قندیل های اسفند

دازاین در مرگش باید خود را مطلقا “پس گیرد”. (هایدگر)

 

 

ice blurآخر های اسفند که می شود همه می روند توی خط خانه تکانی. اتاق ها خالی می شوند تا تمییز شوند. اما خود خونه تکونی هم در نوع خودش جالبه. می توان زیبایی را حتی در اتاقی کاملا خالی نیز یافت. (یعنی اتاقی که برای خانه تکانی خالی شده و موکت و فرش و تابلو های آن جمع آوری شده است!). فکر کردن توی یک همچون اتاق هایی هم خاطره انگیزه. مثلا همین طور فکر کنی و فکر کنی. به گذشته، به آینده، به ایده ها، به خیال ها به سرنوشت…روزهای زمستان دیگر قرار است به پایان برسند.
روز های اسفند می گذره و حالا دیگه کم کم می شه، روزها رو شمرد تا بهار. فرض کنید شب است. عطر سپید ستاره های زمستانی روی سر ما پاشیده می شود و آسمان و ملکوت ما را به خود فرا می خواند. از دور دیگر کعبه بهار، دور از دسترس نیست. گاهی در کوچه ما بوی گلاب می پیچید. اما گلابی که از گلبرگ های ستاره ها گرفته اند.در چنین شرایطی می توان خوب فهمید که تفکر نوعی عبادت است.
خب دیگر زمستان هم بدرود. آخر های سال، به خصوص اسفند، فشار حادثه های هر سال، آدم رو به فکر کردن می اندازه، و همین طور کلی نتیجه گیری می یاد توی ذهنت. و تو می روی به آینده و به گذشت و همین طوری مثل یک آونگ تکان می خوری.

انس و الفت هر روزینه در ترس آگاهی از هم فرو می پاشد. دازاین تک و منفرد می شود و با این همه همچون در-جهان- بودن است. در- بودن به حالت نا-در خانگی در می آید. وقتی از “نامانوسی و غرابت” سخن می گوییم، ما را جز این مقصود نیست. (هایدگر، ۱۳۸۶، ص ۴۴۶)

می روی و دستی روی آینه می کشی می بینی هنوز هم منتظر تست تا شاید این دم آخری تغییری بکنی. تو با فکر کردن به آینه و در برابر آینه برای خودت نقشه هایی می کشی و فکر می کنی که چه چیزی در آینده تست. آیا اصلا سال دیگر تو خواهی بود که در اواخر اسفند در برابر آینه قرار بگیری. این طوری است که تو با آینه انس می گیری. بین تو و آینه خلوتی می شود و حتی ممکن است با آنکه در آینه هست حرفی بزنی. و حالا نه فقط آینه بلکه شاید هر شیء دیگری در این روزهای آخر سال، برای خودش حرف هایی داشته باشد تا با تو در میان بگذارد. در هر حال، آیینه از الان که آخرای اسفند باشه سبز سبزه. آینه آماده است از همین الان برای نمایش نشاط فروردین.

و در پایان شعری از بودلر:

چه شیرین و تلخ است، شب های زمستان
کنار آتشی که دود می کشد و زبانه می کشد
گوش دادن به خاطرات دیرینه که آرام سر بر می کنند
به صدای زنگ هایی که در هوای مه آلوده می خوانند.(بودلر، ۱۳۸۴،ص ۳۵)

baudelaire

منبع :

بودلر ، شارل.(۱۳۸۴) گل های رنج. ترجمه محمد رضا پارسایار. نشر هرمس

هایدگر، مارتین(۱۳۸۶) هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *