میدان عاطفی

انتخاب زیبایی خود را دارد. داشتن انتخاب از جنس زیبایی است در این جهان. هم حق آن را داشتن و هم عملی کردن آن. دانستن در مورد امکانات آینده، اهمیت خود را برای ما دارد که البته بدیهی هم هست. عاطفه در چشمان آنکه آینده خود را، خود بر می گزیند، لبریز است. در خیابان که قدم بر می داریم. صحنه های مختلفی بر ما می بارند. بارش تصاویر خیابان بر ما، ما را به نوعی آگاهی ساده فرا می خواند. نخست این که افرادی که در این خیابان قدم می زنند از جنس بیگانه اند. اما در نگاه دوم مثلا بیگانه ای که آن سوی خیابان ایستاده است، خود هم از جنس ماست. عاطفه او ما او را به سوی خود فرا می خواند. ما در یک میدان عاطفی قرار داریم. بین من و او….افراد در خیابان شاید به این راحتی ها هم نتوانند به هم احساس نزدیکی نکنند. با این حال برای انکه عقل را توشه راه خود قرار دهد. جویبار عاطفه بین او و آدم ها جاری است. این چنین است که ریتم زندگی در خیابان ها جاری است. شاید حتی غریبه ای آن سوی یک قاره با من هم عقیده باشد که دانایی وقتی می تواند وارد سرشت یک جامعه شود که فرصت های اگاهی یافتن به طور برابر تقسیم شوند. اما آگاهی یافتن به چه چیزی؟ یافتن یک میدان عاطفی در جامعه و نزدیک شدن به آن. بهره مند شدن از جریان عاطفه. و نیز نکته ای دیگر: عشق وقتی در رگ های ما جریان می یاب که مغز ما در روند پردازش جهان به پیروزی تازه ای دست یابد. جهان را به روش تازه ای پردازش کند. ببیند کجا حتی در یک نقاشی روشی تازه برای بیان احساس خلق شده است. شکل دیگری را جهان را دیدن. این گونه است که با دیدن جهان به روش تازه ای :سرازیر شدن قطرات اشک هنگام خواندن یک شعر برای بقیه هم معنا می یابد. سهیم شدن در روش دیدن جهان آن هم با چاشنی عاطفه ما را ما را به یکدیگر نزدیک می کند. این مساله ما را در یک میدان عاطفی مشترک قرار می دهد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *