دوستی

هیچ کس کسی را که از او بهره ای نبرد دوست نخواهد داشت. (سقراط)socratus

امروزه،ملاحظه می شود که “دوستی” واژه ای گمشده در فرهنگ لغت بعضی هاست. دوستی پایه ای در ذهن بعضی شهرنشینان ندارد. شهر هایی که دوستی به معنای واقعی از آنها حذف شده است، مدام از لحاظ بعضی چیزها افت می کنند. مثلا به نظر می رسد با کم شدن روند دوستی، شهروندی هم ضعیف می شود که البته بدیهی هم است. سرمایه اجتماعی هم  پایین می آید. این مساله به کنار، با ضعیف شدن دوستی، چیزهای زیادی از سبد فرهنگی ما حذف می شوند، که خودمان متوجه نمی شویم.همه ما دنبال رابطه های ناب هستیم تا موقعیت خود را از لحاظ روانی و اجتماعی بهبود بخشیم، اما ببینیم رابطه ناب چیست؟

رابطه ناب فقط به خاطر آنچه نفس رابطه  برای هر دو طرف به ارمغان می آورد  مورد علاقه و جست و جو است…در ارتباط هایی که صرفا به خاطر نفس ارتباط برقرار می شوند، هر اشتباهی  که طرفین ماجرا مرتکب شوند، بنیان رابطه را به خطر می افکند. (گیدنز، ۱۳۸۵، ص ۱۳۲) 

 

. ارتقای آگاهی شهروندان نسبت به مسائل وقتی آینده از ذهن می رود، آرام آرام رنگ افق ذهن کدر می شود. آرزوهای مشترک است که شکل دهنده فکر شهروندی است. مساله جست و جوی نوعی صلح پایدار در ذهن هر شهروند، باعث می شود تا با فکر جدیدی به رابطه با دیگران توجه کنیم. باید آرزوی دیگران را ارج بنهیم و جوری آرزو کنیم که خیر همه در آن باشد.

در واقع وجود انسانی صورت نمhegelی بندد مگر به موجب آرزویی که موضوعش  آرزوی دیگر  باشد یعنی در حساب آخر، به موجب آرزوی شناخته شدن قدر خود از جانب دیگران. (هگل، ۱۳۸۷،ص ۳۴)

کل یک شهر برای خودش یک ذهن دارد. ذهن یک شهر اول از همه به هویت و شهروندی است که می اندیشد، برآیند ذهن همه شهروندان یک شهر به همراه آینده یک شهر، می تواند محصولاتی را ارائه دهد. آداب و رفتار و تعاون و…ذهن یک شهر با وجود یک فضای دوستی است که به تعاون و وفاق می رسد، همه کوشش ها برای حفظ سنن و آداب و رسوم و فولکلور، همگی، به کنار می روند وقتی در یک شهر صمیمیت لازم وجود نداشته باشد. ابتدا باید برای برنامه ریزی فرهنگی صمیمیت را تقویت نمود(بیشتر بحث خواهیم کرد)

کوشش برای شهرهای خاکستری، آدم های خاکستری، اخلاق های خاکستری، آداب خاکستری معمولا به جایی نمی رسد. جایی که طلب علم نیست، خبری از صمیمیت هم نخواهد بود.

سقراط خطاب به لوسیس(در رساله دوستی) می گوید: اگر خردمندی و دانش کسب کنی همه مردم  دوستان و خویشاوندان تو خواهند داشت زیرا تو برایشان سودمند و نیکو خواهی بود و از تو بهره مند خواهند شد. اما اگر خرد و دانش نداشته باشی پدر و مادر و خویشاوندان تو نیز با تو بیگانه خواهند بود و تو را دوست نخواهدداشت و اما در چیزهایی که دانش نداریم آیا می توانیم غرور دانش داشته باشیم؟ (افلاطون، ۱۳۸۲،  ص ۶۲)

جایی که طلب آگاهی و دانش نیست، امید نیست،فضا خاکستری است. اوراد خرافی است که رو به آسمان می روند. دود هایی که از کله پوک کاهلین به هوا می روند. در این جور شهرها، آینده، همچون جنینی مرده است که  منتظر است تا قابله های کاهل را بترساند. فکر مرگ وقتی در یک شهر تسری پیدا می کند، عواقب خود را هم دارد. انگار همه آدم هایشان خاکستری شده اند، کدرند و باید به فکر ریشه ها باشند که در قلب تیرگی فرو می روند و دیگر در چنین شهرهایی خبری هم از اصالت نیست. دیگر شناخت دقیق از همدیگر از بین می رود و آرام آرام واقعیت انسانی به فراموشی سپرده می شود.  هگل می نویسد:

واقعیت انسانی هر چه باشد ظهور و بقایش ممکن نیست مگر به عنوان واقعیتی که “شناخته” شده است. این تنها در حالت “شناخته” شده است. این تنها در حالت ” شناخته” شدن  از جانب دیگری و از جانب دیگران و حداکثر از جانب همه کسان دیگر است. (هگل ، ۱۳۸۷، ص ۳۸)

منبع:

افلاطون(۱۳۸۲). پنج رساله. ترجمه محمود صناعی. نشر هرمس.

گیدنز، آنتونی(۱۳۸۵). تجدد و تشخص.جامعه و هویت شخصی در عصر جدید. ترجمه ناصر موفقیان. نشر نی

هگل. گ. و.(۱۳۸۷). خدایگان و بنده. ترجمه الکساندر کوژو. نشر خوارزمی.

پی نوشت:

دوست به علتی به دوستش محبت دارد. (سقراط و بستگان ساسان با هم)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *