فقدان وجود

آیا از ملاحظه مرگ دیگران می توان درباره مرگ اطلاعاتی به دست آورد؟ ما می بینیم که آن ها موجود نیستند و به خارج از جهان رفته اند. اما مرگ دیگران به عنوان فقدانی تجربه می شود که کسانی که باقی می مانند محتمل و نه فقدانی که خود آن متوفا متحمل شده است. او دیگر نمی تواند با ما ارتباط برقرار کند تا آن فقدان وجود(=مرگ) را توضیح دهد. بنابراین به نظر می رسد که تحقیق در مرگ دیگران، با آن که درباره مرگ را اشکار سازد. اما د ر این نتیجه ی به ظاهر منفی، خصیصه ای ایجابی از مرگ مندرج است بدین معنا که مرگ همیشه از آن من است، زیرا آن را به صورت نیابتی نمی توان تجربه کرد.(مک کواری، ۱۳۸۲، ص ۱۶۴)

در فلسفه معاصر تنها مارتین هایدگر است که در ویران کردن معنویت کاذب غرب بیش از همه موثر بوده است. وی نشان داده که حقیقت انسان(Dasein) بر خلاف  هر موجود زنده ی دیگر، به طور علاج ناپذیری متاثر از تناهی و مرگ است. بدین معنی تاکید او بر مرگ و فنا، به عنوان یک جزء  مقوم واقعی وجود انسان، می تواند به تصریح آنچه که قبلا به نحو ضمنی در تعریف ارسطویی انسان (به عنوان حیوان ناطق) بوده، تلقی شود در حالی که برای ارسطو فنای ناشی از وحدت جوهری آن با بدن ، یعنی با جزء حیوانی او، است. در نظر هایدگر، مرگ امری نیست که برای ما نیز به علت این که حیوان هستیم اتفاق بیفتد، بلکه به علت این که ما انسان هستیم چنین است. فقط انسان است که قابلیت مرگ را دارد، حیوانات صرفا نابود می شوند.(رابرتز، ۱۳۶۷)

به عقیده هایدگر در هستی و زمان، هیچ کس نمی تواند به معنای راستین کلمه به جای دیگری بمیرد: هیچ کس نمی تواند مردن دیگری را از او بستاند. البته ممکن است کسی ” به خاطر دیگری تا پای مرگ برود” ، ولی این همواره به معنای قربانی کردن خویش است برای دیگری “در قضیه ای مشخص”.  این قسم ” مردن به خاطر…” هرگز نمی تواند حتی برای کمترین درجه دلالت بر ان داشته باشد که بدین قرار  مرگ دیگری از او ستانده شده است. مردن چیزی است که هر دازاینی به هنگام مرگ خود باید متقبل آن شود. مرگ تا جایی که اصلا “هست”  بنا به ذاتش  در هر صورت از آن من است. پس مرگ من همواره مرگ خود من است من نمی توانم به جای هیچ کس دیگری بمیرم. هم چنین، مرگ متضمن  تجربه  چیزی بیرون از من نیست. هایدگر بر این معنا پای می فشارد  که از حیث هستی شناسانه ، Jemeinigkeit {از آن منی} مرگ را بنیاد می نهد: مرگ رابطه با هستی را که مجموع  تجربه های  امکانی من در آن مندرج است، بر هم نمی زند. (دیویس،۱۳۸۶، ص ۶۴)

 

دیویس  کالین (۱۳۸۶). درآمدی بر اندیشه لویناس. ترجمه مسعود علیا. موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

رابرتز، ای ونز(۱۳۶۷). مرگ و جاودانگی در اندیشه هایدگر و عرفان اسلامی . ترجمه شهین اعوانی.مجله فرهنگ ۱۳۶۷ شماره ۲ و ۳

مک کواری، جان.(۱۳۸۲). الهیات اگزیستانسیالیستی. ترجمه مهدی دشت بزرگی. نشر بوستان کتاب قم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *