نظریه کنش ارتباطی

نظریه کنش ارتباطی، نقطه اتکای نظریه ی اجتماعی  را به رابطه گفت و شنودی و اساسا اجتماعی دو یا سه گوینده و شنونده  ای منتقل می کند که به صورت دو جانبه  و همزمان ،  نه یک نوع ادعای اعتبار، بلکه سه نوع آن را به عنوان  می کنند. این لب نوآوری هابرماس است. تعامل ارتباطی واسطی است که از طریق آن ،  اذهان {مدرک} متکلم و کنش گر،  گفتار –کنش خود را در هم می تنند. از طریق این واسط و فرآیند عادی “به تفاهم  رسیدن” ((Versändigung است که، به یکدیگر وابسته می شویم. توافق های  عادی و باورهایی که از طریق ارتباطات شکل گرفته اند، به نحو عقلانی نیروی انگیزشی ایجاد این وابستگی را فراهم می آورد. وابستگیی که  در بیشتر موراد به نحوی  آرام و نا محسوس  خاصل می شود.  (پیوزی،۱۳۸۴، ص ۱۰۴)

هابرماس به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش بود که چگونه می توان یک ایده ای را خلق نمود که از یک طرف ، از بدبینی ماکس وبر نسبت به زیر سلطه رفتن عقل  اگاهی توسط نیروهای سیاسی و اقتصادی خوش بینی ساده لوحانه  کارل مارکس درباره اجتناب ناپذیری اگاهی طبقاتی و شورش و ذهنیت گرایی دیالکتیک تئوری های انتقادی نخستین پرهیز نماید و از طرف دیگر، پروزه رهایی انسان از سلطه و ایجاد پویایی و همبستگی بین خرده نظام های جامعه را نوید دهد.(مهدوی و مبارکی، ۱۳۸۵)

هابرماس در کتاب نظریه کنش ارتباطی بر اساس عقلانیت انتقادی بر آن می شود که عقلانیت، آرمانی نیست که از آسمان افتاده باشد، بلکه در خود زبان ماست، ودر بردارنده ی نوعی نظام اجتماعی فراگیر و دموکراتیک است که هدفش رسیدن به توافق است نه اعمال سلطه. بر اساس این مفهوم نوین و فراگیر از عقلانیت ، نوعی اخلاقیات فراگیر، مورد توجه هابرماس است. هابرماس در پی پاسخگویی به این وسال ست که چگونه می توانیم حتی تصور  علم اخلاق را بکنیم در مقیاسی فراگیر بر انواع  گوناگون شیوه های زندگی بشر قابل اعمال باشد.(هابرماس، ۱۳۸۳)

هابرماس کنش را به دو قسمت تقسیم می کند: ۱- کنش ابزاری که با آن تکامل نوع انسان به مفهوم رشد نیروهای تولید تقلیل می یابد. مقصود  از این نوع کنش تسلط بر طبیعت است. به بیانی بهتر، این نوع کنش ادامه ی دست انسان است و به عقلانیت رسمی وبر نزدیک است که ارزیابی وسیله- هدف  در راس ویژگی های آن قرار دارد. ۲-  کنش ارتباطی (communicative action) که هدف والاتری را تعقیب می کند. مقصد آن نیل به تفاهم دو طرفه از طریق تقویت ارتباط است. تقلیل کنش متقابل یا ارتباطی به کار یا بر کشیدن کار از کنش ارتباطی ممکن نیست.(علیخواه، ۱۳۷۶)

فلسفه كنش ارتباطي هابرماس “فلسفه ديالوگ و گفتگو است( اباذري، ۱۳۷۷ ،ص ۷۴ )كنش ارتباطي به معناي “نوع همكنشي كه در آن همه مشاركت كنندگان نقشه هاي فردي كنش خود را با يكديگر هماهنگ مي كنند و لذا هدفهاي ارتباطي خود را فارغ از قيود عارضي دنبال مي كنند” انجام مي پذيرد(هابرماس، ۱۳۸۴ ،ترجمه پولادي، ص ۴۰۰ ، ج (۱ هدف كنشگران در كنش ارتباطي حصول تفاهم است و هرگونه علت ديگري به جزء اين، اگر در كنش ارتباطي مداخله داشته باشد، كنش از حالت ارتباطي در مي آيد(عبدالهیان و شیخ انصاری، ۱۳۹۵)

هابرماس نظریۀ کنش ارتباطی خود را متقارن با روان کاوي فروید می بیند و میان آنچه روان کاوان در سطح فردي انجام می دهند و آنچه خود او انجام دادنش را در سطح اجتماعی ضروري می داند، تقارن هایی می بیند. او روان کاوي را یک نوع نظریه ارتباط تحریف شده می انگارد که درصدد سوق دادن افراد به نوعی ارتباط تحریف نشده است. به همین ترتیب، یک نظریه پرداز انتقادي درصدد است تا از طریق نقد درمانی، به عموم مردم کمک کند تا بر موانع اجتماعی ارتباط تحریف نشده چیرگی یابند.درواقع به نظر هابرماس راه حل کنش معقول و هدفدار در کنش ارتباطی نهفته است که به ارتباط رها از سلطه می انجامد. عقلانیت ارتباطی مستلزم رهاسازي و رفع محدودیت هاي ارتباط است.(عباسپور، ۱۳۹۰)

منابع:

اباذري، يوسف ( ۱۳۷۷ ) خرد جامعه شناسي. تهران: طرح نو، چاپ اول.

پیوزی، مایکل(۱۳۸۴). یورگن هابرماس. ترجمه احمد تدین. نشر هرمس

علیخواه، فردین.(۱۳۷۶) کنش ارتباطی و زبان در اندیشه هابرماس راهبرد شماره  ۱۳ فروردین ۱۳۷۶

عباسپور ابراهیم(۱۳۹۰) بررسی روش شناسی نظریه کنش ارتباطی هابرماس با رویکرد انتقادی. معرفت فرهنگی اجتماعی. سال دوم شماره دوم، بهار ۱۳۹۰،صص ۳۶-۶۴

مهدوی، محمد صادق. مبارکی، محمد (۱۳۸۵). تحلیل نظریه کنش ارتباطی هابرماس. فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی سال دوم، شماره هشتم، بهار ۱۳۸۵٫

هابرماس، یورگن. (۱۳۸۳). جایگاه هابرماس در مکتب فرانکفورت راهبرد . پاییز ۱۳۸۳ – شماره ۳۳

هابرماس، يورگن ( ۱۳۸۴ ) نظريه كنش ارتباطي. ترجمه،کمال پولادي تهران: روزنامه ايران، چاپ اول، جلد اول.

همچنین رجوع کنید به:

حميد عبداللهيان، مهين شيخ انصاري(۱۳۹۵). مفهوم سازي و عملياتي كردن كنش ارتباطي هابرماس در فيسبوك. جامعه پژوهي فرهنگي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. سال هفتم شماره پاییز ۱۳۹۵ صص ۱۱۳-۱۴۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *