بحث در هستی

مساله هستی

فلسفه مارتین هایدگر، من حیث المجموع به  هستی شناسی یا تحقیق  و مطالعه در هستی منتهی می شود. تفکر هیدگر گاهی به صورت رمزی و بسیار موجز است. مخصوصا زمانی که به سر نهانی هستی می پردازد. تفکر هیدگر، پیش از پیش به خود کاوی پرداخته و ما را نیز همراه با خود کنکاش دعوت می نماید. تفکر فعلی هیدگر نسبت به آثار اولیه اش خیلی عمیق و بسیار صریح می باشد. به هر حال، تفکر کنونی  هیدگر مورد توجه ماست. بنابر این ما از این شهود اولیه حرکت خواهیم کرد، هرگز آن را نفی نخواهیم کرد، و سعی خواهیم کرد به نظر گاه هایی ملحق  شویم، که تفکر فیلسوف به سوی آنها هدایت می شوند.

سعی ما ناظر بر این امر خواهد بود که مندرجا، مفهوم وجود را از مفاهیم غیر خالص ، جهان، زمان مندی، تعالی  و آزادی، حقیقت  و عدم،  استنباط نماییم.  در این صورت ما آنچه را که باید در مشرب هیدگر ، از وجود بفهمیم ، خواهیم دانست. ما متوجه خواهیم شد که چرا این وجود بالضروره باید متناهی باشد.

مساله که دقت هیدگر را به خود جلب  و هنوز نیز جلب می کند، عبارت از وجود و معنی وجود است. آنچه او را به ذوق می آورد، این یا آن وجود نیست، مثلا وجود انسان که اشرف مخلوقات است بلکه عبارت از وجود به معنی اعم و آن طوری که هست می باشد. هدف هایدگر تاسیس یک نظریه وجود، یک وجود شناسی به معنی اعم می باشد.

همه ما، به یاری ادراک خود انگیخته و بی واسطه، تصوری از وجود داریم اما این تصور روشن نیم باشد. بلکه از همه تصورات  تاریکتر  و کلی تر است. کلیت وجود به نحوی است که از همه حد ها خارج می ماند و قابل تعریف نمی گردد[۱] مفهوم وجود، اغلب  به صورت غیر ملفوظ خود را منکشف  می سازد،  و به همین جهت است که این همه به معانی گوناگون  استعمال شده است.  هیدگر این تصور مبهم هستی را مفهوم  ما قبل وجود شناسی می نامند. (کوروز، ۱۳۷۹، صص ۲۳-۲۴)

[۱] وجود و زمان(۱۹۲۷) چاپ ششم ۱۹۴۹، ص ۴

بعضی از فیلسوفان هست به تاثیر  فلسفه هگل را یادآور می شده اند. براستی  می بینیم  که مخصوصا  فلسفه هگل به عنوان  معارض  و دشمن فلسفه ی  بودن و فکر هست بودن ، به ویژه  در موقع صورت بستن آن معرفی شده است و فلسفه و فکر هست بودن برای معارضه و رد فلسفه ی هگل عرضه و ارائه شده است. البته این نیز درست است که در کتاب پدیدار شناسی روح نوشته هگل  کوششی هست برای بیان مراحل و چگونگی بسط و تفصیل انضمامی روح انسان در طی تاریخ  و امکان سیر آن به طرف فلسفه ی هست بودن.

پیش از پیدا آمدن فلسفه های هست بودن، در المان ، از یک طرف فلسفه های حیات و از طرف دیگر پدیدار شناسی ، بسط   و نمو یافته بود. حال اگر از لحاظ شباهت و تقابل ، فلسفه های حیات و فلسفه های هست بودن را ملحوظ بداریم بسیار آموزنده است که می بینیم میان این دو صورت فکر، در عین حال هم شباهت  و قرابت هست و هم تقابل و تضاد  شدید. فیلسوفان حیات که مخصوصا  مخالف قطع و فصلی هستند که بر حسب مذاهب فلسفی، در واقعیت و در وجود انسان گذاشته می شود، دوباره دو تصور وحدت و استمرار، اصرار می ورزند. فلسفه های حیات بسیار آسان بودند و دست کم چنین می نمودند. اما شاید فیلسوفان فلسفه های هست بودن عناصری را که در میان آنها فلسفه های دیگر قائل به استمرار شده اند، گاهی به نحو مطلق جدا و دور افتاده از هم انگاشته اند.

هایدگر طرح اصلی خود را با پرسش از معنای وجود آغاز می کند. از نگاه او ” نگریستن به چیزی، فهمیدن و درک آن، انتخاب دسترسی به آن، همه و همه مقوم و تشکیل دهنده ی تحقیق ما  ودر عین حال، حلاتی از بودن برای موجودات خاصی است که چیزی جز همان پرسشگران یعنی جز خود ما نیستند. اگر بخواهیم پرسش را از وجود را به نحو روشن و آشکار و مشخص و بیان نماییم. بایستی در آغاز به تبیین مناسبی از دازاین(موجود پرسشگر) به اعتبار وجودش دست یابیم.(هایدگر، ۱۳۸۷، ص ۷۳)

هستی های بی شماری وجود دارند. همه آنها به درستی هستی  نامیده شده اند، اما هر یک از آنان در معنی هستی  با دیگری فرق دارد. کدام هستی  است که فلاسفه می بایستی آن را به عنوان شاهراه به سوی کشف حقیقت  و معنی اصیل وجود بر می گزینند؟ آیا کسی می تواند به طور تصنعی  یک هستی  را انتخاب کند و یا اینکه آیا با توجه به پرسش ما این طور نیست که یک هستی وجود دارد که از جایگاه ممتازی برخوردار است؟ و آیا اگر جواب به نحو ایجابی است، کدام هستی است که چنین ممتاز بوده و به چه معنی از دیگر هستی ها برتر  می باشد؟

 در آغاز این پرسش ها به نظر غیر قابل پاسخ می رسد،  اما مطالعه  جدی آشکار  می سازد که یک هستی ای وجود دارد و فقط یک هستی ای ، که می تواند نقطه آغازین متقنی برای پرسش درباره معنی وجود آماده سازد. این هستی، خود انسان ، موجودی است که می تواند خود درباره هستی خویش پرسش کند. .(کاکلمانس، ۱۳۸۰، ص ۲۵-۲۶)

همچنین باید دید که عناصر واقعیی که هست بودن باید آنها را تحمل کند و به عهده گیرد، کدام ها است. این عناصر بی نهایت متغایر و متفاوت است، اما می توان  آنها را در زیر چهار عنوان بزرگ جای داد. یاسپرس آن عناوین را ” موقعیت های مرزی[۱]“{یا وضع های نهایی} نامیده است. البته تجربه ی موقعیت های مرزی راهبر ما مستقیما، به طرف  تعالی[۲] می باشد چه لازمه یک حد و مرز وجود فراتر از آن است. اما مورد نظر ما فعلا همان نسبت و ربط  آنها اختیار است. اولا یک موقعیت مرزی اساسی هست که عبارت است از قرار گرفتن و بودن “در موقعیت” . زیرا موقعیت ها و وضع هایی که ممکن است ما در آنها قرار بگیریم، متغایر و متفاوت است و همواره متغیر ، اما همیشه یکی از آنها وجود دارد. به هر چه مشغول باشیم و سرگرم هر کار  که باشیم، به هر جهت در شبکه احوال و مقتضیات و وقایعی گرفتاریم که ما را محدود می سازند و در وضعی و موقعیتی قرار می دهند. ثانیا  موقعیت های مرزی خاص هست که در این زمینه ی کلی ، برجسته می شوند و هیچ انسانی از آنها اجتناب نمی توانند کرد، مانند مبارزه و رنج و شکست و مرگ.

دازاین، علی رغم تمام اوصافی که هایدگر برای آن می آورد، در حقیقت تنها و منزوی است “و بر حسب انزواست که تحلیل دازاین در حالت اصلیش انجام می گیرد.” جمعیت و با هم بودنی که هایدگر از آن سخن می گوید “جمعیتی است پیرامون چیزی مشترک”  که نزد هایدگر  “حقیقت هستی” است. این جمعیت،  جمعیتِ افرادی است که در کنار هم اند نه چهره به چهره ی یکدیگر. مواجهه ای که هایدگر از آن سخن  می گوید  بیش  از آن که مواجهه ای تجربی و واقعی  باشد مواجهه ای است صوری و چنان که  در قطعه ای که از هایدگر  نقل شد آشکار است، دایرمدار  آن نیست که تحقق  خارجی داشته باشد یا نداشته باشد. به تعبیر  دیگر،  هایدگر دل نگران مواجهات انضمامی نیست و مواجهه با دیگری از حیث  وجودی یا هستی شناسانه برای او هم  است نه از حیث موجودی ناظر به هستندگان. (لویناس،۱۳۸۸،ص ۱۱۱)

بنیان اگزیستانسیال هستی شناختی کلیت دازاین بر زمان مندی منتهی می شود. همچنین یک روش اولیه زمانمند سازی زمان مندی برون ایستاده ضروری است تا در نهایت طرح اندازی برون ایستاده ی هستی به معنای اعم ممکن گردد. چگونه این روش زمانمند سازی و زمان مندی را باید تفسیر کرد؟ آیا راهی وجود دارد که زمان اولیه را به معنای هستی هدایت بکند؟ آیا زمان خود را همچون افق هستی آشکار می کند؟(هایدگر، ج۲ ، ۱۳۹۰، ص ۳۶۸)

هایدگر سرسختانه معتقد است که هستی امري رازآلود نیست که فهم آن محتاج تواناییهاي خاص باشد، یا تنها بر معدودي خود را نشان دهد. برعکس، هستی بسیار صریح و ساده است؛ ساده تر از آنکه آگاهی پیچیده و مدرن ما بتواند آن را فرا چنگ آورد . تنها آن روحهاي صافی که پالوده و پیراسته از افکار و احساسات زائدند، میتوانند در نورگاه هستی مقیم گردند. آنها در تجربه و تفکر به کلیت  موجودات طریقی راست تر و بی واسطه تر، و در ارتباط برقرار کردن با آن شیوه اي گشوده تر و خودآشکارتر در پیش گرفته اند. تفکر آنان، به عبارتی که ترجمه ي آن دشوار است، آغازینتر از تفکر کسانی است که ناقد چنین صرافتی هستند. برای ایشان، هستی، نزدیکتر از موجود یا شئ دیگري است، و در عین حال، به نحو تناقض آمیزي بسیار دور، چرا که هستی بیکران و بسیار غنی است.(گلن گری، ۱۳۹۰)

در هستنِ فرد در جهان از نظر هایدگر مثل قرار گرفتن آب در داخل لیوان نیست، بلکه ناظر بر – اقامت داشتن او در جهانی است که برایش مأنوس است و این انس به زعم او نشان از تقویم اگزیستانسیال دارد که مقوم ماهیت در جهان هستن اوست. به این معنا که او جهان و امکانات  آن را با توجه به شرایط – – زمانی و مکانی که در  قرارگرفته درمی یابد و بر اساس این امکانات به طرح هستی خود میپردازد. برای مثال تفاوت جهان مأنوس یک فرد ژاپنی و ایرانی از تفاوت این تقویم اگزیستانسیال در آ نها و هستی ایشان دارد.(ابوترابی و دیگران، ۱۳۹۳)

 [۱] Stuation -limites

[۲] La transcedance

 ابوترابی، رزیتا  ، جاویدی کلاته جعفرآبادی،طاهره  ، بختیار شعبانیورکی  ، جهانگیر مسعودی(۱۳۹۳) نقد و توسعه دلالتهای تربیتی در جهان هستن از نظر هایدگر. پژوهشنامه مبانی تعلیم و تربیت، دانشگاه فردوسی مشهد سال ۴، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۳

علیا، مسعود(۱۳۸۸). کشف دیگری همراه با لویناس. نشر نی

کوروز، موریس.(۱۳۷۹) فلسفه هیدگر. ترجمه دکتر محمود نوالی. انتشارات حکمت

کاکلمانس، جوزف، جی. (۱۳۸۰). مارتین هیدگر، پیش درآمدی بر فلسفه او. ترجمه دکتر موسی بیدج. انتشارات حکمت

گلن گري، جی(۱۳۹۰). هستی و انسان در اندیشه ي هایدگر ترجمه مهدي قنبري خردنامه » زمستان ۱۳۹۰- سال سوم، شماره ۷

هایدگر مارتین(۱۳۸۷). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. تهران.ققنوس.

هایدگر(۱۳۹۰). وجود و زمان. ترجمه محمود نوالی.تبریز. دانشگاه تبریز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *