شرح دقیق دو نفره ی ما دو تا را از جهان بشنود..من و تو با حسی مشترک از زندگی است که یکی می شویم. و البته که با تو ای یار قدیمی به آستانه ی فهم تازه ای زندگی..و البته که این فهم تازه را جشن می گیریم و پای کوبی می کنیم.بیرون از ما جهان به ما خودنمایی می کند،  می رویم تا آینده را بشناسیم. اما پیش از هر چیز به شناخت جهان اطراف خود نیاز داریم. با شناخت است که توانستن به دست می آید. می رویم تا می توانیم” را با هم تقسیم کنیم…توان ایجاد تغییر خود. آری هنوز هم می توانیم جهان درون خود را تغییر دهیم اگر شناخت خوبی از جهان خارجی و نحوه تعامل با افراد داشته باشیم. این که چگونه با بعضی حقایق جهان بیرون کنار بیاییم. توان تغییر در جهان درون همیشه نزد ما هست. به شرطی تجربه کافی را در مورد نحوه برخورد با جهان خارج داشته باشیم.

 اوقتی خوب فکر می کنم می بینم که فرداهای آینده باید روزهای روشنی باشند چرا که من و تو تصمیم جالبی گرفته ایم… که خوشی مستتر در نام ها را با هم قسمت کنیم…نام هایی که در درون خود مفاهیم خاصی را دارند. نام هایی که به ما نیرو می بخشند. مانند صبر، دانایی، گل سرخ، گل یاس.بعضی نام ها نماد آزادی و آزادگی اند و پرچم پیروزی را بالا می برند. من و تو هر  چقدر هم با هم در این حوزه پیشروی کنیم می بینیم که باز مجهولات زیادی در مورد نماد ها و شان نام ها وجود دارد.

در باب قدرت:

 فهم قدرت بدون فهم زبان قابل اجرا نیست.زبان ما را به درون روابط قدرت می کشد. از این رو می بینیم که زبان پدیده ای است شگرف که ما را به بند می کشد. ما را گاه می برد به هر جا که می خواهد. . در یک شعر، نمادها صفی از قدرت را تشکیل می دهند و  هر کلمه بر حسب توانایی  خود! قدرت نمایی می کند. یکی با طنین اش ، دیگری با جایگاه موسیقایی خودش!!!، دیگری با داشتن چند معنا.

در عرصه اجتماعی هم این چنین است. هر کس که توانایی خاصی برای بروز داشته باشد در شعر بلند جامعه جایی خواهد داشت. ما هم دیگر را می خوانیم، می خواهیم از هم دیگر را بدانیم. ولی کسی که نه شخصیتش چند معنای دلنشین دارد و نه روح وی از موسیقی کائنات بهره مند است نه نظمی دارد، نصمیم گیری هایش. چگونه می توان با او ساخت؟ این گونه ما آشفته می شویم: با این حال آشفتگی درون ما نیز وقتی از میان می رود که به برداشت روشن و مشترک از زندگی معتقد شویم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *