دیدار و هنر

  1. به سراغ مفهوم دیدار می رویم، در یک دیدار، آگاهی فرد به موقعیت خودش در زندگی شناخته می شود. فرد با خودش دیدار می کند. در یک آن و شهود در می یابد که کیست. در مورد سرنوشت خود و روند زندگی خود می انیشد. یعنی شخص روبروی خودش در آینه زمان می ایستد و نبود ها و فقدان ها را به یاد می آورد. هرگاه از جنس سپید باشی به این فکر می کنی که آرزوهای نرسیده چندان هم مایه تلخکامی نیست. ذهن عوام خود را به پوچی و تلخکامی می بازد. ذهن عوام در هنر ورزیده نیست. هنر شاکله بندی می کند. هنر حوادث بیرون را برای ما معنی می دهد. ادبیات هم همین طور. شاید هنر چیز دیگری است. شاید هم صرفا خصوصیات خاص خودش را در ورزیده کردن ذهن دارد. از این رو برای این که بهتر در مورد زندگی نظر بدهی باید اگاهی خود را به هنر و ادبیات آغشته کنی…یعنی کنار یک شعر بیتوته کنی، یک اثر نقاشی را مورد تجزیه و تحیلل قرار دهی. نباید عوام باشی نسبت به ساحت هنر. این نوعی توهین به آگاهی است.آگاهی، چیزی که در سرتاسر جهان و اجتماع پراکنده است. باید بفهمی که بعد از این هنر است که زمان را در ذهن تو، جلو می برد. یعنی پیشروی زمان، با هنر رخ می دهد. گاهی اوقات در ذهن خود تلاش می کنیم برایِ عبورِ نهر زمان، استعاره هایی را در نظر آوریم. ببینید، درست است که “دیرند”  شاکله ای برای فکر های ماست. ذات زمان هم در ذهن ما همین طور متبلور می شود. با این حال ذهنی که با تحلیل اثر هنری و براق کردن و صیقل دادن چاقوی قوه حکم، ورزیده می شود، آنگاه می تواند ما را به یک درون بینی ببرد. یک آگاهی نسبت به خود و در ادامه یک آگاهی نسبت به جهان اطرافمان. یک آگاهی به دیگری. امید با هنر گره می خورد. ذهن امید بخش چندان متبحر نیست اگر به هنر برای مقصود آرامش بخشی مجهز نباشد.

۲٫ به داخل یک کلبه می رویم می بینیم که یک صندلی در برابر ماست. قرار است کسی به دیدار ما بیاید، آن شخص، خود ماست. به ما هنر بیاموزد و نشان دهد که می شود زندگی را جور دیگر هم تفسیر کرد. انفصال از واقعیت را برای تفسیر بهتر یادآور شود. از این رو عوام زدگی را به ما هشدار می دهد وقتی ما شتابزده سه چهار نقطه را در مورد یک واقعیت به هم وصل می کنیم و در نهایت هم شتابزده نتیجه می گیریم.

زیستن بازی کردن است.. صرف بازی با حظ بردن از زندگی . فارغ بال بودن  نسبتا به وجود که معنایی مثبت دارد. زیستن فرو بردن کامل دادن های خویش است در مائده های جهان … حقیقت جاودانه اخلاقیات لذت جویانه در همین جاست…حقیقت جاودانه ی اخلاقیات لذت جویانه در همین جاست: جست و جو نکردن ساحتی در پس ارضای نیاز که فقط در نسبت با آن ارضای نیاز متضمن ارزشی است. ارضا را که همان معنای لذت است حد نهایی گرفتن. غایت نیاز به مائده ، اگزیستانس نیست بلکه مائده است… نیاز بدوی  و طبیعی است . در حظ من مطلقا برای خویش {یا لنفسه} ام. خود محور بدون ارتباط با دیگر، تنها هستم بدون انزوا، معصومانه خود محور و تنهایم. نه علیه دیگران ، نه ” تا جایی که به من مربوط  می شود” – اما به کلی نسبت به دیگران  بی اعتنا، عاری از هر گونه ارتباط و هر گونه امتناع از آن – بدون گوشی برای شنیدن ، مثل شکمی گرسنه. (لویناس،۱۳۸۸،  ص ۸۹)

منبع:

علیا، مسعود. (۱۳۸۸).کشف دیگری همراه با لویناس.نشر نی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *