فرگه: فیلسوف منطق

فرگه فیلسوف منطق است، برداشت خاصی از منطق ارائه می دهد که با سنت تفاوت دارد در شکل سنتی منطق عبارت ازعلمی بود که قوانین تفکر را تبیین می کند و لذا منطق با محتوای ذهن سر و کار دارد و محور و لنگر آن هم حکم است که تعمدتا از حیث شرایط صحیح استنتاج ، صدق و کذب مورد توجه و بحث منطقدانان است. لذا قوانین منطق اصول و قواعد واصل به صدق یا حقیقتند. و این همان تعریف سنتی است که می گفتند منطق علم به قواعدی است آن است که تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر. اما این مستلزم آن است که منطق  فقط حافظ از خطا باشد و نه لزوما موجد یا تببینگر مبانی شناختی.  به نظر او اندیشه یا تفکر فضیه است و لذا تفکر اساس قضیه ای یا پروپوزیشنال است. البته منظور  از این حرف تکرار ادعای ارسطو نیست  چون او از این نظر معنای یک جمله کامل را بدون توجه به صدق و کذب آن جمله مراد می کند. لذا او میان اندیشه و عینیت نسبت مستقیم برقرار می کند و از ذهنیت به معنی قدما آن را خارج می کند.(خاتمی، ۱۳۸۶)

فرگه تاثیر  ژرف بر فیلسوفا ن تحلیلی متاخر خود همچون رسال ویتگنشتاین، ادوراد مور و کارنپ داشته است از باب نمونه، ویتگنشتاین در مقدمه رساله منطقی- فلسفی ” این گونه لب به اعتراف می گشاید تنها بدین اشاره می کنم که اگر انگیزه بسیاری از اندیشه های خود مدیون آثار عظیم فرگه هستم. از سوی دیگر او با تقد آنچه آن را روانشناسی گری می نامید، هوسرل را به بازنگری در فلسفه اش وا داشت  و بدین ترتیب ، نقش مهمی در تاسیس روش پدیدار شناسانه ایفا کرد.(عبداللهی، ۱۳۸۹)

منابع:

عبداللهی، مهدی. (۱۳۸۹). بررسی دیدگاه گوتلوب فرگه در باب معنا. نشریه ذهن. تابستان ۱۳۸۹٫ شماره ۴۲

خاتمی، محمود. (۱۳۸۶).مدخل فلسفه غربی معاصر. نشر علم ص ۶۳۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *