محکمه(Edited)

در این محیط غم، خرد مندی، در تدوام جست و جو است. به سراغ جوینده خرد می رویم،  در تاریک و روشن قدم بر می دارد، سوی اقلیم های دور خرد. جوینده خُرد روزگار ما، که شاید در دوره نوجوانی نفس می کشد. آری او روشنی را می طلبد تا از ابهام در تفسیر دنیای اطراف خود در آید. می خواهد تصمیم های شفاف و واضح برای آینده اش بگیرد. این چنین است که ماجرای ابدی خِرَد نه آغاز دارد نه انجام…برای هر سنی و برای هر صنقی …خرد است و مساله تصمیم گیری صحیح، به خصوص برای نوجوان، در طول تاریخ نمدن این مساله حاکم بوده است بر فضای اجتماعی و فرهنگی هر کشوری…می رود جوینده خُرد و کوچک ما به جلو و در ادامه راهش روش های آینده را در می یابد. دنبال کسی است که به او “تجربه” را ببخشاید، با بهره گیری از تجربه دیگر در روش زندگی، ذهنش غنی تر می شود، رابطه او با هنر نیز در این میان خیلی مهم است. ارتباط با هنر برای نوجوان مساله ای بحرانی است، هنر دستگاه شناخت نوجوان را تغییر می دهد، پالایش می کند و شفا می بخشد و در نهایت شاکله می بخشد. خلاصه که او در زندگی تازه اش پس از کودکی و در یک روند تازه، به  دنبال افراد با تجربه می گردد روش در تفسیر موسیقی، تفسیر هنر، آگاهی به موسیقی زمین و آسمان.، نوجوان معصوم وقتی با هنر ناب و اصیل آشنا می شود…موسیقی خاصی را در ذهنش می شنود، آتشی روشن می شود در درون این نوجوان، نباید ذهن وی را با انتزاع پر کرد…شناخت راز هستی، از طریق هنری به نوجوان القا می شود که مساله توجه به “دیگری” را مد نظر قرار داده باشد.

از نظر مارسل ریشه بی قراری های انسان جدید، روحیه انتزاع است. عقیده  او هر دو این انحنا ارتباط با جهان ضرورت دارند. اما خطری که در کمین انسان معاصر است این که با سیطره روز افزون روحیه انتزاع. ان سنخ تفکری که مشارکت در راز هستی را ژرفا می بخشد، مفقود شود. (عصاران قمی، دیرباز، ۱۳۹۷)

از این آتش بهره ای می گیرد…پاره آتشی بر می دارد و روشن می کند:  وجود “دیگری ” را. شاید بیش از هر چیز ، نوجوان فکر می کند با معصومیت خودش، که دیگری به چه کمکی از سمت او نیاز دارد: آری باید به او یاد داد: “دیگری” به آگاهی است که نیاز دارد. آنچه در سایه سار تردیدِ در ذهن او، پرورش یافته است. تردید او به غم هایی که در اطرافش جاری است.  البته که این تردید ها به جا هم هستند،. جوینده تازه کار ما، باید در طول راه “دستور” را رعایت کند. دستور درست راه بردن عقل را در زندگی و نیز روش این کار را….هنر ناب به خوبی او را آموزش می دهد. دستگاه شناختی نوجوان به رغم بکریت، تا حد زیادی حساس است! البته فرجام نیک این روش بر اساس طاقت اوست که بنا شده است. او باید اندیشه خود  را در طول راهش حفظ کند. صبر را هم باید از هنر اموخت. جامعه ای که می خواهد بماند باید فکر این مساله باشد که پس فداکاری چه می شود؟ فداکاری را باید به نوجوان اموخت با هنر ناب! مگر چیز دیگری هم به ذهنتان می رسد؟

این طوری، می بینیم که نوجوان هر روز تلاش می کند تا جهان اطراف خود را توصیف کند…کم کم لکنت وی از بین می رود جهان را بهتر توصیف می کند. دلش هوای شعر و شاعری و تغزل می کند. البته نباید حتما شعر بگوید بلکه همین قدر که شاعرانه هم با دنیای اطراف خودش برخورد کند راضی کننده است. این طوری جوینده راز هستی می شود. غزل هستی را این چنین شاد می سراید و به شان هر لغت در فرهنگ واژگان آشنا می شود. کلمه یاد می گیرد پیش خودش! می تواند حالات درونی خود را بهتر توصیف کند، کلمات تازه ای با دایره ای وسیعتر به کمک می آیند. بعد وقتی نغمه اگاهی را سرود آنگاه دلواپس حضور دیگری در مکالمه با عقل می شود. پگس اول باید ادبیات و هنر به او کلمات مورد نیاز را بیاموزند تا فکرش یک منظومه فردی کوچک را فراهم آورد، خردمند می شود، مگر خرد چیست؟

خرد، شایستگی در اهداف و استفاده از تجربه های مهم زندگی برای تسهیل رشد مطلوب خود و دیگران است.(کردنوقابی و همکاران، ۱۳۹۷)

همین طور جلو می آید. وقتی فکر کرد که بهتر است به فکر آگاهی یافتن دیگران هم باشد. فکر ارتقای سطح فکر دیگران را کرد که به یقین، پنهان در “روش تازه دیدن جهان” است. آنگاه در افق های جدید خود را می بیند، امکاناتی تازه برای وی در این افق ها فراهم است. می تواند بهتر به جامعه خدمت کند. آگاه تر باشد از انسان بودن لذت ببرد و سرنوشت را راحت تر برای خود توضیح دهد. کمتر باید بر او خرده گرفت. نگاه او هم می تواند جمال جانان را بجوید. نباید او را دست کم گرفت.

port

فرض کنید چند سالی گذشته است، در بندرهای دور، همان جوینده که زمانی کوچک بوده است، تکیه بر میله ها داده ، آب صاف و فرح بخش را می نگرد. شاید هم روی نیمکتی نشسته است، و افق غروب آلود را می نگرد. شاید عصرگاه را در حیاط هستی می پیماید، خوب بندر را زیر پا قدم قدم می پیماید. شاید حالا دیگر گوشه ای نشسته است و نسیم دریایی را تجربه می کند:  شمعی روشن هم کنارش دارد. در این بندر به یادگار از روزهای جست و جویش در زمینه آگاهی شمعی روشن کرده است، کنارش. مرغ های دریایی برای او هم چشمک می زنند. با این حال، جوینده ی ما با این شمع یادگاری تنها نمی ماند. کسی دیگر هم در کنار او می نشیند. کسی که آگاهی می خواهد. کسی که او هم زمانی جوینده ای کوچک بوده است. او در کنار شمع و جوینده اول می شوند سه نفر و دیگر بزم خِرَد برپاست. بین دو جوینده که قد کشیده اند و نیز شمعی که روشنی بخش مجلس گفت و گوی آنها است. این طوری هنر در یک مکالمه زیبا بین این دو متولد می شود. همدیگر را بر اساس تربیت دوره نوجوانی می فهمند. البته قرار نیست که شعری بگویند یا طرح داستانی را با هم مطرح کنند، بلکه هنر این است که یک سری کلمات مشترک را برای فهم راز هستی دارند. این یعنی هنر. این یعنی امید داشتن یک جامعه به خِرَد. روانشناسی مثبت هم همین را می گوید:

روانشناسی مثبت، خرد را به عنوان قدرت اولیه انسان «منظور تعالی انسان» و یکی از نقاط قوت شخصیتهای بزرگ مطرح می کند. (کردنوقایی و همکاران،۱۳۹۷)

 شروع می کنند در ذهنشان راه می روند. با هم . از کنار یک بوستان که گل هایش از جنس یقین است رد می شوند.این جمله یعنی چه؟ یعنی وقتی تربیت دوره نوجوانی به طور مناسبی انجام شد ان وقت انسان از شر تردید های بی مورد در مورد این که هستی می تواند به او یاری برساند و نیز نومیدی رها می شود. دو قدم مانده به آشنایی با روش گل های  مختلف برای جذب عشاق، آنها لختی توقف می کنند، حظ می برند از تکه ای هنر از سطح متوسط! همین قدر هم برایش کافی است. خودشان به همین قناعت می کنند. می فهمند که با همین موسیقی متوسط و شعر متوسط هم می شود حظ برد. این طوری عشاقی را که به طور متوسط درد زمانه را حس می کنند، تحویل می گیرند. آدمی که نباید آن قدر ها هم  به دردسر بیفتد تا تحویلش بگیرند! از شما پنهان نیست که وضع خرد از عشق در این دوره زمانه بدتر است. کسی یک چیزی هم تجربه داشت در اختیار  شما قرار داد کافی است. همین تجربه های رایج که می شود در مورد آنها گفت و گو کرد، کافی است. از  این رو،  با تکیه بر همین موسیقی های معمولی و یا درک های معمولی از مسائل مهم، دو جوینده ما در پرتو شمع قناعت، پاره پاره های خرد مرسوم زمانه را از روی زمین بر می دارند. والا باید همین متوسط ها که بعضی شان بزرگتر های فامیل هستند جدی گرفت. شما شاید چیزی نتوانید از کانت در موقعیتی خاص یاد بگیرید ولی همین رفیق شما که دارد گوشه اتاق کتاب می خواند حرف هایی از جنس تجربه برای انتقال به شما داشته باشد. باید تکه های خِرَد مرسوم زمانه را از روی زمین جمع کرد و دوباره ان را یکپارچه نمود. البته خرد مرسوم، خود چه ناجوانمردانه متهم است. که شرحی برای این همه درد در این روزگار ندارد، ولی نباید آن را به کل کنار گذاشت. 

بحث رو به پایان است: خلاصه  که دو جوینده ما که مدارا! و قناعت و زیرکی را در دوره نوجوانی آموخته اند،  نمی دانند بعد از این باید به محکمه بروند، یا شاید یک قاضی دوره گرد، کسی که فقط به صورت گهگاهی فلسفه روی نیمکت پارک ها خوانده، از گپ زدن با یک آدم معمولی لذت برده و موضوعات فلسفی را به آرامی و آسانی برای خود بحث نموده است. کسی که آماتور است. ولی به هر حال، حالیش است! شاید او  روی یکی از همین نیمکت ها با این سه نفر(شمع و دو جوینده) خِرَد ناب خودساخته بعضی را در این جامعه  محاکمه کند. دادگاهی نه الزاما تلخ بلکه شیرین. در مجموع باید اعتراف کرد که عقل مرسوم همواره پرهیزگار است و خیر شما را می خواهد.

منبع:

عصاران قمی، حسین. دیرباز، عسگر(۱۳۹۷) تعقل و اندیشیدن در باب مسائل ایمانی. مقایسه دیدگاه علامه طباطبایی و گابریل مارسل. پژوهش فلسفی کلامی. سال بیستم. شماره چهارم، شماره پیاپی ۷۸

کردنوقابی رسول ، کرمی نسا ، دلفان بیرانوند آرزو ، نظری نجمه (۱۳۹۷) بررسی تطبیقی ویژگیهای رفتار خردمندانه در شخصیت زال بر اساس مدل سه بعدی خرد آردلت.  فصلنامه علمی- پژوهشی پژوهشهای ادبیات تطبیقی دورۀ ،۶شمارۀ ۱

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *