دیدن و خواندن

دیدن تو

یک جورایی ندیدن است

قبول کن

وقتی تفسیر و شرح زیادی می خواهی

از نوعی زیبایی که پراکنده است در دشت

ببین

عاشقی شاید همین چیدن لاله ها باشد.

همین کارهای ساده…همین لذت های کوتاه

شاید هم نگهبانی دادن  برای صحرایی است

که مبادا خشک شود…

همین کارهای ساده …همین لذت های کوتاه

شاید یک لحظه نفس را صحیح و با اسلوب کشیدن است

گمانه های زیادی می شود داشت!

مثلا

عاشقی شاید از جنس مکثی بلند باشد…

عاشقی شاید نوعی درک تازه باشد

از رویایی که تفسیرش سخت است

لحظه عشق

شاید

روزی است که شب است

بهاری است که زمستانی لطیف در آن جاخوش کرده

یا …

.

.

نمی دانم

شاید

خواندن ما یک جورایی نخواندن است

دیدن ما هم یک جورایی ندیدن است…

وقتی تفسیر و شرح زیادی می خواهی

از نوعی زیبایی که پراکنده است در دشت…

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *