عبرت، مدرنیته، طبقه بندی

ذکر این نکته ضروری است که آگاهی در کار می درخشد، خود را نشان می دهد. سطح فکری جامعه با توسعه هویت کار در آن جامعه بالا می رود. ببینید موضوع این بخش، عبرت، مدرنیته و طبقه بندی  است. اول اینکه، مدرنیته در درون خود نوعی عبرت را به همراه دارد. این عبرت به مفهوم کار بر می گردد. همین کار که هر روز سر آن می رود، منظور ماست…حالا یا پیشه ور هستید..دکان دارید، پزشکید، کارمندید…حالا دیگه! بعد از ظهری شبی شاید بروید یک کافه قدری درباره تحولات کار خود صحبت کنید، می بینید که این کار شما است که بعد از ظهر ها در حوزه عمومی بحث می شود. یعنی شما ممکن است با یک غریبه آشنا شوید و گپی در مورد کارتان با او بزنید…بعد یک چیزی از کارش عبرت گرفته باشد مثلا نوع رابطه با مشتری، بعد برای شما تعریف کند. عبرتی که به کار آدمیزاد ربط داشته باشد گاهی اوقات در صدر بحث های کافه شاپی قرار می گیرد. اعتماد اجتماعی با عبرت است که دچار دگرگونی می شود. آدمی که عبرت می گیرد و کارها را با تصمیم گیریهای تازه جلو می برد، گشت دارد، چرخش دارد و نقطه عطف هایی را می توان در زندگی اش شناخت، برای ما بیشتر مورد اعتماد است! این طوری وقتی جمع این آدم ها جمع می شود سرمایه اجتماعی ارتقا می یابد. همچنین هر چه عبرت از کار دیگری بگیریم، فرصت برای ارتقای سرمایه اجتماعی و اعتماد فراهم می آید. این ها را گفتیم تا برسیم به این نکته که آزمون علمی هر کاری در دوره مدرن باعث شده است تا اعتماد بیشتری به وجود آید. بر خلاف دوره ماقبل مدرن(مثلا قرون وسطی) که یک سری توصیه کننده (که معمولا اوضاعشان بی ریخت بود و سر از تصمیم شما و پدیده مورد بررسی در نمی آوردند: مثل توصیه های پزشکان در دوره طاعون بزرگ در اروپا) روایی و اعتبار روش شما را تایید می کردند، عبرت احاطه علمی می اورد. عبرت پرستیژ فاعل شناسا است آقا! البته انسان از هر تجربه و آزمایش علمی عبرت می گیرد. کار هم وقتی آزمایش علمی می شود، عبرت را با خود همراه می سازد. با آزمون علمی چه از لحاظ مسائل ساده ماننده کیفیت انجام کار و چه مسائل عمیق تر مثلا هویتی که به افراد می دهد. با عبرت گرفتن از نحوه انجام کار توسط دیگری، می فهمیم که باید راهی تازه را بپیماییم.

توسعه هم گره خورده به عبرت است. در عبرتِ در رابطه با کار،  از خود فرا تر می رویم.ظرفیت های خود را می شناسیم. این یعنی چه؟ یعنی ما کار خود هستیم. کار ما هویت ماست، هویت خود را باید بهبود بخشیم…ببینید اگر یک نظام اقتصادی به ما عبرت را در یک کار القا کند و اجازه اشتباه را برای دفعات متعدد ندهد ، آنگاه سرمایه اجتماعی و اعتماد و تعاون بهبود می یابد، در غیر این صورت اگر نظام اقتصادی به صورتی باشد که افراد مرتب اشتباه کنند، نظارتی هم نباشد، مواخذه هم نباشد، این قضایا منتهی به فساد گسترده می شود. بله عبرت چیز مفید است. هر چه هزینه دستیابی به آن در یک نظام اقتصادی کمتر باشد، راحت تر خواهیم بود. اولین ثمره عبرت، پیروزمندی در نحوه سرمایه گذاری در یک کسب و کار است: عبرت که باشد، دانا می شویم که آرزو هم حدی دارد. این طوری موجی از آرامش ذهن را فرا می گیرد. در مدرنیته عبرت گرفته می شود تا زودتر تدارک دیده شود. تا در کارها احتیاط شود. این طوری روحیه فداکاری هم در جامعه بیشتر حفظ می شود. بدیهی است که لاابالی بودن در کار و سرمایه گذاری به طور غیر مستقیم روی مساله از خود گذشتگی تاثیر می گذارد. کسی حوصله ادم های طمع کار را ندارد. یک سوال، می توان بی عبرت برای کسی جان داد؟ فداکاری زیر سایه عبرت گرفتن در یک جامعه است که معنا می یابد.

زیبایی، نهفته و آشکار، در اجرای یک عبرت است. نفس های به شماره افتاده یک روح، وقتی عبرت را می چشد، آماده می شود برای فردایی بهتر. مدرنیته عبرت را به گونه ای طراحی می کند تا همه مردم در یک “اشتراک” قرار گیرند. همه یک عبرت داشته باشند. همه فهمی با عبرت داشته باشند. البته

فهم، گشاینده جهان افراد به روی ماست و بدین وسیله توانبودهایی را نیز در فطرت خود ما معلوم می کند. فهم عمل صرف تفکر نیست. بلکه جایه جایی و تجربه دوباره جهان است د رنقش شخص دیگری که با آن در تجربه زندگی رو به رو می شویم. فهم عمل آگاهانه و انعکاسی مقایسه نیست بلکه عمل تفکر  صامتی است که جا به  جایی  ما قبل انعکاسی خود شخص در شخصی دیگر را به انجام می رساند، هر کس خودش را در شخص دیگر باز کشف می کند. (پالمر،۱۳۸۴، ص ۱۲۸)

نه مثل قبل از مدرن، هر کس برداشتی از عبرت را به دست دهد. برای آنکه عبرت می گیرد، هیچ چیزی، نفرین شده نیست.

کسی که نیکبختی را در زندگی خردمندانه می داند، نه در زندگی  فی نفسه یا در زندگی توام با ادراک حسی، نظر درستی دارد. (فلوطین، ۱۳۶۶، ص ۸۳)

یک مورخ حوزه اقتصادی، وقتی عبرت را به عنوان یک آموزه قبول می کند دیده می شود که کاروان تاریخ یک قوم را به آسانی توضیح می دهد. ببینید این طوی می توانید روشنی آینده را هنوز می تواند ببینید. در عبرت استعلا موج می زند. استعلا هیجان نیست. استعلا سکونت است. استعلا آرامش است. هر جا که باشی. ما قبل عبرت، استعلایی در کار نیست. عبرت مشترک، در نوعی گفت و گو با خود و دیگری بدست می آید. گفت و گو در درون و گفت و گو در بیرون. عبرت بدیهی نیست. چیزی که در فکر متصل به نظر می رسد که بدیهی است! فکر منفصل حوادث و عبرت ها را طبقه بندی می کند

در مدرنیته، موجود ها را بهتر طبقه  بندی می کنیم و مفهوم های شفاف و روشن می سازیم. موجود ها و مفهوم ها هر دو طبقه بندی های مختلفی دارند. ذهن باید با این مفهوم ها و طبقه بندی ها ور برود تا از نیستی عوامیت نجات یابد. هر موجود و هر مفهوم، برای خودش دوره ای در ذهن ما دارد که زیاد ذهن ما را به خود مشغول می کند. بعضی اوقات دیده می شود که نزد بعضی فلاسفه بعضی مفهوم ها مادام العمر ذهن آنها را به خود مشغول کرده است. کمی خیال را هم وارد کنیم: وقتی یک مفهوم را در ذهنتان بررسی می کنید، حس پاییزی دارید؟ و یا احساسی بهاری کالبد شما را پر می کند. یعنی بسان قاموس خزان، اهل تاملی آرام در گوشه اتاقی هستید یا به می خواهید به دشتی بروید و فکر تازه ای را طرح کنید. فرقی نمی کند چون تفکر در باب عبرت شُکر خداوند را هم می آورد در نتیجه گویی چهار فصل در ذهن ما مستقر هستند!

منبع:

پالمر. ریچارد.ا.(۱۳۸۴). علم هرمنوتیک. ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی. نشر هرمس

فلوطین(۱۳۶۶). دوره آثار فلوطین. جلد اول. ترجمه محمد حسن لطفی. انتشارات خوارزمی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *