ردا

ردایی از کلمات بر دوش تو می درخشد. کلمات دیگر هم پشت سر تو، در جاده روی زمین ریخته اند این جور آدم ها، تسلیم فکرهای پایان سال نمی شوند. عطر بادهای بهاری ، امروز در شرق و دیر هنگام در غرب می وزند. بر علفزارهای گنگ و دور و نزدیک. شاید این کلمات را جای دیگر هم بتوان یافت ولی آنچه بر ردای تو قرار داد، در دل التهاب ایجاد می کند. با چنین کلماتی که بر دوش داری می توان لا اقل به نتیجه ای موقت رسید. نتیجه ای موقت در مورد موقعیت خود در هستی. شب تاریک تفکر به کجا می انجامد. کلمات در سکوت کامل خود روی کاغذ با ما سخن می گویند و در درون ما همهمه به پا می کنند گاهی هم خود ما را به سکوت می کشانند. میزبان بهار است، خانه هر اهل اندیشه، همیشه و همه جای سال. حس عجیبی در رگ هایم حس می کنم، سال نو اندیشه، می تواند در هر روز از سال رخ دهد. بهار معتدل، ما را به ماه دومش فرا می خواند، اجازت شکفتن فکرتی تازه را می دهد. من و تو با هم می فهمیم که این عطابخشی گردون سابقه ای طولانی دارد. کلمه هایی که صلح را در ذهن ما می سرایند و کلمه هایی جنگی که را به پا می کنند.جنگ با تردید را…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *