شناخت و زمان

plotonius

زمان را تصویر ابدیت نامیده اند(فلوطین)

با هر وضعیتی که باشیم باید کاری کرد که بدون شناخت از این جهان نرفت.. شناخت صبر می خواهد، صبر هم شناخت می آورد. باید شناخت محیط و اطراف رو ، جامعه را… آدمها را…حتی طبیعت را! بماند که بعضی ها در شناخت طبیعت برای خودشان جایگاهی دارند …یعنی نبض طبیعت دستتشان هست. شاید مهم ترین چیزی که در این دنیا باید بپردازیم از دیدگاه بسیاری، همین شناختن است. صبوری در شناخت نیازمند این است که “گذشت زمان” را فراموش کنیم و بدانیم که وقتی به زمان احترام می گذاریم و صبر می کند خود ذات زمان که هستی ما را در بر می گیرد به ما وفا می کند. این طوری نوعی صداقت در ما متبلور می شود. می فهمیم که با خودمان روراست هستیم، آگاه تر می شویم که “وقت” چیست. انتخاب ها و تصمیم های شفاف تری خواهیم داشت. فرصت ها را راحت تر خواهیم شناخت…اسرار غم هایمان را بهتر می فهمیم. روی یک چیزهای محدودی خوب کار می کنیم  و دست از پراکنده کاری بر می داریم. این طوری نوعی نشاط را در ذهنمان خواهیم داشت و ترافیک سرسام آور و هولناک ناشی از پراکنده کاری و پراکنده خوانی به کنار می رود. این گونه است که بعضی عهد ها که قدیم با خودمان بسته ایم دوباره یادمان می آید، گاهی آن قدر دچار نسیان و فراموشی می شویم که دیگر موقعیت خود را در زندگی از دست می دهیم. حتی نمی دانیم که دقیقا کجا هستیم! دلمان آرام آرام سوگوار می شود چون فرصت ها را از دست داده ایم. ببینید آدم صبور شناخت دارد چون زمان به او وفا می کند. کسی که صبر دارد حسن خلق دارد. از زیرکی هم در میان یادداشت ها گفته ایم. زیرک یک نکته را حتما مد نظر دارد: 

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را(حافظ)

یعنی معاشرت، زوری نیست! باید فضا را برای مردم فراهم کرد تا این طوری با ما هم راحت تر باشند.

شناخت که از اطرافیان به خوبی بدست آید، آن وقت می فهمیم که به زور نمی شود کسی را به معاشرت با خود مجبور کرد. به خصوص وقتی از دیدگاه بستگان ساسان، آن فرد کلی برای خودش “دانا”(wiseman) باشد!

خلاصه که شناخت باید جوهر زندگی ما باشد. حیات ما اگر به صورت ممتد به شناخت دست نزنیم، حیاتی بیهوده خواهد بود از همین شناختن اطرافیان مردم باید شروع کرد و حتی تا شناخت جمادات نیز باید پیش روی کرد!… ولی یک مشکلی هست، و خیلی اوفات هم، ما به این مشکل بر می خوریم. منظورم این است که چیزی را که از همه مهم تر هست، دیر تر از همه می شناسیم. اما این چه چیز مهمی می باشدکه ما نمی توانیم آن را سر وقت بشناسیم؟ در این جا، منظور “زمان” است. زمان، ماهیتی ابهام گونه نیز دارد. ما در زندگی خود،بیش از هر چیز دیگر، نسبت به گذشت زمان است که بی خیال هستیم. شناخت زمان حتی برای فیزیکدانان نیز دشوار می باشد. مساله مهم تر روند زمان می باشد، روند زمان که به طرزی مَشتی! رو به جلو می رود و کسی هم درست و حسابی نمی داند، چطور؟! منظورم این است که کسی کمتر فکر می کند که چرا زمان یک سره به جلو می رود و به عقب بر نمی گردد. این جور فکر می توانند در ادامه به نتایجی منتهی شوند که در ابتدای امر کمی دور از ذهن هستند، منظور استقرار نوعی “صلح” در ذهن است. آری صلح! وقتی با همین فکرهای فانتزی خودمان را سرگرم می کنیم می فهمیم که اشتباه است که  ما هم به جلو نرویم و بعضی را نبخشیم. این درست، اما بعضی هم هستند که با تفکر در باب زمان، در می یابند که نباید از حد خودشان پا را فراتر بگذارند و باید مراعات دیگران را بکنند. بعضی هم به این نتیجه می رسند که باید از بعضی فاصله گرفت تا به آرامش رسید.

journal
به هر حال، زمان نیز رابطه جالبی با خاطرات زندگی دارد. از پس زمان، خاطره ها می مانند. گاهی فکر می کنیم بر گذشته ی خود احاطه داریم. خاطرات را مرتب برای خود بررسی می کنیم و تصور می کنیم از آنها عبرت گرفته ایم.. یعنی فکر می کنیم که یک خاطره در چنگ ماست. هر خاطره برای خودش به ما مفاهیمی را تبادر می کند و ممکن است ما را به نتایجی برساند.. اما یک سوال: آیا آن خاطره را واقعا دقیق می شناسیم؟ آیا خوب می توانیم یک خاطره را تجزیه و تحلیل کنیم؟ این موقع است که تصور می کنیم باید از علوم مختلف مانند روان شناسی و جامعه شناسی و حتی سیاست و فلسفه استفاده کنیم تا بتوانیم یک خاطره و ارزش آن را درک کنیم…در هر حال، گاهی اوقات به علم های عجیب و غریب هم احساس نیاز می شود. علم شناخت خاطرات نیز می تواند جالب باشد. به خصوص خاطره ای نیک…خاطره ای که در آن به کسی نیکی کرده ایم. یا فضایی با صفا و محبت وجود داشته است و ما در آن لحظاتی را با انس با دوستان سر کرده ایم. شناخت یک خاطره اگر با عبرت همراه باشد می تواند راهگشای آینده باشد.منظور علم شناخت خاطره است. این علم می تواند به ما نشان دهد که چگونه نکات باریک را در هر خاطره دریابیم و برای آینده از آن عبرت بگیریم. هر چه بتوانیم یک خاطره را بهتر بشناسیم، خود را بهتر شناخته ایم. این که در یک صحنه از خاطره ها چه کرده ایم و رابطه ما بها آنها چگونه بوده است. درس گرفتن از گذشته و عبرت، همه بر آینده ما موثر می باشد. خاطره شناسی و بررسی دقایق زندگی و شناخت عواطف دیگران، اینکه چگونه عاطفه ای جریحه دار می شود. می تواند برگ برنده ما در آینده باشد. “دانا” می شویم اگر دریابیم قناعت کلید زیرکی است. آشنا بودن با مسیر زندگی ما را وادار می کند تا تجربه های زیرکانه خود را به طور مرتب در اختیار افراد نیازمند قرار دهیم. این طوری احساس خوشبختی بیشتری می کنیم، این طوری می بینیم

آیا یاد نیکبختی گذشته در زمان حال، نمی تواند به نیکبختی کسی که زمان درازی نیکبخت بوده است، بیفزاید؟ چه یادی؟ اگر مراد گوینده ، یاد فضیلت و بینشی است که کسی در زمان گذشته داشته است، سخنش بدین معنی است  که فضیلت و بینش او بیشتر است نه نیکبختش. ولی اگر مرادش یاد لذت های گذشته است، فراموش کرده است که مرد نیکبخت نیازی به لذات بیشتر ندارد و آن چه اکنون دارد برای او کافی است. به علاوه، یاد لذت های گذشته چه لذتی دارد ؟ آیا خنده آور  نیست که کس امروز با یادآوری این که ده سال پیش غذایی لذیذ  خورده است، یا یادآوری  این که یک سال پیش دارای فلان فضیلت بوده است شادمان شود؟ (فلوطین، ۱۳۶۶، ص ۱۰۵)

منبع:

فلوطین(۱۳۶۶). دوره آثار فلوطین. جلد اول. ترجمه محمد حسن لطفی. انتشارات خوارزمی.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *