جلال آل احمد و غربزدگی

جلال آل احمد در بحث درمورد غربزدگی می نویسد:

….پس از این مقدمات – اجازه بدهید که اکنون به عنوان یک شرقی پای در سنت و شایق به پرشی دویست سیصد ساله، و مجبور به جبران این همه درماندگی و واماندگی و نشسته بر زمینه آن، کلیت تجزیه شده ی اسلامی- غزب زدگی را چنین تعبیر کنم:

مجموعه عوارضی که در زندگی و فرهنگ و تمدن و روش اندیشه ی مردمان نقطه ای از عالم حادث شده است بی هیچ سنتی به عنوان تکیه گاهی- و بی هیچ تداومی در تاریخ. و بی هیچ مدرج حول یابنده ای. بلکه فقط به عنوان سوغات ماشین. و روشن است اگر پس از این تعبیر گفته شود که ما یکی از این مردمانیم. و چون بحث این دفتر به طریق اولی به حول و حوش اقلیمی و زبانی و سنتی و مذهی نویسنده اش را داشتیم، یعنی ساختیم، دیگر نیازی به سوغات آن نیست تا به مقدمات و مقارناتش باشد.

پس غرب زدگی مشخصه دورانی از تاریخ ما است که هنوز به ماشین دست نیافته ایم و رمز سازمان آن و ساختمان آن را نمی دانیم.

غرب زدگی مشخصه دورانی از تاریخ ما است که به مقدمات ماشین ، یعنی به علوم جدید و “تکنولوژی ” آشنا نشده ایم.

غرب زدگی مشخصه دورانی از تاریخ ما است که به جبر بازار و اقتصاد و رفت آمد نفت ناچار از خریدن و مصرف کردن ماشینیم.

آل احمد، جلال.(۱۳۴۳). غرب زدگی. انتشارات رواق. ص ۳۴

………………………………………………………………………………………………………………………
باز هم از جلال آل احمد

……..درست است که این جوری شهرنشینی به هر صورت دارد وسعت می یا باد- اما در کدام عهد شنیده اید که شهر بی روستا بتواند دوام بیاورد؟ این طور که ماییم به زودی در ساسر مملکت به جای شهر ها یا روستاها انبارهای قراضه ای از ماشنی خواهیم داشت. هر کدام درست شبیه “جنک یارد”[۱] های آمریکایی و به بزرگی تهران! و آخر ماشین را که نمی شود مثل توپ کوهستانی روی کول قاطر گذاشت و همراه ایل که کوچ می کند برای حفاظت و امنیت به این کوه و آن تپه برد. حتی اگر یک “پژو” خریده باشی ناچاری شب برایش جان پناهی دست و پا کنی وگرنه سرما “رادیاتور” را می ترکاند- و آن وقت قسط ها را چه جور خواهی داد؟ به این طریق است که راننده های فراوان داریم در شهر های که شب در مسافرخانه می خوابند. به تختی دو تومن و تاکسی شان در فلان توقف گاه می خوابد به شبی یک تومن. با این آب و هوایی که داریم.

بله . جبر مصرف ماشین، شهر نشینی می آورد و این شهرنشینی چنانکه گذاشت. دنباله ای است که از کنده شدن از زمین. برای اینکه به شهری مهاجرت کنی باید از ملک آبا- اجدادی کنده شوی- یا از ده اربابی بگریزی – یا از سرگردانی ایل خسته بشوی و فرار کنی. و این است نخستین تضادی که حاصل غربزدگی ما است. برای اینکه دعوت ماشین را به شهر نشینی اجابت کنی- مردم را از دهات بنه کن به شهر می فرستی که نه کاری برای تازه وارد ها دارد نه مسکن و ماوایی و در حای که خود ماشین پا به ده هم باز کرده است. و گرچه هر ماشین جای ده تا آدم و “ورزو” را می گیرد- اما در ده نیز ماشین بی نیاز از خدمتکار نیست. و خدمتگزار فنی. و این را از کجا می اوری ؟ می بینید که بد جوری خر تو خر شده است.

تضاد های دیگری هم داریم ناشی از همین غربزدگی. بشمارم:

اولین قدمی که شهرنشین بر می دارد این است که به به شکم خود برسد و بعد به زیر شکم خود. و برای حصول این دومی به سر و پز خود[۲] . چون در ده که بودیم به اینهمه دسترس نداشتیم. به این طریق مخستین منابع یک “بوروژوازی” تازه به دوران رسیده صنایع خوراکی است(قند سازی- بیسکوییت- روغن نباتی- کمپوت- شیر پاستوریزه) و صنایع ساختمانی (سیمان سازی- آجر پزی های لوکس- موزاییک و الخ…) تازه با چنان قحطی زده هایی با فقر غذایی مزمن چند قرنه که ماییم همین نیز خود قدمی به پیش است. چنین قحطی زده ای که ییک عمر در ده نان و دوغ خورده در شهر شکمش را که با ساندویچ سیر کرد، سراغ سلمانی و خیاطی می رود- بعد سراغ واکسی- بعد سراغ فاحشه خانه. حزب و جمعیت که ممنوع است- کلوب و این حرف ها هم که چه عرض کنم- مسجد و محراب هم که فراموش شده و اگر نشده همان در محرم و رمضان کافی است. و به جای همه این ها سینماها هستند وتلویزیون و مطبوعات که هر – روز اطوار فلان ستاره ی سینما را بر سر و روی هزاران نفر از اهالی غیور شهر ها کپیه می کنند! و آن وقت خوراک این همه آدم از کجا باید بیاید؟ – از روستا – و روستا که خالی شده است و گاو ها را که سر بریده اند و قنات ها که خوابیده و پیچ نمره ی پنج موتور چاه عمیق هم که شکسته و خیش تراکتور هم که زنگ زده و پوسیده و کمپانی سفارش هم که بدهد، یدکی ها، زودتر از یک سال دیگر وارد نخواهد شد… و آخر همه ی اهالی یک شهر را که نمی شود با شیر خشک اهدایی آمریکا سیر کرد یا با گندم های استرالیا!

آل احمد، جلال.(۱۳۴۲). غرب زدگی. انتشارات رواق. ص ۹۴-۹۷

 

[۱] Jank Yard

[۲] امار دقیق نشان می دهد که ایران از لحاظ موسسات آرایشگری وسلمانی شانزدهیمن کشور دنیاست…در تهران ۲۲۰۰ سلمانی مردانه و زنانه با پروانه – و ۲۵۰۰ سلمانی بدون پروانه دایر است… با مقایسه بالندن که ۴۲۰۰ که ۴۲۰۰ سلمانی زنانه و مردانه دارد و در مسکو که ۳۹۰۰ آرایشگر کار می کند می توان فهمید که تا چه اندازه در چند سال اخیر مردم تهران به حفظ ظاهر خود اهمیت می دهند. ” – به نقل از صفحه ۲ مجله فردوسی (فتگی) سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۴۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *