نفس

از دیدگاه های بستگان ساسان

{در بخش اول، ایده از این قرار است،  که برای بعضی، سلامت خود و دیگران اهمیت ندارد که هیچ، نگاهی عجیب و غریب هم به زندگی خود و دیگران دارند و با تعابیر خاصی با آن برخورد می کنند که شایسته نیست! }

۱- دیگر از دلش خبر نداشت. ایستاده بود تا بفمهد که معنی این روزگار چیست؟ در خیابان راه می رفت،  خِر خِر این همه اتوموبیل که اگزوزهایشان نعره کشند و موتورهایشان مویه گر، برای چیست…دچار فکری عمیق شده بود که مثل صاعقه در ذهن او از دیروز اندیشیده بود، رفته از سر صبح بالای پل و هی خمیازه می کشد…هی افق را می پاید، گاهی او را به شمار نمی آورند،  سعی می کند تاملات خودش را بهبود بخشد. سعی می کند بفهمد موقعیتش در زندگی اش چیست؟ بفهمد که یک زندگی لکنته یعنی چه..همین که پریروز در توصیف زندگی اش به او گفته بودند…این جور فکر ها اجازه از کسی نمی خواهد،  البته چه می داند که اجازه چیست…اصلا اجازه می خواهد این حرف ها را با خود گفتن؟… هستند کسانی که نمی داند در برابر چنین حرف هایی، چه جوابی بدهند.. کسی نمی تواند زندگی دیگری را بیهوده خرد و حقیر بپندارد…روی پل هوایی ایستاده بود و به چنین چیزهایی فکر می کرد. قحط وفاست دیگر چه می شود کرد! به هر حال در ذهن او جملات شروع می شدند ولی پایانی برای آنها وجود نداشتند. در دوری باطل گیر کرده بود. به هر حال سبک است دیگر هر کس برای خودش یک سبک زندگی دارد که اگر به حقوق دیگران تجاوز نکند می تواند مشروع باشد(حالا بحث در مورد این قضیه زیاد هست بماند برای بعد!) حالا اگر بعضی در مورد زندگی خودشان و سلامتشان نظری دیگر دارند و البته نظری سوء هم دارند، به خودشان باز می گردد، این مساله خیلی مهم است  و مهم بودن “سلامت خودشان” برای خودشان نشان دهنده مناعت طبع هم هست. نوعی احترام قایل شدن برای خودشان هم هست. ولی یک مساله دیگر هم هست، آن هم این که در مورد نظر دیگران در مورد سلامت خود و اهمیت آن برای خودشان، باید با احترام برخورد کرد. به نکته زیر توجه فرمایید:

سـرمایه فرهنگـی نـه تنهـا از طریـق سـبكهای زندگــی و اقدامــات مرتبــط بــا ســلامت، وضعیــت ســلامت فــرد را تحــت تأثیــر قــرار میدهــد، بلكــه همچنیــن در شــكل دادن بــه كیفیــت و نحــوه ارائــه خدمــات درمانــی نقـش بسـزایی دارد و از ایـن رو باعـث ایجـاد و یـا بازتولیـد نابرابریهـای اجتماعـی در تعامــل بیــن «ارائــه كننــدة خدمــات درمانــی و بیمــار می شود. (قادر و همکاران، ۱۳۹۵)

۲) قسمت اول که با یک گلایه گذشت، در قسمت فضا را بازتر کنیم و به دانشجو بودن بپردازیم. البته این بخش، منفک از بخش قبلی است.

بی نگاه ایستاده بود…نگاه هایش به آینه و خودش خسته کننده بود. چه می خواست از هویتش در زندگی، می فهمید که هنوز بعضی سر پل می ایستند و آه می کشند…می رود تا دور و تا دور وقت…یعنی هم مکانی دور و هم زمانی دور! تا دیر وفت تا اصلا هر چه دیری است…دیر و دور …با این حال،  این جا برایشان مثل چای دم نکرده است…خشک و خالی نیست ولی دقیق این جا را نمی فهمند…می رود با چنین افکاری در سرش…در خیابان ها پیاده روی می کند، فکر می کند و روزی چند بار گیر می افتد و هر بار به نتیجه ای تازه می رسد. می خواهد بنویسد درباره همین ترکیب هایی از مفاهیم که استفاده می کند.مفهوم ها را سعی می کند در مورد زندگی به هم وصل کند و به جمع بندی و ایده ای تازه ای برسد.

بی هوس ایستاده بود…چیز تازه ای از زندگی نمی خواست، منتظر بود تا آینه ای تازه برایش بیاورند، ببنید خود جدیدش چه قیافه ای دارد. آیا می تواند هویت خود را  در درون ان ببنید،  ببیند آیا دورتر هنوز هم دورتر است…آیا دیگر نزدیک نشده است؟ ذهنش تغییری کرده است؟ آیا توانسته تا فواصل با اهدافش را تشخیص دهد؟ امکان سنجی اش بهبود یافته است؟ یعنی آیا نزدیک به معنی نزدیکی خود وفادار است. یعنی دچار توهم نشده است؟ البته که نزدیک، نزدیک هست…به شرط آن که واقع بین باشیم و البته چالاک در بهره گیری از ایده ها و حرکت به سمت هویتی بالاتر. نزدیک در کدام دیار؟ تا معنای آن برای کسانی که برای زندگی خود برنامه ریزی می کنند، چه باشد..بگذریم… گاهی اوقات غربت را باید خودمان دوباره برای خودمان معنا کنیم…شاید دلیلش خودمان باشیمف با اخلاق و هویت خاصمان…قدری کوتاه بیاییم بد نیست، تاریکی هم بد نیست دوباره معنی شود…شاید خودمان مقصریم…یک دوستی جدید  از سر تنهایی می چسبد قبول ولی این با چه کسی باشد که ما را بعدا به تاریکی و غربت نکشاند اهمیت ویژه ای دارد…آیینه از کجا بیاورند؟ از درون دل شما، حداقل تا وقتی لا اقل دل خودتان برای خودتان می سوزد از این آیینه ارزیابی استفاده کنید…آیینه ای که بعضی روزها تنگ غروب در برابر ما قرار می گیرد…اگر از این آیینه های سحری یا دم طلوعی را گیر بیاورید که دیگر هیچ! دمتان گرم! وقت است که با شب زنده داری و تفکر صفایی بکنید!

می مانید که چطوری در مورد هویت دانشگاهی خود فکر کنید. سرمایه فرهنگی در این قضیه نقش دارد. خلاصه که انسان دانشگاهی بودن یک سبک زندگی هم هست که خاص است و در ادامه بحث خواهیم کرد، در همین رابطه به نکته زیر توجه فرمایید:

دانشجویان چگونه و تحت تأثیر چه عوامل مهم و کلیدي مـیتواننـد بـه انسـانهاي دانشـگاهی تبـدیل شوند؟ بدیهی است که با رویکردهاي نظري مختلف میتوان به کاوشـی ژرف و گسـترده دسـت زد و بـه این سؤال پاسخ داد. لیکن در این تحقیق تأکید بر سرمایههاي فرهنگـی و اجتمـاعی اسـت کـه بـه زعـم بوردیو، کلمن، پاتنام و سایرین میزان برخـورداري از ایـن سـرمایههـا موجـب تغییـرات ذهنـی و رفتـاري کنشگران(دانشجویان) میشود. در بحث از سرمایههـاي فرهنگـی و تـأثیر آن در شـکلگیـري سـبکهاي زندگی و الگوهاي تولید و مصرف فرهنگی، اولاً بوردیو میدانهاي اجتماعی را داراي منطق خاصی میدانـد که هر یک نسبتاً از یکدیگر مستقل هستند؛ مثلاً در میـدان دانشـگاهی افـراد از سـرمایههـاي فرهنگـی مختلفی برخوردارند و براي کسب مرجعیت، قدرت و جایگاه اجتماعی با یکدیگر رقابت میکنند. ثانیاً او بـا قرار دادن فرهنگ در مرکز جامعهشناسی سعی در توضیحِ چگونگی کنترل، تولید و چرخش معـانی توسـط عـاملان را دارد تــا نشــان دهــد کــه فرهنــگ در پویشــهاي نــابرابري اجتمــاعی نقشــی محــوري دارد. (تمنا و صمدی، ۱۳۹۵)

۳) کمی هم به هویت های حاشیه ای بپردازیم:

بی نفس ایستاده بود…پیش خودش، نفس کش است، نَفَس می کشد و نَفَس می کُشد و نَفس می کُشد . به خیال خودش فردا، تعداد بوق هایی که ماشین ها برای او می زنند دو تا بیشتر است.  نَفَس را ولی درست می کشد… سعی می کند به ریتم مرگ که در بعضی نواحی شهرها خوب شناخته می شود عادت کند…به خیال خودش این طوری براش بهتر است…باید بیشتر سرش را از پل به پایین خم کند نمی تواند رساله منطقی فلسفی را نفهمد نداند که کل جهان، بوده است …ولی این که بداند بالاخره او کجای این قضایا است، به نظر می رسد برای او بهتر است. این طوری افکار در هم بر هم فرد حاشیه ای به پیش می رود و در برابر دیگران می ایستد و همین طور تنهاتر می شود. در این باب گافمن نظری دارد که توجه  شما را به آن جلب می کنیم:

گافمن در آثار خود دیگر ابعاد نمایشی رفتارهای روزانه را نیز بررسی کرده است. در کتاب داغ ننگ (۱۹۶۳)درمورد مسئلة افرادی تحقیق کرده است که جامعه آنها را به چشم افرادی حاشیهای میانگارد، اما آنها موقعیت خود را در مقام بیگانه سامان می دهند و با طلب کردن و نمایش دادن هویت و ویژگیهای رفتاری جدید که به وجوه شخصیتی مبهم و تار آنها یکپارچگی میبخشد، دربرابر سرکوبگری موقعیت خویش ایستادگی میکنند(صادقی فسایی، نظری، ۱۳۹۵)

منبع:

صادقی فسائی سهیلا(۱۳۹۵) نظری حامد بچه افغانی: شکلگیری تصور از خود و دیگری در تجربة زندگی روزمره نوجوانان أفغان مطالعات و تحقيقات اجتماعي در ایران. دوره ۵ شماره۳

تمنا، سعید. صمدي، سمیه (۱۳۹۵) رابطه سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی با میزان آگاهی دانشجویان از فرهنگ دانشگاهی فصلنامه پژوهش و برنامه ریزي در آموز ش عالی، دوره ، ۲۲ شماره ۱

قادر، مهدی. ملکی، امیر. احمدنیا، شیرین (۱۳۹۵) از سرمایه فرهنگی بوردیو تا سرمایه فرهنگی مرتبط به سلامت به تعبیر ابل: کاربرد شاخص های نین در تبیین سبک زندگی سالم.  فصلنامه علمی –پژوهشی رفاه اجتماعی سال شانزدهم شماره ۶۲

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *