فکر

او با آخرین گلبرگ خود منتظر است

تا آخرین لحظه حیات را دریابد:

“روزهای بی رنگین کمان گذشت

آفتاب رفته بود

مهتاب سرد بود”

اما چندان به چنین سخنان ساده راضی نبود

.

.

شب تاریکِ فکرِ گل در باب خودش  ادامه داشت

باد می آید…

می برد گل را به امید رستاخیز تازه ای

می برد تا خوابی کوتاه تا بهار….

می برد تا دوباره تازه شدن کنار جویبار زمان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *