ساسان: ما و راه کنت پاچن

ساسان: ما و راه کنت پاچن

کنت پاچن، یه  جایی می گوید: حالا بیا، کودکم، اگر برنامه ای ریخته بودیم که تو رو آزار بدیم، جایی تو رو نبریمت، این قدر هشیار کنار راه منتهی به تاریک ترین جای بیشه، کمین می کردیم؟ نکند هستی نامشکوف را می گوید؟ از پاچن بعید که نیست هیچ، راست کار های پاچن است. هر چه هست یا عمر است یا سرنوشت است یا هستی و یا از این دست چیزها دیگه!

وجه عاطفیِ فهمیدن را هرگز نباید فراموش کرد. ما به روشی عاطفی می فهمیم. چه بزرگوار است آن که با من در این نکته همراه است و کل کل نمی کند. هر نماد زیبای ادبی-عاطفی -احساسی ما را به فهمی مشترک دعوت می کند. نمادی که برای همه ما آشنا است. گل سرخ از معروفترین آنها است. رزها نماد عشقند…ولو این که من و تو همین یک گل سرخ را داشته باشیم می توانیم با هم حرف بزنیم، کنت پاچن جای دوری نمی رود، همین طبیعت یا همین قواعد دو دوتا چهارتای روزمره را به ما یاد آوری می کند. یا فرض کنیم در سیاره ای دور، قواعدی مطلوب همین ما چند نفر باشد…همین جمع معدود و محدود! این هم می شود! این جا هم فرصتی هست تا درباره قواعد این سیاره دور حرف بزنیم، آخر آنجا هم آگاهی هست، عشق هست و انضباط فکری هست! توی این بحث ها فقط می خواهیم مکالمه داشته باشیم، شعر پاچن ما را دعوت می کند تا در مورد چیزهای جالب حرف بزنیم حالا چه موافق باشیم و یا چه مخالف. همین که چه سلبی چه ایجابی با جملاتی خاص به این قضایا و کلا مکالمه ها، اعتقاد راسخ و شورشگر داریم کافی است و یک نکته مهم تر این که ما دو نفری با هم می فهمیم. یا حتی چند نفری با هم. این هم برای  خودش لذتی است. خلاصه که دیرباز و دوردست را رها کن. منطق های عجیب و غریب جاهای اتوپیایی را به فراموشی بسپار، دمی با ما باش… دم را غنیمت بشمار. مهربان تر سخن بگو…آری دنیای کثیفی است قبول. ناکجا آباد هایی که در انها هیچ زشتی وجود ندارد را فراموش کن، قبول کن که زندگی می شود! می شود زندگی کرد و باید صبر را در خردمایه این شاعر بزرگ شناخت. این صبر است که از عناصر اصلی شعر وی است.

همه این قضایا سر جای خودش! فکر می کنم حجم دنیای عاطفه افزایش می یابد، سبز و سرخ می شود وقتی من و تو به یک درک مشترک می رسیم. صدای سکوت را می شود در شعر پاچن شنید، سکوت در عمق خود ما را به نوعی شناخت فرا می خواند. وقتی سکوتی از جنس چند نفر باشد. کنت پاچن ما را به جایی دعوت می کند که صبر بیشتر است و بی خودی کسی زشتی ها را کتمان نمی کند، شعر او راه حل می دهد. ما از خود سفر لذت می بریم. ما با او راه می افتیم و می رویم و همین طور می رویم و خوب دنیای اطرافمان را توضیح می دهیم…وقتی مسافر جاهایی باشیم که هیچ وقت به آنها نمی رسیم. همیشه که قرار نیست مثل شازده کوچولو یک نظاره گر و مسافر خوشبخت باشیم. صبر هم چاره ای است!

petit

 

patchen2

پاچن کبیر!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *