دیدار و هنر

دیدار

به سراغ مفهوم دیدار می رویم، در یک دیدار، آگاهی فرد به موقعیت خودش در زندگی شناخته می شود. فرد با خودش دیدار می کند. در یک آن و شهود در می یابد که کیست. در مورد سرنوشت خود و روند زندگی خود می انیشد. یعنی شخص روبروی خودش در آینه زمان می ایستد و نبود ها و فقدان ها را به یاد می آورد. هرگاه از جنس سپید باشی به این فکر می کنی که آرزوهای نرسیده چندان هم مایه تلخکامی نیست. ذهن عوام خود را به پوچی و تلخکامی می بازد. ذهن عوام در هنر ورزیده نیست. اصیل نیست.از سوی دیگر فرصتی هم برای بورژوا فراهم است:

تشخص همان راهبرد تمایز است که در بطن زدگی اجتماعی موج می زند. مثلا بورژوا با {به کارگیری} سلیقه  هنر متمایز کردن خویش را از خود نمایی یا عوامیت(یا حداقل مشهور به این صفات) “نوکیسه ها” به دست می آورد. رابطه او به ویژه با هنر – که از طرbourdieuیق آن خود را از طریق  آن خود را از افراد سایر اقشار اجتماعی متمایز می کند.- به صورت حفظ فاصله، رفاه و ظرافت فرهنگی نمودار می شود. (شویره و فونتن، ۱۳۸۵، ص ۵۹)

ماتیو آرنولد معتقد است:

محدودیت درک سنتی از فرهنگ تا حد بسیاری مربوط به شهرت بدی است که فرهنگ در میانmathew arnold عموم پیدا کرده است.و فرهنگ اصیل  یعنی شهروند جهان بودند یک یا دو بخش دلخواه از زمان و مکان. این آن چیزی است که انسان را در شناخت جامعه به عنوان یک کل، در ارزیابی عاقلانه اهدافی که جمعیت ها باید به سمت آن بروند و در نگاه کردن به حال در ارتباط با گذشته و آینده یاری می کند. بنابراین فرهنگ اصیل برای آنان که در پی اعمال قدرتند ارزش عظیمی دارد و دست کم به همان انداهز مفید است که اطلاعات تفصیلی و گسترده. راه مفید بار آوردن افراد، خردمند کردن آنان است و بخش اساسی خردمندی ذهنی جامع و فراگیر است. (جانسون، ۱۳۷۸، ص ۱۵۸)

هنر شاکله بندی می کند. هنر حوادث بیرون را برای ما معنی می دهد. ادبیات هم همین طور. شاید هنر چیز دیگری است. شاید هم صرفا خصوصیات خاص خودش را در ورزیده کردن ذهن دارد. از این رو برای این که بهتر در مورد زندگی نظر بدهی باید اگاهی خود را به هنر و ادبیات آغشته کنی…یعنی کنار یک شعر بیتوته کنی، یک اثر نقاشی را مورد تجزیه و تحیلل قرار دهی. نباید عوام باشی نسبت به ساحت هنر. این نوعی توهین به آگاهی است.آگاهی، چیزی که در سرتاسر جهان و اجتماع پراکنده است.

از دیدگاه معتدل تر و موجه تر استقلال هنری این است که اثر هنری را می توان نقد اخلاقی کرد و قبح و یا حسن اخلاقی اثر هنری به هیچ وجه به معنای قبح یا حسن اخلاقی خود اثر نیست حسن یا قبح اخلاقی یک چیز است و حسن یا قبح هنری چیز دیگری است هر گاه که قبح اخلاقی ناشی از ضعف زیبایی شناختی آن باشد، بی تردید دیگر نمی توان گفت که اثر به لحاظ اخلاقی نامعقول است، چرا که مشکل ناشی از برخی ویژگی ها در بیان این قبح است. (گات، مک آیور لوییس، ۱۳۸۴،ص ۱۵۲)

باید بفهمی که بعد از این هنر است که زمان را در ذهن تو، جلو می برد. یعنی پیشروی زمان، با هنر رخ می دهد. گاهی اوقات در ذهن خود تلاش می کنیم برایِ عبورِ نهر زمان، استعاره هایی را در نظر آوریم. ببینید، درست است که “دیرند”  شاکله ای برای فکر های ماست. ذات زمان هم در ذهن ما همین طور متبلور می شود. با این حال ذهنی که با تحلیل اثر هنری و براق کردن و صیقل دادن چاقوی قوه حکم، ورزیده می شود، آنگاه می تواند ما را به یک درون بینی ببرد. یک آگاهی نسبت به خود و در ادامه یک آگاهی نسبت به جهان اطرافمان. یک آگاهی به دیگری. امید با هنر گره می خورد. ذهن امید بخش چندان متبحر نیست اگر به هنر برای مقصود آرامش بخشی مجهز نباشد.

هنر نه فقط تابع قاعده نیست نه فقط ملزم به پیروی از قانون نیست، بلکه آن، ینفسه عبارت است از قانون گذاری  و در این مرتبه به معنای دقیق لفظ هنر حقیقی است. آن چه را انجامی است و باید آفریده شود قانون است. اشتباه هنر نابود کننده سبک به مثابه غلیان محض احساسات، ذاتا در تشویش مربوط به کشف قانون است که تنها در هنر، آنگاه که قانون مزبور در آزادی شکل پنهان  می شود، تا به نحوی آشکار وارد بازی شود، تحقق می یابد. (هایدگر،۱۳۸۷، ص ۱۸۶)

۲٫ به داخل یک کلبه می رویم می بینیم که یک صندلی در برابر ماست. قرار است کسی به دیدار ما بیاید، آن شخص، خود ماست. به ما هنر بیاموزد و نشان دهد که می شود زندگی را جور دیگر هم تفسیر کرد. انفصال از واقعیت را برای تفسیر بهتر یادآور شود. از این رو عوام زدگی را به ما هشدار می دهد وقتی ما شتابزده سه چهار نقطه را در مورد یک واقعیت به هم وصل می کنیم و در نهایت هم شتابزده نتیجه می گیریم.

زیستن، بازی کردن است.. صرف بازی با حظ بردن از زندگی. فارغ بال بودن است، نسبتا به وجود که معنایی مثبت دارد. زیستن، فرو بردن کامل دندان های خویش است در مائده های جهان … حقیقت جاودانه ی اخلاقیاتِ لذت جویانه، در همین جاست: جست و جو نکردن ساحتی در پس ارضای نیاز که فقط در نسبت با آن ارضای نیاز متضمن ارزشی است. ارضا را که همان معنای لذت است حد نهایی گرفتن. غایت نیاز به مائده، اگزیستانس نیست بلکه مائده است… نیاز بدوی و طبیعی است . levinasدر حظ من، مطلقا برای خویش {یا لنفسه} ام. خود محور، بدون ارتباط با دیگری و تنها هستم. بدون انزوا، معصومانه خود محور و تنهایم. نه علیه دیگران ، نه ” تا جایی که به من مربوط  می شود” – اما به کلی نسبت به دیگران، بی اعتنا، عاری از هر گونه ارتباط و هر گونه امتناع از آن – بدون گوشی برای شنیدن، مثل شکمی گرسنه. (لویناس،۱۳۸۸،  ص ۸۹)

منبع:

جانسون لزلی(۱۳۷۸) منتقدان فرهنگ. از ماتیو آرنولد تا ریموند ویلیامز. طرح نو.

شویره، کریستین. فونتن. اولیویه (۱۳۸۵). واژگان بوردیو. ترجمه مرتضی کتبی نشر نی

علیا، مسعود. (۱۳۸۸).کشف دیگری همراه با لویناس.نشر نی.

گات، پریس. مک آیور، لوییس(۱۳۸۴).دانشنامه زیبایی شناسی.  انتشارات فرهنگستان هنر.

هایدگر، مارتین.(۱۳۸۷). نیچه. ترجمه ایرج قانونی. نشر آگه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *