صبر و انسان مدرن

در مفهوم “صبر” که دقت می کنیم، می بینیم که ابتدای امر تصور می شود که با تامل، توقف و کندی طرف هستیم. اما صبر برنامه جالبی برای ذهنی دارد که بدان خو کند. این ذهن “تند حمله” می شود. یکی از خصوصیات انسان مدرن، وجود صبر در ذهن اوست. در مدرنیزاسیون، فاصله ایده و شناخت مشکل و مساله تا تکمیل کار باید به سرعت طی شود. ذهن صبور وقتی به خوبی صبر را در رفتار فرد جا بیندازد آنگاه می بینیم که ما با همین فرهنگ صبر، زمان که بگذرد(البته قرار نیست خیلی هم بگذرد) تند حمله می شویم و به نوعی چالاکی دست می یابیم. ببینید الگو ها در ذهن ما با صبر شکل می گیرند ما دیگر با یک سری داده پراکنده، خیلی فشل برخورد نمی کنیم. صبر، چابکی تحلیل می آورد. تصمیم گیری چابک به شناخت الگوهای تکراری محیط خارجی در ذهن ربط دارد، اگر صبور نباشیم، ترفند های رایج در محیط خارجی را یاد نمی گیریم. چابکی ذهن باعث می شود تا هم ساده باور نباشیم و هم بهتر تفسیر کنیم. انسان مدرن، انسانی است که خودش به طور منفرد جهان را تفسیر می کند، فرقش با ما قبل مدرن این است که نمی خواهد برایش هر جور که بخواهند تفسیر کنند، انسان مدرن، ذهن خود را چابک می کند تا تفسیر های دیگران را که بهتر از او در مورد قضایا می فهمند، راحت تر و سریعتر قبول کند. این یعنی شهروندی! یعنی راحت تر از علایق دیگران سر در بیاورد. برای این کار باید الگوهای شکل گیری تصمیم های جمعی را شناخت. هر بار ما با یک قضیه اجتماعی روبرو می شویم، این الگوهای تصمیم گیری وتفسیر جمعی باید شناخته شوند، در غیر این صورت مصالحه (compromise) به وجود نمی آید. آن وقت همین طور از دست هم حرص می خوریم. چون هم افق نیستیم. انسان اگر صبور نباشد و فرصت را برای تجربه اندوزی در شناخت الگوهای اجتماعی مدام از دست بدهد، آن وقت ساده لوح محسوب می شود. عوام محسوب می شود. این طوری دیگر نمی شود روی او برای مدرن شدن حساب کرد. عوام صبر ندارد. عمو حسن صبر داشت. به قدر وسع خودش.

وقتی صبر نداشته باشیم آنوقت خودکامگی به میان می آید. ببینید وقتی صبر نداشته باشیم، آدم هایی که صبر ندارند راحت تر به موقعیت های تصمیم گیری دست پیدا می کنند اصلا صبور طرد می شود و تصمیم گیری در قبال موقعیت های خطرناک به دست افرادی می افتد که بویی از تحمل نبرده اند. یا برنامه ریزی نمی کنند و یا برنامه آنها به بیراهه می رود. خودکامگی رابطه ای مستقیم با طمع و نداشتن صبر دارد.

گاهی دیده می شود که کسی که صبر ندارد، به جوهر اخلاق پی نبرده است. یعنی تلاش می کند تا صرفا خود را در برابر دیگران “موجه” نشان دهد. این جور آدم ها به خیال خودشان، فرهنگ شناسان قوی هم هستند. در واقع توجیه در برابر دیگری و آسوده شدن از حرف مردم، برای این جور آدم ها در اولویت است.

ترس از طعنه شنیدن، عامل مهم دیگر است. مدیری که در برنامه ریزی دقت نمی کند و شتابزده می خواهد به بازدهی بالا برسد، بدیهی است که شکست می خورد، متاسفانه این رویکرد وقتی با فرهنگ شناسی! به سبک یاد شده همراه می شود، در نتیجه این جور افراد لقب “مدبر” هم به خود می گیرند.

افراد یاد شده تلاش می کنند تا ضمن آرام کردن اوضاع، دنبال منافع و اهداف خود باشد و نیروی زیردست خود را “آگاه نسازند” یعنی نمی توانند موقعیت خود را به خطر بیندازند و در مجموع چالش آگاهی بخشی را بپذیرند و با انتقاد های بیجا(به دلیل طولانی شدن یک پروژه) به نحوی صحیح برخورد کنند.

همچنین حذف شدن “وفا” از یک فرهنگ نقش ویژه و خطرناکی در این میان دارد. وقتی مقوله وفاداری دچار چالش شود آنگاه مدیر پای صبر هم نمی ایستد و این طوری همیشه خود را در دو قدمی پرتگاه می بیند.

بعضا دیده می شود که مصائب گذشته و غم روزگار! اجازه نمی دهد تا مدیر لا اقل یک درد دلی با زیر دست خود بکند و مثلا با مدیریت بر مبنای پرسه زدن از روند عملیات آگاه شود و زیر دستان خود را به صبر دعوت کند.

اگر یک مدیر به دنبال پرستیژ می باشد، صبر علاوه بر شناخت صحیح از موقعیت ها(دوری از عوامی) خیلی می تواند موثر باشد، اگر زیردست شما ببیند که شما یک سری الگوی خاص را برای شناخت رفتار صبورانه در سازمان دارید، آن وقت با خیال راحت تر به شما اعتماد و اطمینان خواهد کرد.

پاداش هم اگر بین صبور و عوام یکسان تقسیم شود، خیالتان راحت که تیر خلاص به سازمان شلیک شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *