صبح است…

این روزها به هر صحرا که بروی

همان صحراست

و سکوت در طبیعت جاری است

آری صبح است

و سکوت در طبیعت جاری است

فرصت انس و تفکر فراهم است!

 و

ژاله می چکد از هر بیت شعر ناب هستی

شعر هستی زیر باران لطف او

چه درخشان است

بیت بیتش

تمام کلماتش

آری

بوی عشق می دهد شعر هستی

هر بیت از این شعر بلند فریاد می زند

 که سرنوشت آن کس که دل بدهد

به عقل سلیم و قانون عرف سرخ به جا مانده

از حادثه های صحرای تشنگی

و آنچه در روز دهم متبلور می شود.

البته خوش یمن خواهد بدهد

این طوری خیلی زود می شود فهمید که

چه می شود برای چه کسی در اخر کار

در سرنوشتش

به فهم تازه ای دست می یابی

بصیرتی سرخ

دلی سرامد و دریایی پیدا می کنی…

خود را پیدا می کنی

وقتی شعری در تحمید قبیله تشنگان می خوانی

می بینی که

حالا دیگر هر مصرع برای خودش کسی است

انسی دارد…حزنی دارد

یعنی

معانی زیبایی را در شرح حوادث در خود جا داده است

پس

وردی…ترجیع بندی نیاز است

خلاصه که

“صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی”

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *