نگهبانی

نگهبانی

*******

شاید در یک رستوران یک عشق را شروع کنیم. برای داشتن یک عشق، چندان هم نیاز نیست تا اوضاع را پیچیده فرض کرد. رگ هایی پر ز حرارت..درست است که آدمی را به سوی حادثه ها می کشاند. اما در واقع نباید از فانوس ها  بی خیال گذشت. .  دنیا هنوز  هم  لایق روشنی هست و آگاهی به دانش عشق بر ما الزامی است. جزیره ای که با عشق در دل ساخته می شود، نیازمند نگبهانی است، تمام وقت.دل آرام آرام با آن عجین می شود و در ادامه حیرت به کنار می رود. می فهمیم که در قبال یک رابطه مسئولیم. و به جمع عظیمی می پیوندیم. گاهی مثل یک بافتنی است که باید بافته شود، گاهی مثل یک نیلوفر است در آب.شعور ما نسبت به آینده افزایش می یابد، انعکاس آینه های آینده، ما را به خود فرا می خواند. شاید برای شروع باید به یک پارک رفت. شاید هم باید زلالی احساس را به آزمایش گذاشت. شاید این جور حرف ها زود است…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *