دیدی می تازد

علم با یارانش

می تازد

با ماشینی بزرگ و دیدنی

در بزرگراهی

که هم دیدی در آن می تاخت

هم هراکلیتوس

هر دو می روند رو به تفسیر صدق

هر دو همیشه با خودشان صادق بودند.

یکی همیشه آفتابی بود

یکی همیشه گریان بود

چه فرقی می کند

دو روی یک سکه

گل که پشت و رو ندارد

 

.

.

بقیه، آینده را برای این دو چه تعبیر می کردند؟

این طوری که این دو می تازند

در بلوار های آشنا

هر چه جماعت فرا فکن است دود می شوند

می روند

می روند

نمی روند؟

چرا نمی روند؟

می روند

مهزیار کاظمی موحد(۹۷/۱۱/۰۷)

didi

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *