زمان و مکان و انفصال(Edited)

زمان و مکان و انفصال

به نظر می رسد انفصال در نحوه تفکر به صورت ذاتی می باشد. انفصال ذاتی تفکر صحیح و اصیل است. یا فکر منحط داریم که متصل است وابسته به خرافات است. یا فکر منفصل داریم که فرق ها را خوب می شناسد. یعنی این طور نیست که صاحب تفکر متصل تلاش کند تا ثابت کند فکر او در هر موقعیت خاص ، در  هر زمان و مکان خاص، می تواند معنای خاص خود را داشته باشد. این نوعی فرار از واقعیت است. نباید اجازه داد تا ابتدا صاحب فکر متصل، تلاش کند تا برای هر زمان و مکان خاص، موقعیتی خاص، اثبات ویژه را بیاورد. ببینید، با انفصال فرق ها را می فهمیم این باعث می شود تا درک کلی ما صحیح باشد. آری با شناخت انفصال هاست که به یکپارچگی می رسیم. عقل مدرن در دوره اخیر است که به تیزبینی شدید دست یافته است. از این رو می تواند توضیحاتی بهتر در مورد جهان اطرافش بدهد. نباید به صاحب فکر متصل اجازه جولان داد تا هر چه می بیند را توجیه کند. این قضیه غلط است. برای رد این قضایا ابتدا باید به مفهوم زمان رجوع کنیم.  باید ثابت کنیم  که دیدگاه متصل در باب جهان، دچار انحراف نسبت به مفهوم زمان می باشد. خب این طور شروع می کنیم که کانت می گوید:

زمان جنبه شهودی بی واسطه دارد و قبل از هر نوع داده حسی لحاظ می شود. (مجتهدی،۱۳۸۶، ص ۵۶)

kant

در فکر منفصل، زمان را در ذات خود می یابد و نه در جلوه های متکثر آن در پدیده های اطراف. کسی که معتقد است با تفکر متصل خود می تواند از پس هر موضوعی بر می اید باید بداند که روی مفهوم زمان اشتباه کرده است. تفسیر او از این قضیه غلط است. او جلوه های متفاوت هر پدیده را یکی می داند. زمان را متصل می بیند. زمان را ابزاری برای شناخت انفصال پدیده ها نمی داند.

البته زمان را می توان به معنای متداول کلمه عینی دانست . زمان واقعی هم نیست و جوهر و عرض  هم نیست . بلکه به نحوی یک شرط درون ذات ضروری است که از وضع  خاص شعور انسان ناشی می شود. (مجتهدی، ۱۳۸۶، ص ۵۷)

رجوع به شعور می تواند مایه تسلی هم باشد. تفکر متصل نوعی خرافه است. در مورد مکان هم همین طور: تصور یک مثال در یک مکان و زمان خاص، می تواند باعث گره گشایی برای تفکر باشد اما به شرط این که به یاد داشته باشیم، همه این ها با را باید بر اساس قانون انفصال در تفکر، ابزاری برای ایجاد یکپارچگی بدانیم. اوضاع در مورد مکان نیز بدین صورت است:

مفهوم مکان از امور محسوس انتزاع نمی شود. زیرا به هیچ وجه نمی توان آن را به عنان  یک شی که در مقابل ما قرار می گیرد، لحاظ کنیم، چرا که در آن صورت باید ان را طوری لحاظ کنیم که غیر از مکانی باشد که ما خود در آن قرار داریم. (مجتهدی، ۱۳۸۶، ص ۵۸)پس مفهوم مکان، یک شهود محض است که از حس ناشی نمی شود و درواقع جنبه کالا جزیی دارد و به منزله صورت  هر نوع ادراک خارجی است . (مجتهدی،۱۳۸۶،  ص ۵۹)

منبع:

مجتهدی، کریم.(۱۳۸۶) افکارکانت. انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *