نعمت ها

نعمت ها
ضربان عمر ما را متوجه اموری می سازد. در تغییرات فصول این قضیه به خوبی نمایان است. هستی و عمر و زمان نسبت نزدیکی با هم دارند. تفکر در مورد گذر فصول می تواند تا حدی راهگشای درس گرفتن از زندگی باشد. زمستان که می شود باید منتظر یک روز برفی بود تا جلوه هستی را بهتر دید. برف که می بارد ما درختان را می بینیم که سپید پوش می شوند ولی باز با شاخه های بلند و کوتاه خود، نیایش خود را انجام می دهند. نیایشی بلند در سه ماه زمستان. یاد بهار هم می افتیم، پیش خودمان فکر هایی هم می کنیم: می شود این درخت ها در زمستان هم بهاری باشند؟

معجزه ای که هیچ گاه
طعمش را نچشیده ایم
اما قرن هاست
آتشش سینه هامان را شعله ور می سازد

آخماتاوا.

روزها می گذرند، آفتاب زمستانی از بیرون پنجره به درون اتاق چه  کمرنگ می تابد، فکر که می کنیم می بینیم که در هر حال، چه زمستان چه بهار، طبیعت همه درخت ها در حال نیایش هستند… آنها خدا را می ستایند…ستایشی که ما هم باید با آنها همراه شویم. ما می بینیم که درخت ها چه سبز باشند چه سپید پوش از برف و چه خزان زده در هر حال زیبایند. زیبایی درخت ها وقتی ما به آنها می نگریم و در فکر فرو می رویم نعمتی است برای خودش…برگردیم سراغ روزهای برفی، در روز برفی …در روز برفی…خب می شود رد پا های رهگذران را دنبال کرد تا ببینیم به کجا می رسند…نوعی شوخی! ولی جدی هر کسی با نوعی از اندیشه برای خودش رد پایی در یک جامعه دارد و البته بدیهی است که بعضی از این رد پا ها به بیراهه می روند. هستند افرادی هم که رد پای انها با را به نوعی زیرکی می کشاند. می فهمیم که هستند افرادی که به خوبی محیط اطراف را می شناسند. آنها درک دقیق را از کجا آورده اند؟ این که وقت خود را برای آدم هایی  که نمی ارزند تلف نکرده اند. این طوری فرصت تانی و تامل را داشته اند. دیگر دلواپس این نبوده اند که کسی تکه ای از ذهن آنها را بدزدد و با خود ببرد. نوع صمیمیت آنها نیز زیرکانه است. در تبادل احساسات هوشمندانه عمل می کنند، و هوش آنها در روابط عمومی متبحر شده است. زیرک اهل طنز هم هست، نقش بازی کردن افراد را در مقابل خودش در قالب یک کمدی در ذهنش می بیند. زیرک همچنین فضول نیست، چون فهمش ضعیف نیست. زیرک روش هایی را به کار می بندد که افراد مغرور و کاسب کار همیشه آنها را نقد می کنند چون به سرمایه گذاری بلند مدت روی روابط چندان اعتقادی ندارند. این طوری بعضی اوقات زیرک ها، دیوانه اند! زیرک حداکثر طلب نیست آن هم  از نوع طمع ورزانه اش! زیرک ها پیش افرادی که حتی از لحاظ روابط عمومی مشکل دارند و مثلا منزوی هستند، یادگاری هایی نیز به جا می گذارند، به طوری که با فکر به لحظاتی که در یک جمع حضور داشته اند، می توانیم نوعی احساس پیروزی را داشته باشیم، چرا که بالاخره احساس تسلط بر روزگار را خواهیم داشت. زیرک ها برای خودشان غنیمتی هستند! بر خلاف چیزی که تصور می شود، زیرکی فرد در یک حادثه  و به صورت دفعتی رشد نمی کند، الزاما نباید تصمیمی بحرانی و استراتژیک در کار باشد تا زیرک خود را نشان دهد، زیرکی در سکوت هم هست، فرد زیرک در زندگی روزمره اش هم زیرک است و جریان سیال ذهن او، وی را به هر جایی که فکرش را بکنید می برد تا بالاخره تحلیلی مناسب را در مورد محیط اطرافش به وی و نیز ما بدهد. به اعتقاد بستگان ساسان، زیرک الزاما پیر نیست!

نوعی هوش در افراد زیرک هست که  خلاقیت آنها را هم بالا می برد. روی برف ها رد پا پیدا است این طوری خوب می شود فهمید که افراد زیرک در دوره درازی از عمر خود(اصلا شاید همیشه!) به صورت اکنشافی عمل کرده اند. دیدگاه آنها در مورد وفاداری در این دوره  و زمانه نیز جالب است. انصافا که دوستی با  آدم زیرک مایه مباهات است چرا که یک نکته را که در بیتی حافظ نمایان است، به خوبی در ذهن خود دارند:

وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی

به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می‌باش(حافظ)

زیرک، غریب ها را خوب به سمت خود جلب می کنند و به آنها دلگرمی می بخشند، این طوری آرام آرام آدم ها را به خوبی جذب می کنند و می دانند که فقط یکی هست که در این جهان  احساس غریبی نمی کند، منظور خداوند است.

در هر زمانی چه روزهای برفی چه روزهای آفتابی برف زمستانی هم البته نعمتی است از نعمت های خدا. وقتی سپیدی برف خیابان ها را می پوشاند، می توان در خیابان قدم زد و تامل کرد. در باب همه این نعمت ها…به همه جور مفهومی در زمینه نعمت می توان اندیشید…در خیابان ها رهگذرها راه خود را می روند از کنار ما رد می شوند… ما آنها را نمی شناسیم، آنها هم ما را نمی شناسند. این روز ها آدم ها بی تفاوت از کنار هم رد می شوند… حتی دیده می شود از کنار حادثه های مهیب هم با نگاهی سرد رد می شوند… این جوری است سردی غربت گاهی آدم را در خیابان می گیرد…حالا فرقی نمی کند سر صبح باشد یا تنگ غروب…خودمانیم آدم ساده لوح چه می کشد از زندان مکافات غربتش. این طوری در طول روز باید تجربه های ناگوار خود را جمع و تفریق کند و البته که در زندانی که خودش مسئول آن هست، کالبد و روح و روان خود را اسیر ببیند. خلاصه که زیرکی برای خودش کلی فضل است بلکه اصلا هنر است. زیرک هنر سخاوتمند بودن را برای فرد به همراه می آورد.

تجربه و دانش تاثیر زیادی روی زیرکی دارند با این  حال یک مساله به وجود می آید: یک فرد زیرک تلاش می کند تا مخاطره های یک راه نرفته را از کسانی که این راه را رفته اند بپرسد، این طوری خیلی پیشرفته و حرفه ای عمل می کند. فرد زیرک مخاطره پسند است وقتی داستان های موفقیت افراد را بررسی می کند. حتما در تنگنا بوده است که به چنین درجه ای از آگاهی و بصیرت دست یافته است. زیرک زیر بار منت نمی رود:

حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که بر قاضي حاجات بريم(حافظ)

صبح یک روز برفی که می شود می بیینم که از سر لطف، برف تو می نشیند روی زمین، اما این تویی که از همه این رهگذرها استغنا داری..از همه این غریبه ها استغنا داری…تفکر در طول روز برفی می تواند همین طور ادامه پیدا کند و به شب بکشد. این طوری شب برفی که می شود باز هم می روم توی فکر… توی این فکر چگونه تو با این همه بزرگی، فارغ از غوغای این آدم هایی… رهگذر ها همه غریبه اند، با نگاه های سرد، و کسی که چنین چیز هایی را بداند هر چقدر هم پیر باشد باز دل جوانی دارد. دانستن نعمت ها خدا و نیز استغنای خدا از بندگانش، دل را جوان می کند و به ما احساس نشاط و طراوت می دهد. شاید هر کدام از این غریبه ها، برای خود فرهنگی کاملا ویژه داشته باشند. با این حال، دانستن اشکال مختلف فرهنگ های مردم آن قدر ها هم مسائل اندیشه ما را تکمیل نمی کند. از دید هایدگر:

غنا و وفور دانسته هایی درباره ی گوناگون ترین و پرت افتاده فرهنگ ها و اشکال زندگی دازاین که امروزه در دسترس ماست می نماید که به نحوی ثمر بخش موافheideggerق و هماهنگ با اهنگ عزیمت در راه این تکلیف باشد، اما این فقط ظاهر قضیه است.عمق واساس مطلب آن است که این وفور بی حساب دانسته ها رهزن راه ماست به نحوی که ما را از تشخیص مسائل اصیل باز می دارد. (هایدگر،۱۳۸۶، ص ۱۶۷(

نسبت ما با این غریبه ها نیز اهمیت خود را دارد. وقتی با آن مواجه می شویم. آیا می توانیم روزی با آنها همدل شویم. چهره های غریبه ها را هم می توان بررسی نمود. این از زیرکی به دور نیست. این طوری بیشتر از عوالم درون افراد هم سر در می آوریم.

۲٫ از پنجره بیرون را نگاه می کتم باز هم انگار برف می بارد اما این بار، خواب آلودگی روی چشمانم سنگینی می کند. می روم و در رختخواب دراز می کشم. فکر می کنم که زیباست وقتی درمی یابیم که نعمت خواب را چه به جا به ما ارزانی داشته ای….خوابی که اگر نخواهی ممکن است از آن بر نخیزیم…هزار جور نعمت تو این سو و آن سو اطراف ما وجود دارند و ما باید آنها را دریابیم و روی آنها فکر کنیم…خامی است اگر وقتی را به بررسی نعمت های الهی اختصاص ندهیم. آدم های خام ناشکرند..نا شکری هم شروع بلایا است..البته نباید این طمع را داشت که بتوانیم تا انتهای این مسیر برویم شناخت همه گونه های مختلف نعمت های خدا برای ما دشوار تر از آن است که فکرش را بکنیم…صبح را با دعا شروع کردن می تواند دل را شادی بخشد امید را در رگ های ما جاری کند…باید صبح ها به دور دست ها از پنجره نگاه کرد دعایی را زیر لب خود دعا هم از بزرگترین نعمت های الهی است… وقتی با خداوند حرف می زنیم.. کنار پنجره باید ایستاد دور دست را باید پایید، گنجشک ها را باید تحویل گرفت و برای آنها خرده نانی ریخت …باید دعا خواند باید فکر صدقه اول صبح هم بود…ظهر که می شود، باران می بارد باید شکر گفت… شب که به ستاره ها می نگریم باید شکر گفت…زیبایی شبنم صبحگاهی را باید ستود.. باید خالق را ستایش کرد شناخت نعمت به شکر می انجامد و شکر نعمت نعمت را افزون می کند.
چهره را هم نباید فراموش کرد قدری در آینه باید بیشتر به چهره خود نگاه کنیم، چهره ما نعمات زیادی را به ما یاداوری می کنند. این که خداوند چگونه تقارن را در چهره ما منعکس نموده است. این ها همه نعمت های خدایند. چهره ادمی باعث تمایز او با دیگری است خود جای شکر کردن دارد. باد که می وزد، وقتی پیکر انسان در برابر باد قرار بگیرد وقتی در دشتی باشیم ..یا خیابانی خلوت آنگاه ممکن است امواج فکر عمیق کالبد ما را پر کنند.

منابع:
هایدگر، مارتین(۱۳۸۶). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. انتشارات ققنوس. صص ۱۶۷

شعر آخماتاوا برگرفته از :
آتش بر آب، حمید رضا.(۱۳۸۸). شعر روس، عصر طلایی و عصر نقره ای. نشر نی. ص ۲۵۹

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *