فایدون

فایدون

تا چند لحظه دیگر مرگ تو را می رباید
می برد با خود…
می شوی یک جای دور در تاریخ
ولی نزدیک در دل من
می شوی نقطه ای نورانی در اذهان
دور از زبان های مندرس این زمانه
بیاناتی شیوا خواهی داشت
در باب شوکران

سخن خواهی گفت
از خودت از ابد
.
.
.
.
این گونه
مرگ در آغوش می کشد ترا
با پنچه هایی از جنس نیستی…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *