شعری از رابرت بریجز

شب این اطراف را در ظلمت فرو مي برد
***
شب این اطراف را در ظلمت فرو مي برد
پس از روزي بس روشن
امواج باد پدیدار می شوند
آن غريبه که از آن سو می آید
نامش شب است
و در همان هنگام
صداي تندري از دور مي آيد

پرندگان دريايي پرواز مي كنند
در راستاي پرتگاه
و در گوشه ای از حافظه ام گم مي شود
آخرين تپش خوشي
مانند
بالهاي سپيد پرنده ای که در سپيدی افق گم مي شوند

در چشم انداز، هيچ زورقي نيست
و خورشيد پايين رفته است
ابرهاي سياه تباني کرده اند
ماهي را كه بايد بر فراز جهان بدرخشد، پنهان کنند
و تو امشب تنهايي،ای عاشق شيفته
شب این اطراف را در ظلمت فرو مي برد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *