عبرت، مدرنیته، انفصال

ذکر این نکته ضروری است که آگاهی در کار می درخشد، خود را نشان می دهد. ببینید موضوع این بخش، عبرت، مدرنیته و انفصال است. مدرنیته در درون خود نوعی عبرت را به همراه دارد. این عبرت به مفهوم کار بر می گردد. این کار است که بعد از ظهر ها در حوزه عمومی بحث می شود. عبرتی که به کار آدمیزاد ربط داشته باشد گاهی اوقات در صدر بحث ها قرار می گیرد. اعتماد اجتماعی با عبرت است که دچار دگرگونی می شود. هر چه عبرت از کار دیگری بگیریم، فرصت برای ارتقای سرمایه اجتماعی و اعتماد فراهم می آید.  البته انسان از هر تجربه و آزمایش علمی و عبرت می گیرد. کار هم وقتی آزمایش علمی می شود، عبرت را با خود همراه می سازد. می فهمیم که باید راهی تازه را بپیماییم.

توسعه هم گره خورده به عبرت است. در عبرتِ در رابطه با کار،  از خود فرا تر می رویم. این یعنی چه؟ یعنی ما کار خود هستیم. اگر یک نظام اقتصادی به ما عبرت را در یک کار القا کند و اجازه اشتباه را برای دفعات متعدد ندهد ، آنگاه سرمایه اجتماعی و اعتماد و تعاون بهبود می یابد. بله عبرت چیز مفید است. هر چه هزینه دستیابی به آن در یک نظام اقتصادی کمتر باشد، راحت تر خواهیم بود. اولین ثمره عبرت، در نحوه سرمایه گذاری است: دانا می شویم که آرزو هم حدی دارد. موجی ذهن را فرا می گیرد. در مدرنیته عبرت گرفته می شود تا زودتر تدارک دیده شود. تا در کارها احتیاط شود. این طوری روحیه فداکاری هم در جامعه بیشتر حفظ می شود. بدیهی است که لاابالی بودن در کار و سرمایه گذاری به طور غیر مستقیم روی مساله از خود گذشتگی تاثیر می گذارد. کسی حوصله ادم های طمع کار را ندارد. یک سوال، می توان بی عبرت برای کسی جان داد؟ فداکاری زیر سایه عبرت گرفتن در یک جامعه است که معنا می یابد.

زیبایی، نهفته و آشکار، در اجرای یک عبرت است. نفس های به شماره افتاده یک روح، وقتی عبرت را می چشد، آماده می شود برای فردایی بهتر. مدرنیته عبرت را به گونه ای طراحی می کند تا همه مردم در یک “اشتراک” قرار گیرند. همه یک عبرت داشته باشند. همه فهمی با عبرت داشته باشند. البته

فهم، گشاینده جهان افراد به روی ماست و بدین وسیله توانبودهایی را نیز در فطرت خود ما معلوم می کند. فهم عمل صرف تفکر نیست. بلکه جایه جایی و تجربه دوباره جهان است د رنقش شخص دیگری که با آن در تجربه زندگی رو به رو می شویم. فهم عمل آگاهانه و انعکاسی مقایسه نیست بلکه عمل تفکر  صامتی است که جا به  جایی  ما قبل انعکاسی خود شخص در شخصی دیگر را به انجام می رساند، هر کس خودش را در شخص دیگر باز کشف می کند. (پالمر،۱۳۸۴، ص ۱۲۸)

نه مثل قبل از مدرن، هر کس برداشتی از عبرت را به دست دهد. برای آنکه عبرت می گیرد، هیچ چیزی، نفرین شده نیست.

کسی که نیکبختی را در زندگی خردمندانه می داند، نه در زندگی  فی نفسه یا در زندگی توام با ادراک حسی، نظر درستی دارد. (فلوطین، ۱۳۶۶، ص ۸۳)

یک مورخ حوزه اقتصادی، وقتی عبرت را به عنوان یک آموزه قبول می کند دیده می شود که کاروان تاریخ یک قوم را به آسانی توضیح می دهد. ببینید این طوی می توانید روشنی آینده را هنوز می تواند ببینید. در عبرت استعلا موج می زند. استعلا هیجان نیست. استعلا سکونت است. استعلا آرامش است. هر جا که باشی. ما قبل عبرت، استعلایی در کار نیست. عبرت مشترک، در نوعی گفت و گو با خود و دیگری بدست می آید. گفت و گو در درون و گفت و گو در بیرون. عبرت بدیهی نیست. چیزی که در فکر متصل به نظر می رسد که بدیهی است! فکر منفصل حوادث و عبرت ها را طبقه بندی می کند

تغزل:

در مدرنیته، موجود و مفهوم از جنس انفصال است. موجود  و مفهوم هر دو منفصل هستند از نیستی. هر موجود و هر مفهوم، برای خودش فصلی دارد که هست. بعضی فصلشان پاییز است و دیگر، بعضی دیگر بهاریند. هنوز مانده تا به زمستان در متافیزیک ایمان بیاوریم. ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد…

منبع:

پالمر. ریچارد.ا.(۱۳۸۴). علم هرمنوتیک. ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی. نشر هرمس

فلوطین(۱۳۶۶). دوره آثار فلوطین. جلد اول. ترجمه محمد حسن لطفی. انتشارات خوارزمی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *