لحظات اسرارآمیز

لحظات اسرارآمیز

***

او می رود

یک سرباز است

می رود به هنگامه نبرد

چند متر آن طرف تر

آری او می رود…

سر سپرده به ریسمان اعطایی سرنوشت

بیرون از هر همهمه

می رود تا برسد به خودش

یعنی می رود خودش بشود

.

.

آری، آخرِ یک عمر و سرنوشت

این شد ضلع اول

.

.

.

کمی آن طرف تر

دود بالا می رود

از یک چادر

دود و ناله ها می روند تا افق های واژه صعود

می روند تا آن بالاها

یعنی این هم معنی صبر است؟

البته که صبر است

این شد ضلع دوم

.

.

بعد کمی این طرف تر

می بینم که

درون واژه صبح صبح می شود

و یک سهراب دیگر

بی رستم

نوشداروی خودش را می نوشد

این شد ضلع سوم

.

.

 

خلاصه این طوری نگاه می کنم

فرش دیوار کوب را

در یک رستوران اسرار آمیز

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *